Archive for آگوست, 2006

عنصر كليدي

آگوست 28, 2006

حاضرم با همه شما شرط ببندم كه كليدي ترين عنصر شركت يا محل كار خود را نمي شناسيد. همه شما احتمالا فكر ميكنيد رئيس مستقيم يا مديرتان كليدي ترين عنصر اداره است. اما امروز شخصيتي را به شما معرفي خواهم كرد كه در تمام ادارات قدرت بلامنازع مناسبات اداري-مالي- رفاهي و …. مي باشد.
آفيس شخصيت مورد نظر شايد از نظر مساحت و فرنيچر اداري و ساير چيزهايي كه براي همه ما پارامتر ميباشد لوكسي آنچناني نداشته باشد ولي بدانيد كه در همين آفيس محقر بسياري از تصميمات كلان اداره و بسياري از قرار هاي ملاقات با مديران سياستگزاري و تنظيم ميگردد.
شخص مورد نظر الزاما داراي تحصيلات آكادميك نمي باشد. حتي تحصيلاتش احتمالا يك تحصيلات اكابري است. اما اين فرد مزبور آنچنان از رويه هاي حاكم بر اداره آگاهي دارد كه شايد رئيس امور اداري (كارگزيني) به اندازه او از سيستم ترفيعات و پاداشها اطلاع ندارد. وي در مورد فنون و تكنيكهاي فني سازمان شما اطلاعي ندارد ولي به خوبي ميداند كه Bottle Neck هاي سازمان شما كجاست.
اين فرد مزبور تخصص زيادي ندارد اما اگر روزي اراده كند ميتواند تمام سازمان شما را از نظر سلامتي دچار اختلال نمايد. اين شخص كليدي كسي به جز آقاي ايكس نيست.
آقاي ايكس اداره امورات شريفه آبدارخانه را بر عهده دارد. كارش چاي دم كردن و توزيع چاي مي باشد. به شما توصيه ميكنم هرگز با خواندن اين سطور لبخند و نيشخند نزنيد. زيرا از قدرت آقاي ايكس بيخبريد.
آقاي ايكس در تاپ سكرت ترين جلسات سازمان ميتواند حضور داشته باشد. جايي كه مديران مياني از دستورهاي اينگونه جلسات نيز بيخبرند. وي بنا به ضرورت شغلي اش مدام در اتاق جلسات چاي و نسكافه و سن ايچ ميبرد. گوشهاي تيزي هم دارد. كافي است با او رفاقت داشته باشيد تا بهترين و دست اولترين اخبار داغ سازمان را مطلع شويد. اخباري كه از زير زبان اين كلاس پنجمي بيرون ميجهد از سطر به سطر خط مشي سيستمهاي مديريتي سازمان ارزشمندتر و از تمام تصميمات استراتژيك مديريت ارشد كه در قالب اهداف كلان و خرد به سازمان اعلام شده اند مهمتر هستند.
مثلا اگر قرار باشد فردا زيرآب يك رئيس يا يك كارمند زده شود، او جلوتر از همه اطلاع دارد.
يا اگر قرار باشد ترفيع و پاداشي داده شود او پيش از همه از آن باخبر است.

