Archive for ژوئن, 2007

کنکور۸۶

ژوئن 26, 2007

قبل از دستور:

با توجه به نزديك بودن موعد كنكور، يك سري از سوالات از قرنطينه به بيرون درز پيدا كرده است. 10 سوال از اين سوالات را به طور مجاني منتشر ميسازيم.

1- معني كلمه Moghani كدام است؟

الف) مغني (چاهكن – كسي كه چاه حفر ميكند)

ب) مغاني (ياي نسبت به معناي اهل مغان)

ج) موج هاني (رستوراني در رامسر)

د) هيچكدام

2- يك عدد حاج واشنگتن مفروض است. كداميك از پاسخهاي زير را براي ازدواج با او مناسبتر ميدانيد؟

الف) الهام سبزينه

ب) نيكو دانش

ج) درياپري

د) جوجو

3- يكعدد حاج باران مفروض است. كداميك از گزينه هاي زير شباهت بيشتري با وي دارند؟

الف) علي اكبر استاد اسدي

ب) عباس جديدي

ج) عباس قادري

د) سربازي كه در فيلم مارمولك زندانبان رضا مارمولك بود.

4- كدام گزينه ميتواند تعريف بهتري از قضيه كاستيگليانو ارائه دهد؟

الف) شراره 54ري

ب) الهام سبزينه

ج) سارا اين جين كوك

د) احسانه قهوه چي

5- كدام گزينه ميتواند گچ كُشته را از گچ پوك تشخيص دهد؟

الف) حاج باران

ب) حاج واشنگتن

پ) حاج رضا

د) الهام سبزينه

6- ASTM به كدام گزينه زير نزديكتر است؟

1) حاج رضا گلكار

2) حاج باران

3) مشتي ماشالله

4) دكترمانولو

7- كداميك از گزينه هاي ذيل مفهوم HTML را بهتر ميدانند؟ (توضيح: همه موارد كارشناسي كامپيوتر دارند)

لف) اقليما

ب) آيدا

ج) گربه وحشي

د) هيچكدام

8- جرم حجمي سلولهاي مغزي كداميك پايينتر است؟ (g=10 در نظر گرفته شود)

1) حاج واشنگتن

2) حاج باران

3) مشتي ماشالله

4) علي كاريز

9- كدام گزينه از همه خطرناكتر است؟

الف) آيدا

ب) ماندانا

ج) پروانه هيچستان

د) گربه وحشي

10- احتمال انجام پارك دوبل كامل در كدام گزينه بالاتر از 5/0% است؟

الف) نيكو دانش

2ب) شراره 54ري

ج) درياپري

د) هيچكدام

پينوشت ضروري: الحمد الله و المنه بلاگ اسپات هم به رحمت خدا رفت. اگر امكان بروز سازي مجدد ميسر نشد، از همه پيشاپيش خداحافظي ميكنم.

تذكره الاشيا: السيغار

ژوئن 23, 2007

آن يارِ غار و اين هديه دادار، آن بهترين كار و اين دوستدار، آن تلخ مزه شيرين گفتار، آن سپيد جامه فيلتردار: حضرت مستطاب السيغار از مشاهير دوران بود.
شرح دلدادگي و گرفتار شدن در دام اين فتانهء زمان، به هفتاد من مثنوي كاغذين محتاج و تشريح التذاذش از توان خارج ليكن به پاس ملازمت و يكرنگيش اين مقال به رشته تحرير منقوش گرديد
همي ياد دارم كه در ازمنه كودكي شوق گرفتن دامن وصالش هماره با من بودي و هر دم ديدن صحنه هاي كاميابي گرندفادر از اين باربي سپيد جامه، دل و دين از كفم مي ربود:

