1- خصائص دروني انسانها بر حركات و سكنات آنها تاثير گذار است. دامنه اين تاثير حتي بر نوع نگاه و آفرينش آثار انسانها نيز تاثيرميگذارد.
2- نوشتن نيز مانند همه پديده هاي آفرينشي انسان متاثر از طرز نگاه نويسنده و محصول تراكنش فكري و اجتماعي اوست. با اين پيش فرض، وبلاگ نويسي نيز از خصائص دروني افراد تاثيرميپذيرد.3- چند صباحي است در ميان دغدغه هاي خويش به تفاوتهاي موجود بين وبلاگهايي كه نويسندگانش خانم هستند با وبلاگهاي مردانه دقيق شده ام. ماحصل اين نگاه موشكافانه تاييد مجددي بر بند يكم اين نوشتار بود. وبلاگهاي زنانه با همان نگاههاي زنانه نوشته ميشوند و وبلاگهاي مردانه نيز با طرز نگاه مردانه به كتابت درمي آيند.
4- جنس مونث از بين كانالهاي ارتباطي به گفتار بيش از همه اعتماد و گرايش دارد. براي يك خانم هيچ چيز به اندازه حرف زدن نميتواند سبكترش نمايد. شايد به اين نكته دقت كرده باشيد كه خانمهاي عزيز در يك گفتمان متقابل شايد خيلي كمتر از مردان از ميميك صورت و حركات ابرو و چشم براي تنفيذ كلام استفاده ميكنند. اين دقيقا ريشه در زبانگرايي آنها داشته و آنها زبان را مهمترين وسيله براي بيان معاني خود تلقي ميكنند.5- تعميم رويكرد زبانگرايي به نوشتار روح و حس را از نوشتار ميگيرد. همچنان كه رعايت ايجاز در نوشتار يك هنر است به همان اندازه محتواي گفتار نيز مهم است. اينكه چه چيزي را بنويسيم و تا چه اندازه «خصوصي سازي» را به پيكره نوشتارمان تزريق كنيم بسيار محل تامل است.
6- جلب رضايت همه مخاطبان براي هيچ رسانه اي امكانپذير نيست. اما ميتوان از دريچه نسبيت به اين موضوع نگاه كرد. شايد دسته اي از مخاطبان ميلي به دانستن «خصوصي»هاي زندگي ما نداشته باشند و صد البته شايد اين موضوع براي برخي ديگر جالب باشد. اما نكته اي كه بايد به آن توجه داشت اين است كه بيان «خصوصي»ها از آنجايي كه اصولا «خصوصي» هستند مربوط به خود ما هستند و بيان آن براي ديگران يعني پاشيدن رنگ «عمومي» به موضوع كه قاعدتا نقض غرض است.7- با عرض پوزش از همه دوستان مونث بايد به اين واقعيت اشاره شود كه وبلاگهاي مونث بيشتر از آنكه به القاء معاني از طريق ميميك و كلام توجه داشته باشند بر روي اطاله كلام و بيان روزمرگي ها استوار شده اند. بررسي وبلاگهاي مونث نشان ميدهد كه اين وبلاگها عمدتا به مكانهاي اعتراض به عدم مساوات حقوق زن و مرد، برآشفتگي نسبت به مساله حجاب، پردازش احوال درون و بيان «خصوصي»ها تبديل شده اند كه صد البته پس از مدتي وبلاگ را دچار تكرار و تسلسل خواهد نمود.
8- يك حس ايراني نامانوس و بازاري نيز بر محيط وبلاگستان حاكم است كه خواننده به منظور كسب كامنت متقابل بدون آنكه بر محتوا و فحواي كلام نگارنده غور كند، سريعا در صدد ابراز عقيده بر آمده و به نظر دهي ميپردازد. در امتداد اين حس، پديده اي كه نوشتار وبلاگي را به شدت مورد هجمه قرار داده است پديده توقع و انتظار است. اين حس توقع بر مبناي الزام پس دادن هر ديد با يك بازديد تشديد و تقويت ميگردد. 9- گسترش فرهنگ «سر زدن» آفتي بر محيط وبلاگستان است كه آن را ابتر و بي خاصيت مينمايد. البته سوي اين انتقاد نگارنده نه بر خوانندگان وبلاگستان بلكه بر نوع طرز نگاه حاكم است. طرز نگاهي كه شمارگان «كامنت» را دليلي بر موفقيت يك وبلاگ مي انگارد و پر واضح است كه در پي اين طرز نگاه آنچيزي كه اهميت مي يابد تعداد كامنت است و اينكه چند درصد از اين كامنتها در راستاي موضوع بوده باشند اصلا اهميت نمي يابد.10- وبلاگ نيز مانند هر مدياي ارتباطي نيازمند تراكنش دو سويه بين نويسنده و خواننده است. اگر اهداف مترتب بر وبلاگ نگاري براي نويسنده اش از قبل طراحي شده باشد، مطمئنا نويسنده يك وبلاگ ذغذغه اي فراتر از «سر زدن» يا « سر نزدن» و «تعداد كامنت» خواهد داشت. در اين راستا پديده حذف خواننده نيز مطمئنا بر اين استوار نخواهد بود كه «حالا كه فلاني به من سر نميزند پس بيخيالش شوم!
11- بحث بر سر اصول وبلاگ نگاري ديرزماني است كه درون ذهن نگارنده چشمك ميزند. قطعا نگارنده اين سطور نيز به عنوان يكي از اعضاي بلاگستان ميتواند دچار چالشهاي فوق الذكر شده باشد و بعضا مبتلا به اين بلايا بوده باشد. بنابراين اين پست به هيچ عنوان به منزله تطهير خويشتن و پاك نشان دادن اين محيط نبوده و نيست. غرض، بيان برخي ملاحظات و مشاهدات بر مبناي تحليلهاي يك حاجي واشنگتني بوده و بس. بنابراين انتظار دارم كه موجبات رنجش خوانندگان را فراهم نكرده باشد و صرفا تلنگري بر ما نويسندگان وبلاگ بوده باشد كه در نوع نوشتار و انتخاب موضوعات نوشتاري خودمان و همچنين بر طرز تفكر و سطح انتظارات خودمان بيشتر مداقه نماييم.