اگر بخواهيد بدانيد در چه ساعتي ميتوانيد ميز مبارك رئيس كل را ماچ كنيد او آن زمانها را ميداند. حتي ميداند كه رئيس كل در چه ساعاتي روي مود است و در چه ساعاتي نيست.
پس چنين اطلاعات گهرباري در اختيار هركسي نيست جز آقاي ايكس . اما برخي از ناآگاهان به اين عناصر كليدي به عنوان پستترين و پايينترين عناصر سازمان مينگرند و آنها را كوچك ميشمارند. براي اينگونه بيخبران لازم است تا پرده ديگري از قدرت آقاي ايكس را بيان كنم:
او ميتواند شما را Collapse و فلج كند.
باور نميكنيد؟ الان روشنتان ميكنم. شما چه بخواهيد و چه نخواهيد؛ چه دوست داشته باشيد و چه نداشته باشيد در يك سازمان پس از مدت كوتاهي معتاد چاي خواهيد شد. بدون چاي شما يك عنصر بي حال و بي رمق خواهيد بود. حال در چنين شرايطي اگر او اراده كند و در چاي تقديمي اش به شما اندكي چوب پنبه دم كند ميدانيد كه ديگر ياراي خروج از آفيستان را نخواهيد داشت؟ چوب پنبه البته حربه اي مذموم و در عين حال كهنه است. اما كاردهي بسيار بالايي دارد. خوردن يك ليوان از اين چاي شما را دچار سمفوني مداوم و بلاانقطاع فارتينگ خواهد نمود. بدون اينكه اراده اي داشته باشيد مدام از مركز دوگنبدان صداهاي مشكوف خارج خواهيد ساخت و اين يعني محبوس شدن و ديگرگريزي.
اگر شما آقاي ايكس خوبي داشته باشيد احتمالا به جاي چوب پنبه از مواد ملين استفاده خواهد نمود و آنگاه شما خواهيد بود و اجاره نشيني مدام در WC به واسطه روان شدن شديد مجاري روده اي. آنگونه كه ديگر لباس زيري برايتان باقي نخواهد گذاشت.
اما باز هم اگر آقاي ايكس مهربانتري داشته باشيد قضيه اي پيش خواهد آمد كه احتمالا ديروز بر سر ما آمد. ديروز بالغ بر 30 بار مراجعات مكرر همكاران شريف ما – و از جمله شخص شخيص بنده – به همان WC وجود داشت از براي قضاي حاجت شفاهي. خوشبختانه دسترسي به آن محل گرانبها به راحتي ميسور است اما تصور اينكه 5 دقيقه بعد دوباره سنسورهاي آن دريچه لعنتي در پروستات عمل كند و جنابعالي مجبور به حركت دادن دوگنبدان در حالت هروله به سمت WC باشيد ديوانه تان ميكند. روز گذشته يك جفت كليه و يك ست كامل از تجهيزات مجاري ادراري همكاران به طور نان استاپ مشغول فحش دادن به آقاي ايكس بودند. تا اين لحظه جعبه سياه حركت شنيع آقاي ايكس در روز گذشته رمزگشايي نشده و كسي نميداند او چه به خورد مردم داده بود ديروز. ولي از خودش كه ميپرسيم لبخند ميزند. اين لبخند به مراتب از صدها فحش كافدار بدتر است.
بدينمنظور به شما توصيه ميكنيم به آقاي ايكس هاي خود بهاي بيشتري بدهيد. به جاي اينكه نزديكيهاي اعياد به بزرگان و روسا كادو بدهيد و پاچه خواريشان را بكنيد برويد با كادويي ارزانتر دم آقاي ايكس را ببينيد. او كليدي ترين عنصر سازمان است شك نكنيد.

