
جناب آقاي اصغر س..
مربي رسمي فدراسيون
اينك كه به مدد تدبير شما و با استعانت از دورانديشي و مردمدوستي جنابعالي، يكي از اساسيترين مشكلات مردم منطقه مرتفع گرديده و صاحب باشگاه ورزشي «سورن» شدهايم؛ لازم بود تا به مصداق آيه شريفه «لَم يشكر المخلوق؛ لم يشكر الخالق» از شما سپاسگزاري نموده و مراتب امتنان خويش را نثارتان نمايم.
بيشك در راستاي حل اين پارادكس اجتماعي كه چند صباحي چونان اُختاپوسي آدمخوار اين حقير را احاطه نموده و حل كردن آن بسي دشوارتر از حل كردن مساله اتمي و هستهاي شده بود؛ هيچ تفكر و قدرتي نميتوانست موثرتر و كارآمدتر از حركت انقلابي شما باشد.
در عصر فعلي كه نِسوان گرامي از سر پرخوري و زيادهروي به تودههاي چربي تبديل شدهاند و خوشبختانه هيچ گريزي از ميل به ورزش و فيت سازي اندام شريفهشان وجود ندارد، متاسفانه اكثر همسران كوتهفكري چون اين حقير با مشكلاتي دست به گريبان بودهايم كه تا قبل از حركت انقلابي شما براي آن راه حلي پيدا نشده بود. پرواضح است كه در جامعه پرخطر امروزي، هيچ مركز پرورش و بدنسازي قابل اعتمادي وجود نداشت كه انسان بتواند همسر خويش را تحت تربيت يك مربي رسمي با آن شئون انساني كه در شما سراغ داريم، بسپارد و به عبارتي گوشت را دست گرگ نسپارد.
امروز كه به ياري خداوند متعال باشگاه سورن را تحت نظارت شما افتتاح شده ميبينيم، صدها بار خدا را سپاسگزاريم كه سايه يك مرد از نسل فردين، ناصر ملك مطيعي و تمام لوطيهاي لاله زار و سرچشمه را در كنار نواميس خود مشاهده ميكنيم. همچنين از اينكه سرپرستي نواميس خويش را به مردي از سلاله يزدان راد، برادران غريبي، فرامرز خودنگار و ساير قويترين مردان ايران ميسپاريم، خوشحاليم.
در خاتمه ضمن آرزوي توفيق براي جنابعالي چند تقاضا را درباره عيال مكرمه خويش كه به آن باشگاه مراجعه ميكنند معروض ميدارم:
الف) از آنجايي كه عيال مربوطه علاقه شديدي به پرتاب ديس و بشقاب به سر و كله بنده دارند، تقاضا دارم ايشان را از شركت در تمرينهايي كه باعث پرورش عضله سر شانه و كتف ميشوند و بالطبع باعث افزايش شدت پرتاب خواهند شد، منع فرماييد.
ب) به استناد اسناد و مدارك پزشكي ضميمه عيال مربوطه از قدرت مچ وحشتناكي برخوردارند و ضربات سيلي مرد افكني دارند. تقاضاي عاجزانه دارم براي ايشان تمرينهايي كه باعث افزايش قدرت ساعد و مچ ميگردد در نظر گرفته نشود
ج) از آنجايي كه عليامخدره علاقه وافري به تردد با اتومبيل داشته و حتي مسير خانه تا نانوايي را نيز مجبورم برايشان رانندگي نمايم، خواهشمندم روزي يكصد حركت اسكات پا با وزنه هاي سنگين و ماشين آلات مدرن بدنسازي برايشان تجويز نماييد تا شايد عضلات چهارسر ران قوي گردد و بنده رهايي يابم.
د) استدعاي عاجزانه دارم از تمرينات بوكس و تقويت ضربات مشت اجتناب نموده و به اين حقير ضعيف رحم فرماييد.
ه) عليرغم اينكه ميدانم انسان چشم پاكي هستيد ولي ناگزيرم از سر تعصب تقاضا نمايم هنگامي كه ايشان را در حركات دراز نشست ياري ميفرماييد و مچ پايشان را در دست ميفشاريد، خواهشا به مناطق ممنوعه مخصوصا به عضلات ناحيه سريني خيره نشويد.
