Archive for آوریل, 2007
My favorite actors
آوریل 30, 2007پنجه عقاب
آوریل 25, 2007
«هنوز هم از یادآوری خاطرات آن روز آزرده خاطر میشویم. امید موفقیت زیاد بود. وقایع ناگوار و عصبیت، شهامت گروه نجات، شرمساری ناشی از شكست و بالاتر از همه، مرگ فاجعه آمیز افراد ما در كویر، همه و همه در خاطرم نقش بسته است. من برای چند ساعت موفق شدم بخوابم و صبح زود آماده شدم تا از طریق تلویزیون آن چه را كه رخ داده بود، برای مردم آمریكا تشریح كنم. من تمام مسئولیت را شخصا به عهده گرفتم. آن چه را كه روی داده بود، تشریح كردم و دلایل خود را برای این تلاش شرح دادم. من عملی را كه ایران مرتكب شده بود به دنیا یادآوری كردم و داوطلبانی را كه با شهامتی بی نظیر، زندگی خود را از دست داده بودند، مورد ستایش قرار دادم.»
براي يك زمامدار در نظامهاي دموكراتيك قدرت پذيرش اشتباه از ضروريات است. جيمي كارتر در كتاب خاطرات خود به نام «444 روز» (كه قسمتي از آن در بالا آورده شد) جزئيات شكست «طرح عمليات پنجه عقاب» را تشريح كرده و در انتها ضمن پذيرش اشتباه خود، به قدرداني و تجليل از دستاندركاران اين طرح پرداخته است.
تفاوت اساسي نظامهاي مبتني بر مردمسالاري با نظامهاي توتاليتر در همين مسئوليتپذير بودن آنهاست. در نظامهاي مردمسالار چيزي به نام فرافكني وجود خارجي ندارد. يك مسئول، يك مدير، يك رئيس جمهور، يك نماينده پارلمان و ساير اركان اين سيستم به همان اندازه كه در امور مربوطه خود داراي اختيار هستند، به همان ميزان در مقابل قانون و مردم پاسخگو هستند
ناشر ایرانی كتاب «444 روز» در مقدمه ترجمه خود مينويسد: «در میان زمامداران غرب، رسم است كه بعد از كناره گیری از كار، خاطرات دوره زمامداری خود را جهت ثبت در تاریخ و مطالعه نسلهای بعدی، مینویسند و به یادگار میگذارند. كارتر نیز چنین كرده است. او بعد از آن كه از انقلاب ایران سیلی خورد و نتوانست در انتخابات بعدی ریاست جمهوری آمریكا موفق شود دست به كار نوشتن خاطرات خود زده است»
بدون شك كارتر پس از ناكاميهاي بسيار – چه در عرصه سياست داخلي و چه در عرضه سياست خارجي – ميدانست كه به طور كامل از صحنه سياسي امريكا حذف شده است. اما واقعا چه چيزي باعث ميشود كه يك سردمدار شكست خورده به بيان خاطرات و شرح ناكاميهاي خود بپردازد در حاليكه بسياري از اين موضوعات قبل از انتشار خاطرات مخفي بوده و ميتوانست مخفي هم بماند؟ سوال اينجاست كه در جوامع توسعه نيافته و كشورهاي عربي آيا چنين چيزي مرسوم است؟ يك شيخ عرب كه به صورت موروثي به تخت حكومت امارات متحده عربي يا مملكت سعودي يا پادشاهي عمان تكيه زده است تا چه اندازه حس مسئوليتپذيري يا وظيفه پاسخگويي بر گرده خويش احساس ميكند كه حاضر باشد به اشتباهات خود اعتراف كند؟
كتابهاي خاطرات مردان سياسي در ايران بسيار منتشر شده است. نسل خاطرات منتشر شده از خاطرات امير اسدالله علم گرفته تا خاطرات آقای هاشمی تقریبا بر وجوه مثبت مساله تکیه نمودهاند. به ندرت دیده میشود که یک سیاستمدار در خاطراتش به اشتباهاتش اشاره کرده باشد. اینها همگی همان تفاوتهای فرهنگی است که در بالا اشاره شد.
به پنجه عقاب برگردیم. عملیاتی که توسط کارتر و مشاوران ارشدش مانند برژینسکی و همیلتون جردن برای احیای آبروی رفته امریکا در عرصه دیپلماسی جهانی طراحی شده بود. اشغال سفارت امریکا که مدت زمانی به عنوان انقلاب دوم مایه مباهات نظام بود، واقعه ای بیسابقه تا آن زمان بود. در عرف دیپلماتیک، خاک هر سفارتخانه متعلق به آن کشور بوده و غصب و اشغال آن معنایی مانند جنگ و تصرف دارد. اما دکترین حاکم بر مجموعه حکومتی آن زمان ایران، شاید با طراحی اشغال سفارت سعی در افشای جاسوسی و دخالت امریکا در این منطقه داشت و در پی این اشغال منافع و چانه زنی های بسیاری را نیز دنبال میکرد. از جمله اینکه حاکمیت قصد داشت با گروگانگیری اتباع امریکایی، زمینه استرداد و محاکمه شاه را فراهم آورد. اما آنچیزی که در عمل نصیب ایران شد، تحریم و بلوکه شدن اموالش در امریکا و قطع رابطه سیاسی و اقتصادی با ایالات متحده امریکا بود که شاید در نگاه انقلابیون آنروزها چیزی به شمار نمی آمد اما مرور زمان نشان داد که صدمه های سنگینی از این بابت بر پیکره اقتصادی و سیاسی ایران وارد شده است.