الاغ

آگوست 26, 2006

الاغي فرو رفته تا گردن در گل را مي مانم.
نوشتن اندكي سخت شده است. دور بودن از سربهاي مجازي و طبعخانه الكترونيكي اندكي پشت آدم را به باد ميدهد. كمي فراموشكار ميشوي. دنيايي حرف براي گفتن داري اما نميداني از كجا آغاز كني…. تاپيكهاي موجود در ذهنم را مرور ميكنم:
از سياست….. نه! بوي مناطق خوش آب و هواي بالاي اتوبان چمران ميدهد. تو به نان خوردن و ارتزاق محكومي. سياست شريان زندگيت را قطع ميكند. ولش كن!
از ورزش…. نه! اين نيز بوي تعفن ميدهد. بوي باند بازي از آن متصاعد است. رئيس بركنار شده سابق، سرپرست فعلي را به رسميت نميشناسد. براي او رجز ميخواند. مربي فعلي كه تمام حاشيه چشمانش آبي رنگ است، بر مربي قبلي مي تازد. نه حاجي! تو اهل اين تاپيك هم نيستي.
از اشتغال…. ديگر اهل اين تاپيك نيز نيستم. من در بهينه ترين و بيشينه ترين حالت خود انساني از اين اجتماع هستم. با اندكي حس تعصب. من را ياراي ايجاد اشتغال نمي باشد. پس چرا حرص آن را بخورم؟
خوب از تفريح و بزن و بكوب ميگويم! اين آسانترين مقوله نوشتن است. اما نه….. اين نيز به در من نميخورد….. چند صباحي است كه دست افشاني و پايكوبي را در كاملترين حالت خود تجربه نكرده ام. روح بايد برقصد. رقص جسم چه ارزشي دارد جز خستگي مفرط و خواب ماندن هاي صبحگاهي. نه حاجي! اين هم به درد نميخورد.
از اقتصاد مينويسم…… اين يكي را كه ديگر بايد به فارتي دهشتناك ميهمانش كني حاجي! اقتصاد، رسوم دارد. اقتصاد مكانيسم دارد. ما كه در ادراك بديهيات اين پديده مانده ايم و سالهاست كه به جاي آب، سراب پيدا ميكنيم چه محلي از اعراب داريم براي بحث در مورد اقتصاد. ولش كن حاجي!
از س ك س بنويسيم بهتر است نه؟ ….. شايد داغترين عرصه براي جذب مخاطب باشد. چه بسيار عذباني كه ارگاسم خويش را در پس سطور آغشته به آن Liquid جادويي مي جويند. و چه بسيارند آنهايي كه با خواندن خاطرات چگونه ضربت كردن دختر همسايه خر كيف ميشوند….. اما نه! آن كار نيز از من بر نمي آيد. واژگانش را بلد نيستم. اصلا شرح چگونگي آن شرايط ماورالطبيعه در كف با كفايت همان هارد فاكران است….. ول كن حاجي!
در كمركش اين سربالايي دهشتناك، همچنان استر مغز اين حقير است كه زماني با دو پا و گاه چهار پا در گل فرو ميرود.
گهگاه كه فرصت انديشه اي حاصل ميشود، دست اندر كاران و مهندسين گرانقدري را مي بينم كه در سرويسهاي ارائه دهنده خدمات وبلاگنويسي به شدت مشغول كارند. در اين تصور درك ميكنم كه براي ايجاد يا افزودن چند مگابايتي فضاي بيشتر در اين دنياي مجازي چه خون دلها ميخورند. چقدر براي اينكه اندكي سرعت بازگشايي صفحات مشعشع ما اضافه شود تلاش ميكنند. به همين خاطر به خود نهيب ميزنم كه آي حاجي! روا نيست كه اين همه تلاش را با لاطائلات خود بي اجر كني.
نوشتن عرصه بروز روحيات و منويات دروني است. اما اين بدان معني نيست كه لگام چهارپاي مغزت را رها كني و هر آنچه از دلت بيرون ميجهد ناپخته بر روي ويترين گذاري. پس اين ميشود يك قانون نوشته شده در مرامنامه يك حاجي واشنگتني كه :

آپ نميكني تا مغزت اشتهاي آپ پيدا كرده باشد.

پيونشتها:
1. 1176 سال پيش در چنين روزي مردي به عرصه هستي پاي نهاد كه بعدها كشف او بشريت را به خود مديون نمود. محمد زكرياي رازي به واسطه كشف الكل حق بزرگي بر گردن همه انسانها دارد. چه كسي ميتواند شمارگان غمها و ناراحتيهايي كه با استفاده از اين كشف درخشان به بيضتان مبارك دايورت شده است را برآورد نمايد: .
محمد جان تولدت مبارك
2. در جعبه جادويي گوگل كلمه Failure را سرچ كنيد. لينك اول در هر جستجويي معمولا مشهورترين و دم دست ترين لينك براي گوگل به شمار ميرود. كسي ميداند آن لينك اول كه ظاهرا به كلمه مزبور ارتباطي نيز ندارد، آنجا چه ميكند؟

افيون

آگوست 21, 2006

به من گفته بودند كه دور و بر تو نگردم. تو دوست نابابي هستي. چه بسيار تحذيرها كه از همنشيني با تو داده بودند مرا.
بگذار اما اعتراف كنم كه تو مرا معتاد خويش كردي.
نميدانم از اينكه بعد از ترك كوتاه مدتي باز به تو روي آورده ام، اشتباه است يا نه؟
كاري به راست و دروغ بودنش ندارم. من باز به تو رجعت كرده ام.
دلم ميخواهد معتادم كني.
ميخواهم از شراب تو مست شوم. پس بريز از آن شراب لعنتي ات كه به هر كه خوراندي بيچاره اش كردي. بريز…. نگران نباش….. من هنوز هستم.
تو از شيشه و اكس هم بدتري. از حشيش ويرانگرتري. از هروئين صداها بار بدتري….. اما عزيزي….دلنشيني….. مطلوبي…… بيا دمي كنارم بنشين. آن منقل و وافور را هم بياور و با يك آپ مختصر بساط نشئگي فراهم كن اي اعتياد دل انگيز من: وبلاگنويسي