ديروز در يك محفل دوستانه، يه جوك مطرح شد كه يك دنيا معني توش نهفته بود. حاج واشنگتن تا به حال هرچه در اين نكته انديشه كرده كه اين جوكها از كدوم كارخانه و از كله كدوم آدم شير پاك خورده اي ميتونه بيرون بياد، هيچوقت نتونسته اين معما رو حل كنه. چيزي كه واضحه اينه كه جوكه عموما بر اساس قوه هاي تخيل قوي ساخته و پرداخته ميشن و صد البته در اون بزرگنمايي برخي سادگيها و ساده لوحيها، خيلي ميتونه موثر باشه. اين جوك رو براتون ميگم و بعدش راز مخفي اين پست رو انشالله تعالي ميشكافيم:
ميگن يه بچه اي يه روز به پدرش ميگه: بابا جون بچه چه جوري درست ميشه؟
باباهه ميگه: پسرم فرشته ها براي هر كار خوبي كه ما بكنيم جايزه ميدن. پدر مادراي خوب از فرشته ها جايزه ميگيرن و اگه خيلي خوب باشن فرشته ها يه كاري ميكنن كه اونا بچه دار بشن.
پسره ميگه: اِ اِ اِ اينجوريه؟ پس كردن هيچ نقشي نداره؟
حالا چرا اين جوك بي تربيتي رو گفتم؟
يادم هست در دوران ما بچه ها تا سنين 15 سالگي اصلا كاربريهاي ويژه دستگاه تناسلي رو درك نميكردن. خود حاجي تا دوم راهنمايي اصلن نميدونست بچه چه جوري ساخته ميشه. حتي يادم هست يه روز تو مدرسه بحث بر اين بود كه بچه از كجاي مادرش و چگونه متولد ميشه. يكي ميگفت شكم مادر رو پاره ميكنن و بچه رو بيرون ميارن. يكي ديگه ميگفت بچه رو از پشت مادر بيرون ميكشن و خلاصه هر كسي در اين مسابقه چيستان يه نظري ميداد. در يك كلام بچه هاي اون دوران آدماي فَبَش ي بودن كه دستگاه تناسلي را فقط براي شاشيدن تصور ميكردند. اما در اين دوره زمونه آدم بعضي وقتا چهار شاخ ميمونه كه اين بچه هاي بعد از انقلاب در كدوم مكتب درسهاي آناتومي، سكسولوژي، تشريح و … را فرا گرفته اند.
شكي نيست كه پيشرفت رسانه ها و آمدن ماهواره و مولتي مدياي در دسترستر شرايط لازم رو براي كسب اينچنين اطلاعاتي فراهم آورده كه البته در زمان ما نبود. يادم هست در دوره ما آخرين اطلاعات سكسي از طريق مجله ها و بورداهاي خياطي ميتوانست كسب شود.
خوب يادم هست كه در كلاس دوم راهنمايي مجله اي براي تبليغات لباس به دست ما رسيده بود كه در بعضي صفحاتش لباسهاي زير زنانه نيز تبليغ ميشد. در يكي از عكسها خانمي بغايت زيبا با يك شورت توري در وضعيتي فجيع عكسبرداري شده بود اما هرچه بود چشم اندازي به منطقه ممنوعه وي ممكن نبود. يكي از بچه هاي همكلاسي را ديدم كه ذره بيني به دست گرفته و آن را بر روي نقطه ممنوعه خانم زوم كرده و هي بالا و پايين ميبرد. سوال كردم احمق جان چه ميكني؟ جواب داد: لامصب هر كاري ميكنم ك…ش ديده نميشه!!!!! آري اين نوجوان با ذره بين قصد ديد زدن كاف دوم خانم را داشت!!!!!