طرح پنچه عقاب، طرحی حساب شده بود که جزئی ترین امور در آن پیش بینی شده بود. برژینسكی مشاور امنیت ملی رئیس جمهوری آمریكا این طرح را در كتابی كه با نام «انتخابهای دشوار» به چاپ رساند، تشریح كرده است. مطابق آنچه او نوشته، عملیات نظامی نیروهای دلتا جمعا دو روز یعنی از چهارم تا ششم اردیبهشت ۱۳۵۹ به طول میانجامید. در شب اول، هشت هلی كوپتر و شش هواپیمای سی ـ۱۳۰ در عمق خاك ایران در میان كویر فرود میآمدند. هلی كوپترها پس از سوخت گیری شبانه در نزدیكی طبس، به نقطه ای در نزدیكی تهران ـ حوالی دماوند ـ پرواز میكردند و تمام روز را در انتظار فرا رسیدن شب در این نقطه توقف مینمودند. حمله به سوی سفارت كه محل نگاهداری گروگانهای آمریكایی بود، در شب دوم با كامیونهای ارتشی كه قبلا تدارك شده بود، انجام میگرفت و یك گروه جداگانه هم برای نجات بروس لینكن كاردار سفارت و دو آمریكایی دیگر كه در محل وزارت امور خارجه ایران نگاهداری میشدند در نظر گرفته شده بود.
قرار بود گروگانها پس از رهایی و شاید همراه چند نفر ایرانی كه به اسارت گرفته میشدند به استادیوم شهید شیرودی كه در نزدیكی سفارت قرار داشت منتقل شوند و از آنجا به یك فرودگاه مجاور پرواز كنند. فرودگاهی كه شبانه توسط كماندوهای آمریكایی اشغال میشد تا برای پرواز نیروهای آمریكایی به بیرون خاك ایران آماده شود. در این مرحله نیز چند جنگنده پرواز هواپیماهای آمریكایی را پوشش میدادند.
طرحی که با چنین دقت طراحی شده بود در عمل ناکام ماند و علت آن در حافظه تاریخ ملت ایران به طوفان شن مربوط شد. اما این استدلال دارای ابهام فراوانی است که عمده ترین علامت سوال در مقابل آن عبارتست از اینکه وقتی هواشناسی امریکا قادر به پیش بینی هوای دورافتاده ترین کشور روی زمین میباشد، چگونه وقوع این طوفان را نتوانسته است پیش بینی نماید. این ابهام وقتی قوت میگیرد که بنا به اسناد منتشره متوجه میشویم که چند روز قبل از اجرای طرح، نامهای از یك شخص ناشناس به دست دانشجویان مستقر در سفارت میرسد كه در آن نویسنده كه هرگز هویت خود را فاش نكرد، مدعی شده بود اطلاعات مفیدی از یك افسر اطلاعات ارتش اسرائیل به دست آورده كه به خاطر «داشتن احساسات دوستانه نسبت به ملت ایران» آنها را در اختیار دانشجویان ایرانی و شورای انقلاب میگذارد. در این نامه آمده بود كه شورای امنیت ملی آمریكا با همكاری سازمان جاسوسی اسرائیل سرگرم طرح نقشهای نظامی به منظور آزادی گروگانهای سفارت آمریكا در تهران میباشد و سپس طرح عملیات با جزئیات كامل شرح داده شده بود.
بنابراین باید به مغزهای کنجکاو حق داد که شاید مسبب این ناکامی برای امریکا رقیب آن روزهایش یعنی شوروی بوده باشد. این حس زمانی بیشتر رنگ میگیرد که به این موضوع نیز دقت کنیم که پس از انقلاب 57، شوروی بزرگترین بازنده در میدان بود و حزب توده اش به محاق کامل رفته بود و این حزب به دنبال راهی برای ضربه زدن به امریکا و انگلیس بوده و چه بسا طرح ارسال این نامه و لو دادن این طرح از ابتدا تحت لوای اسرائیل و به سرکردگی شوروی و دستگاه KGB برنامه ریزی شده باشد.
جالبترین سکانس این رویداد در ششم اردیبهشت 59 رقم خورد. جایی که به دستور رئیس جمهور وقت –ابوالحسن بنی صدر- هواپیماهای اف 14 بر فراز اجساد سوخته و هواپیماهایی که هنوز جعبه سیاهشان سالم بود، بمب ریختند و به قصد عوامفریبی و اجرای یک Show Off تبلیغاتی و صد البته به دنبال یک ماموریت ویژه، همه اسناد و مکالمات خلبان هواپیمای C-130 را که در جعبه سیاه این هواپیما مضبوط بود، به تلی از خاک مبدل نمود.
تاریخ معاصر ما پر از رمز و رازهای ناگشوده است. شاید جوان امروزی ما که دغدغه هایش چیزی به جز میهن و وتاریخ است، لازم باشد تا در بسیاری از پرده های این بازی تعمق و تامل نماید.
پيونشت تكراري:
پاسخ كامنتهاي قبلي در همانجا داده شد.
كوچه
آوریل 23, 2007
داشتن منزل در كوچه تنگ و باريك پرايوسي خاصي به صاب خونه ميده. حساب كن كه خونت توي كوچه اي باشه كه فقط خودت درِش رفت و آمد داري …. آخ كه چي ميشه….
اما داشتن يه همچين خونه اي معايب زيادي هم داره. اينجر خونه ها دقيقا مثل لامبورگيني ميمونن كه مشتري اول و آخرش خودتون هستين.
كوچه اي كه عرضش به اندازه عرض شونه هاس دردسر زياد داره. موقع اسباب كشي كه صاب خونه رو به عرش ميرسونه. فكر كن يخچال رو مجبور باشي روي كولت بزاري و يك كوچه 15-10 رو پياده گز كني و يخچال رو تو خونه ببري. اوه…. آخر مصيبته.
از هم بدتر يه عيب بزرگ تو اينجور خونه ها هست و اون اينكه هيچ همسايه اي دم دست نيست تا از بالاي پشت بوم بتوني توي حياطش رو ديد بزني…. فكرش رو بكن…. خونه اي كه موقعيت سوق الجيشي نداشته باشه مفت مي ارزه؟
يه مثالي بود در ايام شباب وقتي ميخواستن به ميزان بي ارزش بودن كسي اشاره كنن ميگفتن: يارو عين كوچه بن بستي ميمونه كه تهش پي پي كرده باشن!!!!