و) از آنجايي كه عكس گرفتن به صورت برهنه و نمايش عضلات (مخصوصا سينه ها) يكي از اركان كار شما پرورش اندامي ها بوده و اين عكس زيباي شما هم مويد اين نكته ميباشد، لیکن خواهش اكيد دارم كه هيچگاه امانت اين حقير را به گرفتن اين گونه عكسها وادار نسازيد كه به هيچ روي تحمل عريان نمايي نواحي ممسني و دوگنبدان ايشان را ندارم.
ز) مي دانم كه قرصهاي پروتئين و نيروزا مي تواند در ظرف مدت 3 ماه از آدم ريقويي چون من آرنولد شواردزينگر بسازد. اطلاع واثق دارم كه مصرف اين مواد نيز جزء برنامه هاي رشته مفرح بدنسازي ميباشد. ولي استدعا دارم ضعيفه گرانقدر ما را از مصرف چنين موادي معاف داريد. در همين جا آمادگي خود را براي پرداخت وجه اين قرصها به صورت نقدي اعلام ميدارم ولي خواهشمندم از ارائه چنين موادي خودداري نموده و به گرفتن وجه آن اكتفا فرماييد.
با تقديم احترام
حاج حبيب گرانسنگ ممقاني
پيونشتها:
صفرم- دوستان خواننده گويا به امضاي حاج حبيب در پاي نامه فوق توجه نمي فرمايند و مدام بنده را شماتت ميكنند كه زن ذليل هستم و كاسه و بشقاب به سرم كوبيده ميشود. لازم است عرض شود نامه فوق يك نامه وارده از حاج حبيب بوده و ربطي به حاج واشنگتن ندارد. حاج واشنگتن كجا و زن ذليلي كجا؟ ميدهيم با دگنك سياه و كبودش كنند زن را اگر بخواهد روداري كند. (بستن هر گونه شيشكي در انتهاي اين بند پيگرد قانوني خواهد داشت)
اول- ما كه بعد از اين همه سال نفهميديم باشگاه فرهنگي – ورزشي يعني چه؟ يعني اصولا از درك مفهوم فرهنگي عاجزيم. ممالك پيشرفته اي كه به ورزش به عنوان يك حرفه نگاه ميكنند، هنوز ادعا نكرده اند كه باشگاهشان فرهنگي هم هست. ميخوام بگم اونهايي كه 50% از اين مفهوم فرهنگي – ورزشي رو در حوزه ورزشياش به صورت كامل پياده كرده اند هنوز ادعايي بر كار فرهنگي ندارند. پس در اين ميان لاف گزافه اي كه ميزنيم از براي چيست؟
دوم: يكي از همين باشگاههاي فرهنگي – ورزشي به نام استقلال كه اين روزها به تعداد بازيكنانش، مربي و مدير دارد ماشالله، هنوز از پس ارسال مدارك و نام بازيكنانش به AFC عاجز مانده و در عصر ايميل و فكس اين اسناد را با پست معمولي به مالزي ارسال داشته است. همين اهمال در مديريت باعث حذف اين تيم از رقابتهاي باشگاههاي آسيا شده است. ميخواهم بپرسم اين همه مدير و ژنرال و … در اين باشگاه چه غلطي مي كنند آيا؟ بيچاره آبيها اين شعارشون در نطفه خفه شد که:
ما كه رفتيم آسيا /….لق لنگيا
سوم: برنامه نود هفته پيش ديدني بود. تا دلتان بخواهد مكان تاسف خوردن بود براي تيم ملي كه اينچنين مربي سخنور و با دانشي را همراه دارد. ژنرال چندين بار لفظ «كُل يوم» را به جاي «كُلُهم» استفاده كرد. بنده پيشنهاد مي كنم فدراسيون فوتبال به جاي شركت دادن اين مربي در كلاسهاي درجه A مربيگري فيفا او را به يكي از كلاسهاي نهضت سواد آموزي معرفي نمايد.
اي فرگوسن…. اي ليپي…..اي كلينزمن ….. اي آرسن ونگر….. من اعلام خطر ميكنم…