حالا اوضاع به شدت بر عكس شده است. يك همكار براي حاجي تعريف ميكرد:
روزي از روزها پسرم كه كلاس چهارم دبستان است و در يك دبستان غير انتفاعي در بالاي شهر درس ميخواند براي من و مادرش فيلمي كه يكي ديگر از همكلاسيهايش در غياب پدر و مادرش ديده بود را تعريف ميكرد. ميگفت در اين فيلم يك خانم و آقا اول لخت شدند و همديگر را به شدت ماچ كردند. بعدش آقاهه اونجاشو ماليد به شكم خانمه بعد از اونجاي آقاهه كِرِمي (كسر كاف و ر) بيرون اومد كه اونو روي شكم خانمه ماليد……
اين همكار ما ادامه داد كه حاجي! باور كن وقتي اين چيزها را پسرم تعريف كرد من و همسرم شاخهايمان داشت سبز ميشد كه به اين بچه چي بگيم. بالاخره با هر دردسري بود سر و ته داستانش رو به هم اورديم و فردا رفتيم به مدرسه اش. به مديرش گفتيم در مدرسه شما فيلمهاي سوپر براي هم تعريف ميكنن. شما در جريان هستين؟
تو رو خدا داشته باشين كه الان بچه هاي دبستاني ما هم خوب ميدانند كه برخي اعضاي بدن “فبش” نيست و كاربريهاي ديگري هم دارد.
هم سن وسالهاي حاجي كه با آنهمه كمبود اطلاعات اين درآمدند خدا به داد نسلهاي بعدي برسد.
اين داستانها را گفتم براي اينكه يادآور شم كه:
عرصه زندگيهاي زناشويي امروز علاوه بر اينكه صحنه مبارزه هاي اقتصادي است، مهارتهاي اجتماعي بسياري را طلب ميكند. اينكه بداني با بچه ات چگونه رفتار كني و در برابر ذهن پر آشوب و پر سوال بچه هاي امروزي توان پاسخدهي مناسبي داشته باشي. كار خيلي سخت تر از دوران ماها شده است. در اين عصرِ اطلاعات پر واضح است كه تعداد كانالهاي ورودي اطلاعات براي مغزهاي بكر و باهوش بچه هاي امروزي بسيار زيادتر از گذشته است و مشخص است كه ديگر با اعمال محدوديت نميشود مانع رسيدن اطلاعات به بچه ها بود. چيزي كه لازم است پدران و مادران به آن توجه داشته باشند اين است كه هرگونه جبر را از زندگي برچينند و در عوض با فراهم آوردن فضاي گفتمان و پرسش و پاسخ سعي كنند خودشان جوابهاي درخور و سالم را براي فرزندانشان آماده كنند قبل از اينكه گمانه زنيها و يا كانالهاي غير متعارف جامعه پاسخگوي بچه ها باشد.
فقط در اين زمينه هاي جنسي نيست كه حال ما با گذشته فرق كرده باشد. اصلن آخر الزمان كه ميگن همين الانه به خدا. قديم رسم بود كه معمولا آدما وقتي بزرگتر ميشدن و پا تو جامعه ميذاشتن و راه و رسم كلاهبرداري و كلاشي رو مي آموختن تازه ميشدن يك “آدمخوار” اما اخيرا در بيمارستان الزهراي تبريز يك نوزاد عجيب الخلقه به دنيا اومده كه گويا از همون نوزادي آدمخوار بوده. اين نوزاد كه توده گوشتي شبيه جنين در ناحيه دهانش قرار گرفته، پس از به دنيا آمدن در بيمارستان كودكان تبريز تحت عمل جراحي قرار گرفته و خوشبختانه زنده خواهد آمد. با ديدن اين خبر فرضيه هاي مختلفي در ذهن ناكارآمد حاجي سو سو زد كه اين جور بچه درست كردن هم واقعا هنريه ها! به قدرت اين تورك اوغلان (پدر بچه) توجه كنيد كه چگونه يك مادر و يك جنين را تواماً باردار كرده است.
آيا بين اين تورك اوغلان و مشتي خودمان نسبتي هست؟
تمامي خوانندگان عزيز موظف هستند پس از خواندن اين پست برخي جسارتهاي حاجي را در به كار بردن برخي الفاظ زننده ناديده گرفته و آنرا به بزرگي خود ببخشند و در هنگام صرف افطار يك مغفرت درست و حسابي را از درگاه الهي براي حاجي مسالت نمايند. باز هم پوزش از همه عزيزان.






اپيزود سوم: ليگ حرفه اي