به نظرتون اون خونه ته كوچه ميتونه مصداق اين مثال باشه يا نه؟
پيونشتها:
يكم: شرمنده روي گل تمام دوستان خوب خودم هستم اگر در اين هفته اصلا فرصت ديدار از وبلاگشان را نداشته ام. همانند اَستري هستم كه تا زانو در گل فرو رفته باشد. هجوم وحشتناك كار و كار و كار ……
دوم: بالاخره قانون مورد نظر تصويب شد. انتخابات مجلس و رياست جمهوري با همديگر ادغام شدند. چرا؟ هر كس منظور قانونگذار را درك نكرده از ما نيست. پر واضح است كه هدف يك كاسه كردن و يكدست كردن مجموعه اس ديگه…..
الحمدالله و المنه دوره رياست جمهوري و مجلس هم پنج ساله شد.
سوم: آق مشتي ماشالله. با تو هستم…. چرا؟ چرا؟
پرايد ۱۶ سوپاپه؟
آوریل 21, 2007لیلی دیگر با من نیست
آوریل 18, 2007
به ديدارش كه ميروي در نهايت جامهاي افسوس است كه سر ميكشي. هنگامي كه از ديدارش مرخص ميشوي همچنان سردرگم و پر از علامت سوال هستي. مگر ميشود تا اين اندازه سطحي بود؟
انسانأها متفاوتند. اين حكمت خداوندي در خلق انسانهاست كه هيچ دو انساني كاملا مشابه هم نيستند. بين كمال تبريزي و ابراهيم حاتمي كيا تفاوت بسيار است اما اگر اين مقايسهها را ادامه دهي، ميتواني درهاي به عمق وحشتناك بين مسعود ده نمكي و كمال تبريزي يا ابراهيم حاتمي كيا پيدا كني.
سعي كردم زماني به ديدارش بروم كه آبها از آسياب افتاده باشند. دوست داشتم فارغ از هيجانات مرغ و سيمرغ اين روايت را ببينم. تصميم گرفتم كه براي ديدن اين روايت به سينما هم نروم چون دوست نداشتم موج پوپوليسم مرا احاطه كند و اصولا اين عادت گوشهايم است كه در ميان صداي سوت و كف نميتواند خوب بشنود. اگر بدست آوردن CD قاچاق روايت اخراجيها گناه محسوب شود، اعتراف ميكنم كه بنده در اين باره مرتكب گناه شدم و شايد اگر گناهكار نميشدم امروز «اخراجيها» فروشش يك 2000 توماني ناقابل بيشتر ميداشت
از دقيقه اول تا دقيقه آخر، سكانس به سكانس اين فيلم را با دقت به تماشا نشستم. نه يكبار كه دوبار ديدمش. ماحصل اين واكنشهاي مغزي در نهايت درودي بود كه از ته دل نثار داوران جشنواره فيلم فجر نمودم كه هنوز شرافت و وجدان كاريشان را پاس داشتهاند
اعتقاد دارم در جامعه فعلي ما وجود اقبال عمومي از يك موضوع نميتواند دليل برتري آن موضوع باشد. در جايي خواندم كه يكي از كمدين هاي معروف اظهار داشته بود كه خنداندن مردم از سخت ترين كارهاست. اما ميخواهم به اين كمدين عزيز بگويم در كشوري كه مردمانش عمري است خسته و اندوهگينند و شادي را در معناي واقعي كلمه اش درك نميكنند، خنداندن كاري بس آسان است. ميخواهم بگويم مردم ما شتابان به دنبال فرصتهاي خنده دار ميگردند. حال اين خنده به هر مضمون و هر موضوعي هم مهيا شود براي آنها فرق نميكند و متاسفانه بايد گفت اخراجيها دقيقا با دست گذاري بر اين پاشنه آشيل موفق شد گيشه را تسخير نمايد.
كارگردان سينما قبل از اينكه كارگردان باشد، بايد يك روانشناس و جامعه شناس خوب باشد. براي موفقيت يك كارگردان شناخت موضوع يك شرط لازم است اما كافي نيست. خيلي چيزهاي ديگر بايد چاشني اين كار شود تا موفقيت به معناي واقعي كسب گردد.
براي روايت دفاع مقدس شايد مسعود ده نمكي شناخت موضوع را داشته باشد اما هرگز براي كارگرداني خوب ابزارهاي لازم را در اختيار ندارد. كمال تبريزي در روايت ليلي با من است از منظر طنز به روايت دفاع مقدس پرداخت. اما آنچيزي كه باعث شد اين اثر ماندگار گردد اين بود كه تبريزي كاركردهاي طنز موقعيت را خوب ميشناخت و ميدانست كه طنز كلامي در اين مسير بلااثر است. اما روايت مسعود ده نمكي در اخراجيها، تكيه تاسف باري بر طنز كلامي آنهم در بدترين شكل ممكن داشته و سعي نموده با طنزهاي كلامي تماشاگر را به پرده بدوزد. وجود يك خشك ِ مقدس (همان گرينوف) براي جذب تماشاگر كه همواره در پي اعتراض به تلقي هاي ابزاري از دين بوده است؛ نيز لازم بود تا در تعاملي جنگ گونه بين جوانان اراذل و اين حاجي صحنه هاي مثلا خنده دار بيشتري خلق گردد و در این هنرنمایی ها مجید سوزوکی در این نقش تنها کاری که میکند مدام تیکه های چاله میدانی استعمال میکند و سیگار دود میکند. به تکیه تاسف بار کارگردان به سیگار در این سناریو دقت کنید.
تحول در يكصدم ثانيه كه اكثر منتقدين اين اثر به آن پرداخته بودند نيز يك واقعيت است. بيژن مرتضوي (همان پسرك قالتاق دزد در فيلم كه امين حيايي آن را بازي ميكند) پس از يك زندگي سراسر جرم، به ناگاه در صحنه اي از فيلم متحول ميشود و به دنبال آن داش مجيد سوزوكي پس از كسري از ثانيه به ناگاه حس ميهن دوستي پيدا ميكند. بيننده آگاه كه محو دست و سوت نشده باشد به خوبي در مي يابد كه سر و ته داستان در اينجا زوركي به هم دوخته شده است تا تايم فيلم كه در مرز Over شدن ميباشد، حفظ گردد بنابراين بايد گفت سناريو فيلم به طور كامل از هم پاشيده و بدون محتواست.
در كنار سناريوي ضعيف، بايستي از ضعفهاي تكنيكي كارگرداني و بازيگرداني نيز ياد كرد. نگارنده به هيچ عنوان متخصص سينما نيستم اما با بكارگيري مقايسه ميتوانم به ارزيابي فيلمها بپردازم. فيلمهايي كه در آنها تحول روحي و رواني بازيگر بايد پردازش شود، اصولا از شاتهاي بسته و كلوزآپهاي حساب شده استفاده ميكنند در حاليكه در صحنه تحول مجيد سوزوكي كارگردان از لانگ شات بسيار ناهمگون بر روي ميدان مين استفاده كرده است. تعداد كلوزآپهاي موثر را در اين فيلم كه شمارش نماييد، به اين نتيجه ميرسيد كه كارگردان به موضوع نگاهي ماكروسكوپيك داشته و از بالا به مساله نگاه كرده است در حاليكه شايد كاركرد ديدگاه ميكروسكوپيك در اينجا بيشتر مفيد مي بود.
براي تضمين فروش و گيشه در سينماي غير حرفه اي ايران نياز به معيارهاي فني و كيفي نيست. چون اصولا مخاطب سينما گستره وسيعي از انسانهاي مختلف را در برميگيرند. شماري بازيگر صاحب نام و انگشت نهادن بر تابوهايي كه خيلي وقت است كسي جرات پرداختن به آنها ندارد (مثل استهزاي ديدگاه حاجي گرينوف) و همچنين داشتن نامي پرحاشيه بر صدر تيزر فيلم به عنوان كارگردان براي اين موفقيت ظاهري كافي است اما در جايي كه بخواهي به درستي به قضاوت بنشيني ميبيني كه اساتيد مسلم سينما چون انتظامي، نصيريان، حاتمي كيا، احمدرضا درويش و ساير داوران انصاف را رعايت كرده اند و تنها از منظر تكنيكال قضاوت كرده اند. پر واضح است كه نگاه من كه مخاطب عامي اين فيلم هستم به مراتب با نگاه اين اساتيد فرق ميكند. پس حمايت من و امثال من از يك اثر سينمايي به تنهايي براي اثبات موفق بودن اثر كافي نيست بلكه براي هر كاري بايد از متخصص و كارشناسش استعلام كرد
از نظر نگارنده اخراجيها اثري ضعيف و عامه پسند مي باشد. در ديدن اين فيلم حسرت يك لبخند از نوع لبخندهايي كه در فيلم ليلي با من است تجربه كردم، بر دلم ماند و از همه دردآور تر اينكه يك پلان مشابه فيلم آژانس شيشه اي در اخراجيها نديدم. هنوز هم هر وقت آژانس شيشه اي را ميبينم به نقش آفرينانش و همچنين به كارگردان عزيزش درود ميفرستم.
در آخر ياد همان آيه معروف افتادم كه «ان الله لا يغير قوم حتي يغيرو ما بانفسهم» مادامي كه خودمان هنوز با ديدن صحنه هايي كه يادآور فيلمفارسي هستند حال ميكنيم، قطعا فرهنگ ما به پيش نخواهد رفت.
اشه وهيشته
آوریل 16, 2007
جشن ارديبهشتگان كه يكي از جشن هاي بزرگ ديني زرتشتيان است، با برابري روز و ماه ارديبهشت، يعني دوم اريبهشت ماه تقويم فصلي هماهنگ است. اين روز بزرگ يادآور فروزهء اهورايي ارديبهشت يا اشه وهيشته و ويژگيهاي آن يعني بهترين راستي و پاكي مي باشد. ارديبهشت، دومين امشاسپند، داراي انگاره اي مادي است به نام آتش يا آذر، فروغي خدا داده كه گرمي بخش و فروزان و پاك كننده و در يك كلام زندگي بخش است و پرتوهاي نوراني آن هستي را از نيستي جدا مي گرداند وراست را از دروغ باز مي شناساند. پس بجاست كه آتش را نموداري از آن داده بزرگ بدانيم. بهترين راستي برترين نعمتي است كه دست يابي به آن يعني پيروزي بزرگ و اين پيروزي شايسته جشني است بس بزرگتر با نام جشن ارديبهشتگان يا جشن اخلاق. (نگارش: راشين جهانگيری)
* * *
حاجي: در پيش بودن جشن ارديبهشتگان را به تمامي بانوان محترم ايراني تبريك عرض مينمايم. اعتقاد راسخ دارم كه اشه وهيشته امسال ما، به معناي واقعي سرشار از «بهترين راستي و پاكي» خواهد بود. زيرا همزمان با آغاز اين جشن پارسي، طرح مبارزه با بدحجابي نيز آغاز خواهد شد.
فقط براي جشن ارديبهشتگان يك فقره زره و كلاهخود و … پيش خريد نماييد. مانتوهاي پوست پيازي ِ تنگ و چسبان و كوتاه و شلوارهاي تا زير زانو هم برود در داخل كمد خانه و تا اطلاع ثانوي بيرون آورده نشوند.
سردبير (با غرولند و فرياد خطاب به حاجي): حاجي پاشو گمشو از اين سرا برو بيرون كه دوباره با اين نوشته ات بساط ديشلمه دربخانه آب و سراب را به هم خواهي زد……
سردبير (با لبخند خطاب به بانوان عزيز): بانوان عزيز ناراحت نباشند. اين حاجي را به زبالهدان تاريخ تبعيد خواهیم کرد.
پینوشت:
يكم. اخراجیها را دیدم. فقط یک کلام: متاسفم مسعود خان! انگار که «نابرده رنج گنج ميسر ميشود»
دوم. اگر من دلم بخواهد براي يكي مجاني تبليغ كنم اشكالي دارد؟ اينجا حرفهاي زيادي براي خواندن دارد ها: http://eric1973.persianblog.com و ايضا اين يكي: http://ericjew.blogsome.com كه هر دو مال يك نفر است البته.
تابو و تابو شكن
آوریل 14, 2007
پلان اول:
مصدق نخست وزير كشور است. تابويي به نام نفت در مقابل مصدق است. مصدق قصد تابوشكني دارد. نفت را ملي ميكند. برخي ناديده ها را به تصوير ميكشد.
صبح روز 30 تير 1332 مصدق مورد حمايت است. بعد از ظهر همان روز، فرياد مصدق مرگت باد فضاي خيابان سي تير را پركرده است. مصدق سرنگون ميشود. اينجا ايران است.
* * *
پلان دوم:
كرباسچي شهردار وقت تهران است. اصلاحات بنيادي بسياري براي تغيير وضعيت نابسمان پايتخت در نظر دارد.
مردم برايش كف ميزنند. چند صباح ديگر در دادگاه محاكمه ميشود و مردم از او به عنوان غارتگر بيت المال ياد ميكنند. اينجا ايران است.
* * *
پلان سوم:
مسعود ده نمكي در دانشگاه به مقابله با دانشجويان پرداخته است. مردم او را هو ميكنند و به شدت از او تنفر دارند. چند سال بعد او يك فيلم ساز است. مردم براي ديدن فيلمش تا نزديكيهاي صبح در صف هستند و برايش كف ميزنند. اينجا ايران است
* * *
خداوند در قرآن ميفرمايد: «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم»: خداوند سرنوشت هيچ قومي را عوض نميكند مگر اينكه آن قوم خودشان بخواهند. بنابراين طبيعي است تا زماني كه قومي ميل به تغيير نداشته باشند، حتي خدا هم براي تغيير سرنوشتشان تمايلي نخواهد داشت.
ناگفته پيداست كه طرز تفكر مردم و اصولا جهان بيني حاكم بر هر جامعه انساني در سرنوشت محتوم آن قوم تاثير گذار خواهد بود. در اين بين چيزي به نام فرهنگ مطرح ميشود كه بنابرتعريف عبارتست از مجموعه اي از هنجارهاي اجتماعي و عرفي هر جهان بيني.
يكي از پارامترهاي محدود كننده رشد فرهنگي، تكيه بر هنجارهاي عرف شده در جامعه است كه جمع شدگي يك توده از اين باورها و هنجارها كه نزديك شدن به آنها بر خلاف عرف باشد، چيزي به نام تابو را تشكيل ميدهد. بنابراين تابو عبارتست از مفهوم يا كانسپتي كه نزديك شدن به آن تعريف نشده است و بايستي به صورت دربست پذيرفته شود
به اعتقاد جامعه شناسان برخي مفاهيم در جامعه ايراني بيهوده و بدون دليل منطقي به عنوان يك تابو مطرح شده اند كه موقعيت زماني و پيشرفت تكنولوژيكي در اين عصر ميطلبد كه به اين تابوها پرداخته شود. اصولا درك مرز بين يك تابو و يك ناهنجاري بسيار ظريف بوده و عموما مردم در تشخيص اين دو دچار اشتباه ميشوند.
طرفه اينجاست كه برخي مفاهيم بديهي در زندگي كه يك رخداد طبيعي بيش نيستند به غلط يك تابو شده اند و حكم پرداختن به آنها، برابر با ارتداد است.
در يك جمع بندي كلي ميتوان گفت جامعه ايراني كه از نظر نگرشي بسيار بيمار و متغير الاحوال ميباشد، براي مفاهيمي كه جنبه زنانه داشته باشند يك حريم كلفت و يك ديوار بلند كشيده و پرداختن به آنها را نوعي ناهنجاري و تاختن به حريم بانوان تعريف نموده است.
از انجايي كه خيلي از معضلات فرهنگي و پديده هاي اجتماعي ما ماحصل محاصره اين تابوهاي غلط ميباشند، پر واضح است كه هر گونه قلم زدن در اين وادي نياز به از جان گذشتگي خواهد داشت.
دغدغه نگارنده از همان ابتداي پرداختن به پديده هاي اجتماعي، حصار شدن زن ايراني در تابوهاي نخ نما شده متعلق به عصر حجر بوده و با توجه به بضاعت اندك خود هر گاه فرصت يافته به اين مسائل – البته با نگاه طنز تلخ – پرداخته است.
اخيرا مشاهده ميشود كه برخي از خوانندگان عزيز اين وبلاگ كه شايد آشنايي ديريني با نگارنده نداشته باشند، در اولين بازديد از اينجا و خواندن اينگونه مطالب دچار تشويش شده و لب به شكايت ميگشايند كه حرمت و حيثيت نسوان توسط حاجي مورد تهاجم قرار گرفته است.
براي نگارنده اولين سوال اين است كه وقتي در بعدهاي كلان اجتماعي حقوق اوليه بانوان ناديده گرفته شده و حتي براي نوع پوشش و كنش آنها در اجتماع، معيار و ضابطه تعريف شده است و در جايي كه حتي حقوق آنها در شرع مبين نيز به نسبت يك هشتم يك مرد برآورد ميشود، نوشته هاي اين حقير چگونه تا اين حد مخرب برآورد ميگردد؟
در تعجبم در جايي كه شبكه هاي بزرگي چون VOX و CNN و … از تبليغات نوار بهداشتي ابايي نداشته و اين تبليغ را در بهترين ساعات شبانه روز ارائه ميدهند، چگونه پرداختن به اين موضوع تجاوز به حقوق زنان تلقي ميگردد؟ آيا غير از اين نيست كه ما با اين رفتار گردن خم كرده و تازيانه طلب ميكنيم؟ خداوند متعال با برقراري نظام ماهانه در بانوان بزرگترين عطيه الهي را به آنها عطا نموده و با اينكار نسوج و بافتهاي دروني آنها را براي يك باروري ديگر، خانه تكاني ميكند. پس چگونه است كه ما اين عادت ماهانه را تا اينحد پليد و پلشت ميدانيم كه رخداد آن را از يكديگر مخفي ميداريم؟ دوستان معترض به بنده بگويند چرا براي خريد يك بسته از اين نوارها بايد در هيات يك قاچاقچي و به صورت مخفيانه اقدام نماييم؟ چرا؟ مگر زن ايراني با رخداد اين پديده با ناگاه همانند اصغر قاتل ميشود كه از طبيعي ترين رخداد دروني اش كه آن نيز يك عطيه الهي است شرمناك ميگردد؟
دوستان من: تصويري كه در پست قبل مشاهده كرديد در عين كراهت، بيان يك درد بود. اين تصوير عين واقعيت است و نمايش آن توسط اين حقير نه از براي تهوع شما بلكه براي اين بود كه نشان دهم همين زن ايراني كه براي ماهانه اش حرمت قائل است تا چه اندازه از درك و شعور اجتماعي بي بهره بوده است كه اينگونه در كوچه و خيابان نوار پراكنده است.
چقدر در دستشوييهاي عمومي با اين تابلو روبرو بوده ايم كه عزيزان نوار و دستمال و … را درون چاه نياندازيد؟ آيا اين رفتار اجتماعي پر خطرتر و ناهنجارتر از نوشته هاي اين حقير نيست؟
دوستان بياييم خلط معاني نكنيم. بيهوده كاسه داغتر از آش نباشيم. كداميك از معترضين عزيز تا به حال از وجود استاندارد ملي براي اين وسيله بهداشتي اطلاع داشته كه اينگونه نيمه مثبت ليوان را رها كرده و به نيمه خالي آن ميچسبد؟
2 پست قبلتر نيز بيان يك درد اجتماعي بود كه شرم و حيا مانع از بيان آشكار آن شد. همان چيزي كه احتمالا همه شما از آن مطلع شديد يكي از نيازهاي طبيعي زوجهاي جوان ماست كه هر كدام بنا به همان دلايل پيش گفته از آن يك تابو ساخته اند و جرات مطرح كردن آن را براي يكديگر ندارند چرا كه ممكن است به حيوانيت يا فاحشگي متهم شوند. كنكاشي در روابط سرد زناشويي به خوبي نشان ميدهد كه يكي از طرفين خواسته هايي از اين دست دارد و طرف ديگر بنا به هراسش از تابوشكني به اين خواسته پاسخ منفي ميدهد و اينگونه ميشود كه زندگي دچار سردي ميگردد.
ختم كلام اينكه بنده نه مهاجم فرهنگي هستم و نه توليد كننده فيلمهاي پورنو. اگر فرهنگي قرار است با نوشته هاي يك آدم يك لا قبايي چون من منهدم شود، همان بهتر كه منهدم شود. در جايي كه حقوق حقه خانمها به روشني ناديده گرفته ميشود، انتظار طبيعي اين است كه اگر زبان و جرات اعتراض وجود دارد در جايگاه خودش و در مقابل حاكميتي بيان شود كه اين حقوق را ناديده گرفته است . والا «آب و سراب» مطمئن باشيد كه در اين جهان يك نقطه بيش نيست.
دلبستگي نگارنده به خواننده صد البته وجود دارد. اما مطمئن باشيد كه نوشته هاي حاجي نه از براي جلب مخاطب بلكه از براي زدن تلنگري بر ذهنهاي خفته است كه متاسفانه عليرغم ادعاي مجرب بودن هنوز در افكار دهه چهل به سر ميبرند.
دوستان بيدار باشيد قبل از آنكه سيلاب نسل جوان و مطالبات روز افزونش ما را با خود ببرد.
نوار
آوریل 12, 2007قبل از هر چيز از حاج واشنگتن عزيز سپاسگزارم كه اينبار به من فرصت داد تا برخي از ناگفتههاي خودم را برايتان بازگو كنم.
نام من نوار بهداشتي (sanitary napkin) است. من نيز همانند هر اختراع ديگري از روي ناچاري بشر خلق شدهام. شايد خيلي از شماها مرا نشناختهايد. من عليرغم ظاهر عجيب و غريبم، تاريخچهاي ديرين دارم. من در حقيقت دستمالی هستم از نظ
ر ظاهری همانند پوشک نوزادان ولی کوچتر از آن هستم. خانمها از من در دوران عادت ماهانه برای جلوگیری از نفوذ ترشحات خارج شده از فرج خود به سایر قسمتها، من را درون شورت خود بطوری بکار میبرند که مانع از تماس ترشحات (عمدتاً خون) خارج شده از فرج باشم. نوع امروزه من تا مدتها در ایران مورد استفاده نبود و زنان از پنبه و پارچه و یا از تا نمودن یک پارچه بطوری که مانع رسیدن خون به بیرون از لباس باشد استفاده میکردند. (1)
اجداد اوليه من در 1895 از طريق موسسه Curads & Hartmann’s به بازار عرضه شدند كه البته به قدري گران بودند كه مورد استقبال عمومي قرار نگرفتند. (2) من عكسهاي زيادي از اجداد خودم در اختيار داشتم تا شما ببينيد كه نوارهاي اوليه چه قيافه هاي مضحكي داشتند. اما هر چه تلاش كردم برايتان دانلود كنم، اين سيستم فيل ترينگ سگ مصب اجازه نداد.
اما چگونه با حاجي آشنا شدم؟ شايد خودش نگفته باشد اما من لازم است برايتان بگويم كه حاجي به تازگي يك سرمايه هنگفتي به دست آورده و تصميم داشت كه با آن صنعت نون و آبداري را پايه گذاري كند و به قول معروف پول بدست آمده را در راه توليد چيزي پرسود خرج كند.
باري، پس از مشورت با اساتيد فن، تصميم گرفت كه در راه شكم خرجش كند و با آن يك مغازه اغذيه فروشي در خيابان ستارخان بنا نهد. او را اعتقاد بر اين بود كه مردم ايران از هر چه بگذرند از شكمشان نميگذرند و در اين دوره زمونه صنايع شكمي هيچگاه ركود و كسادي ندارند. بعد از اينكه عزمش را جمع نموده بود به ناگاه با من آشنا شد.
از آنجايي كه مغز اين حاجي هميشه جرقه هاي آتشين ميزند، با خود انديشيد كه بر طبق آمار منتشره مركز آمار ايران بيش از 1/49% درصد از جمعيت ايران را زنان بين تشكيل ميدهند يعني دقيقا: 187/394/34 نفر.(3)
تقريبا 65% از اين جمعيت در سنين قبل از يائسگي قرار دارند و بنابراين 622/235/22 نفر پتانسيل بارور در ايران وجود دارد. از آنجايي كه هر زن در ماه يكبار پريود ميشود، او با يك حساب سرانگشتي به فراست دريافت كه در ايران در هر ماه 22 ميليون فقره پديده پريود اتفاق ميافتد (البته اين عدد تخميني خواهد بود چون حاجي هم ميدانست كه دوره پريود گردشي است و اورلپ نيز در اينجا وجود خواهد داشت اما فقط تو كف Feasibility Study او باشيد) و چون هر پريود به طور متوسط حدود يكهفته طول ميكشد و طبق استانداردهاي پزشكي نوار بهداشتي بايد هر 4 ساعت يكبار عوض شود(4)، پس در ايران در هر ماه به طور تقريب 924 ميليون عدد نوار بهداشتي مصرف ميشود. اين رقم به قدري تحريك كننده بود كه حاجي تصميم گرفت يك مركز توليد نوار بهداشتي تاسيس كند. او در ادامه پروژه به يك مشاور نياز داشت كه نهايتا به سراغ خود من آمد و اطلاعات جامعي از من دريافت كرد.
در ابتدا ما بايد اطلاعات و مشخصات فني دقيقي از من به دست ميآورديم… موضوعي كه تا به حال خودم هم به آن فكر نكرده بودم….. باور كردني نبود. من براي خودم استاندارد ملي داشتم و خودم نميدانستم….. با حاجي به موسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي ايران مراجعه كرديم و استاندارد ملي نوار بهداشتي را گرفتيم…..
با ديدن اين استاندارد در پوست خود نميگنجيدم. شما در شناسنامههايتان حداكثر چهار يا پنج مشخصه داريد اما من – همين نواري كه مسخره اش ميكنيد – كلي براي خودم مشخصه داشتم. اول از همه فهميدم كه من چند جزء دارم: تيشو – مواد جاذب – پوشش خارجي يا رويي – لايه مياني – لايه غير قابل نفوذ – توده جاذب و پودر جاذب
در اين استاندارد من متوجه شدم كه دو ورژن ديگر از من كه بالدار هستم قبلا وجود داشته است: نوار معمولي كه در آن پهناي توده جاذب در سرتاسر طول آن يكنواخت بوده و دو لبه آن به صورت خط صاف و يا كماني شكل مي باشد و توده جاذب توسط لايه مياني و پوشش خارجي احاطه ميگردد و دو انتهاي نوار پرس ميشود و و نوار آناتوميك كه در آن غالباً در اين نوع نوار عرض توده جاذب در قسمت وسط، كمتر از دو لبه كناري بوده (دمبلي شكل) و لبههاي عرضي به صورت خط صاف يا كماني شكل است.
اما در نوع بالدار كه من نيز از اين نوع هستم توده جاذب يا مواد جاذب دمبلي شكل و يا مستطيل شكل با لبه هاي عرضي به صورت خط صاف يا كماني شكل ميباشد. پوشش رويي و لايه غير قابل نفوذ يا لايه زيرين در پيرامون توده جاذب يا مواد جاذب پرس ميشود.
در اين استاندارد ابعاد و اندازه هاي من هم داده شده بود. حاجي وقتي اين بخش از استاندارد رو خوند به من نگاهي كرد و گفت:
بالدار جان يه خاطرهاي يادم افتاد. يكبار در فروشگاه شهروند براي خريد رفته بودم. در قسمت فروش مواد بهداشتي ديدم يك آقايي يك بسته نوار بهداشتي برداشته و هي آن را وجب ميكند. بعد كمي به وجب خود نگاه ميكند و دوباره بسته نوار را وجب ميكند. نفهميدم براي چه اينكار را ميكند بالاخره…..
خوب داشتم از مشخصات خودم ميگفتم كه در استاندارد ISIRI-1830-1 آورده شده بود. آقا براي ما نوارهاي پيزوري درجه PH هم مشخص كرده بودند كه بايد حتما بين 8/5 تا 5/7 باشد. جالبه نه…..
حتي براي جرم ما هم قانون وجود داشت: جرم نوار بدون پودر جاذب، براي اندازه كوچك 9 ، اندازه متوسط 11 و اندازه بزرگ 14 گرم ميباشد. برای اندازه گیری ضخامت نوار هم از یک دستگاه استفاده میشود. اینم عکسش
:
خوب، ساير مشخصات فني من بماند در همان استاندارد اگر خواستيد بريد بخونيد.
حاجي يك ماشين توليد نوار هم خريده اينهم عكسش
اما در آخر بزاريد بگم كه حاجي براي رقابت در اين داستان با ساير شركتها، ترفندهاي جديدي هم به كار خواهد برد كه من خيانت ميكنم و اونها رو افشا ميكنم:
الف) ارائه خدمات پيش از فروش: در اين خدمات حاجي زمانبندي تك تك مشتركين را داخل كامپيوتر برنامه كرده و 10 دقيقه قبل از وقوع پديده پريود، بسته هاي نوار بهداشتي را به درب منزل ارسال ميدارد. البته بايد قبلا شما در هنگام مشترك شدن، برآورد مصرف خود را اعلام كرده باشيد.
ب) خدمات نصب رايگان: حاجي براي اين پروژه چندين متخصص و نصاب استخدام كرده كه براي راحتي مشتركين به درب خانه آنها مراجعه كرده و نوار را در محل مورد نظر نصب مينمايند.
ج) خدمات پس از فروش: در هر ساعت از شبانه روز كادر فني شركت حاجي آمادگي دارند براي برداشتن نوار مصرف شده و جمع آوري آنها اقدام نمايند. بنابراين خطر چاه گرفتگي (كه به كرات در اثر انداختن نوار در داخل توالت اتفاق مي افتد) يا حال به هم خوردگي عابرين (كه به كرات به علت پرتاب نوارهاي رنگارنگ در كوچه و خيابان اتفاق مي افتد) كاسته خواهد شد.
د) خدمات بازيافت: اين حاجي خبيث با كمپاني Lipton معاهده شومي بسته است كه قرار است نوارهاي مصرف شده را براي ايجاد رنگ بيشتر و بهتر در Tea bag هاي شركت ليپتون به آنها بفروشد.
د) خدمات قرعه کشی: به مصرف کننده ای که بیشترین میزان مصرف را داشته باشد هر ماه به قید قرعه یک دستگاه زانتیا هدیه داده میشود.
در پايان براي موفقيت حاجي دست به دعا برداشته و او را دعا كنيد.
رفرنسها:
(1) http://en.wikipedia.org/wiki/Sanitary_napkin
(2) همان
(3) سایت مرکز آمار ایران
(4) http://en.wikipedia.org/wiki/Vulvovaginal_health
رادیو
آوریل 8, 2007
خدا حفظش كند. يكي از بلاگرهها (بلاگره همان بلاگر مونث است) در يكي دو پست اخيرش به راديو اشاره كرده بود و از راديو به عنوان يك مدياي بيبديل ياد كرده بود
دير زماني بود كه به طرف راديو نرفته بودم. در اين چند سال گذشته ملازم هميشگي حاجي ترانههاي مختلفي بود كه اكثرا رضايت دل بيصاحاب حاجي را جلب نميكردنداما پريروز اتفاق جالبي افتاد.
راديو اتومبيل بر روي فركانس 104.7 MHz از امواج FM تيون (Tune) شده بود و راديو پيام ملازم ما شده بود. در بين خبرهاي پخش شده اين راديو يك خبر مرا به خود ميخكوب نمود. اول اين خبر را بخوانيد و بعد با آن پند حيكمانهاي كه متعاقب آن خواهم نوشت تلفيقش كنيد. نتيجه هر چه بود بر روي آن بحث كنيد. توجه داشته باشيد كه آن پند حكيمانه بستگي مستقيم با خبر دارد. اگر آن را نگيريد، نتيجهگيريتان بيربط خواهد شد:
خبر راديو:
تحقيقات دانشمندان نشان ميدهد كه بروز سرطان سينه در خانمها بستگي مستقيم با مصرف گوشت قرمز دارد. در نتيجه اين تحقيق مشخص شد خوردن 57 گرم گوشت قرمز در روز 56% ميزان ابتلا به سرطان سينه را در سن يائسگي افزايش ميدهد.
پند حكيمانه:
هميشه كوتاهترين راهها الزاما به معناي كمخطرترين راهها نيستند.
پيونشتها:
1- جمع بندی پست قبلی را در پاسخ به کامنت دوست خوبمان «نخست وزیر وقت» انجام دادم.حتما آن را بخوانيد.
2- پاسخ كامنتها همچنان در همان كامنتدوني و در زير كامنت مورد نظر داده خواهد شد. هر چند كه اين عمل، پدر از روزگار حاجي درميآورد.
3- هر كي گفت فردا چه مناسبت ويژه اي خواهد داشت؟
Substitution
آوریل 3, 2007
كجا بودم؟ آهان….
به پشت بر روي تخت افتاده و نگاهم به سقف دوخته شده است. فوج فوج سوالات مسخره و بيربط و با ربط توي كله ام رژه ميروند.
از بين اين سربازاني كه به خط روي مغزم رژه ميروند و من از آنها سان ميبينم، يك سرباز عجيب مرا به خود جذب ميكند. اين سوالي خواهد بود بس پر سر و صدا:
به نظر شما اگر در هنگام خلقت انسان يك الگوي طراحي ديگري غير از ايني كه الان هست استفاده ميشد و جاي چشمها و آلات تناسلي برعكس ميشد؛ چه اتفاقي رخ ميداد؟
تصور كنيد كه به جاي يك جفت چشم زيبا در پايين پيشاني، يك آلت تناسلي (مذكر يا مونث فرقي نميكند) وجود ميداشت و دقيقا در ناحيه شرمگاهي يك جفت چشم قرار داده ميشد. آيا ميتوانيد تمام رخدادهاي طبيعي و غير طبيعي را تصوير و تفسير نماييد؟
اول خوب فكر كنيد و بعدا بنويسيد.
پيونشتها:
عيد پسه نزديك است.
بر خود لازم ديدم اين عيد را به طور ويژه به دوست خوبم : اريك عزيز تبريك بگويم. نواي دل اين هفته هم تقديم او باد.