دل و دين و عقل و هوشم همه را به باد دادي / ز كدام باده ساقي به من خراب دادي

باري، مجموعه مجاهدات و رياضاتي كه از باب دست آويختن در دامانش تحمل گرديد آخرالامر به نتيجه منتج و اولين كام از دوست گرانمايه در خيابان استاد حسن بنا ميسور گرديد و آن هنگام گاهنامه، سنه 73 هجري خورشيدي را نشان ميداد. متعاقب اولين كاميابي، سرگيجه و مدهوشي زائدالوصفي نگارنده را در بر گرفت كه از شدت اين سرگشتگي ديدگانش به سياهي گراييد و در جوي آب غلطيد و سرش به درخت جاشيه جوي كوفته گرديد.
از باب كرامات اين يار شيرين بيان هم اين بس كه در اين يك به شش ِ قرن كه از ملازمت و مفارفت با وي همي گذشتي، كافه دوستان و مگسان گرد شيريني كه ادعاي رفاقت و مرامشان مخرج خر درانيده بود، يك به يك نگارنده را ترك نمودند ليكن در طول اين زمان به گاهِ شادي و غم هم او بود كه در ميان انگشتان اشارت و فاك خوش ميدرخشيد و دود همي نمود.
مَر شيخ ما – السيغار – مريدان بيشماري در تاريخ مثبوت شده است. يكي از اهالي دُخان به نام استاد حاج رضا گلگار پنجم در سنه بيستم قبل از ميلاد شرحي بر استعمال و روشهاي آن نگاشته و در آن به لزوم استعمال السيغار در صبح ناشتا تاكيد ورزيده است. ايضا شيخ باران نيز در «جستاري بر شياف و روشهاي آن» استعمال سيغار را از راه پسين ممكن دانسته و ميزان التذاذ آن را سه برابر بيش از روش هاي معمول عنوان نموده است.
ارادت مريدان مولانا السيغار به خيل ذكور ختم نشده و در ميان اناث نيز پيروان مسلك دخان به وفور مشاهده شدندي. «الاستاذه آيدا وايف علي» نيز در كتابت خويش با نام «فانوس» به همنشيني هاي شبانه با مولانا اشاره نموده و به كرات از محاسن استعمالش سخن رانده است.
از اهالي دُخان، جماعتي مخروج و مطرود به نام «چتر كشان» يا «مُفت كشان» منشعب شدندي كه هماره بر كشيدن سيغارهاي ديگران ميل داشتندي. اين جماعت پس از مناقشه عظيمي كه در سنه 14 هجري قمري مابين آنها و دخانيون اصولمدار در گرفت از اين جماعت رانده شده و طرد شدندي.

برخي را اعتقاد بر اين است كه سيغار پدر سلامتي است چون به تنهايي با مادر سلامتي پالوده توت فرنگي ميل نموده و وي را گُشني مي نمايد.
مر مراتب همنشيني با شيخ ما كنوانسيوني جهاني نبشته اند كه در بند دوازدهم آن بر آداب روشن نمودن سيغار دلالت داشته و متذكر ميگردد كه: «هر آن گاه كه كسي از برايتان لايتر (Lighter) گيرانيد لازم است تا پس از افزوخته شدن سيغار دو ضربه با انگشت فاك بر قوزك انگشت بيلاخ وي همي زنيد تا مراتب مرام و مشتيگري خود را ابراز نماييد»
همچنين در بند هجدهم اين كنوانسيون اينچنين آمده است كه «مبادا سيغار خود را تا ته بكشيد كه اينكار از علائم بيكلاسي و دياثت است»
كتب متنوع و خوش آب و رنگ طبابتِ عصر حاضر، به كرات به مذمت اين همنشين شيرين گفتار همت نموده و از وي دژخيمي پليد تصوير نموده اند كه اين هرزه نگاريها كُمپلت از باب دشمني با اين كمر باريك بوده است.
يكي از مجلدات منحوس به نام «جزوه ناباروري» شيخ ما – السيغار – را قاتل ِ
Stiffness در ناحيه آلت مردانه معرفي نموده و شيخ ما را باعث ناباروري ميداند در حاليكه به گواه تاريخ، كافه هارد فاكران تاريخ از اهالي دخان بوده اند و حتي سنديكاي توليد كنندگان اسپرم نيز شائبه دخالت نيكوتين در كشتار دسته جمعي اسپرمها را رد نموده است.
باري، بر اين لاغر اندام سپيد جامه جفاهاي بسياري در تاريخ روا شده كه سرآمد خائنين به شيخ ما مردي بدنام و هرزه با نام قاسم گلي بوده است كه در مذمت شيخ ما به سُرايش نظمي هجو پرداخته كه ذيلا به عنوان سند در اين مقال درج ميگردد. لطفا بر روي دكمه
Play كليك فرماييد:

 

آگهي

ژوئن 16, 2007

 

آگهي

شركت ايران خودرو افتخار دارد كه براي اولين بار در ايران و در راستاي پايبندي به اصول و خط مشي كيفيت خود، بهبود مستمر را در خطوط توليد سمند به اطلاع هم ميهنان عزيز برساند.

مشتريان عزيز: ما صداي اعتراض شما (Voice Of Customer) را شنيديم و به همين دليل و به دنبال استراتژي مشتري گرايي خود تغييرات عمده اي را در اين اتومبيل ايراني ايجاد نموده ايم.

اين شركت با اخذ سيستم ISO 122345574587212547587124 كه مربوط به قوانين نامگذاري اتومبيلها ميباشد بر آن شد تا با تغيير نام اين خودروي ايراني، برعكس ننهد نام زنگي كافور را! و به همين جهت نام اين خودرو را به يك اسم با مسمي و در خور تبديل نموده است.

ساير اقدامات انجام شده متعاقبا به استحضار خواهد رسيد.


خودروي ايراني، افتخار ملي
روابط عمومي شركت ايران خودرو

تذكره الاوليا

ژوئن 13, 2007

آن يگانه دوران، آن تهمتن زمان، آن كوتاهِ دمان، آن آهوي خرامان، آن سرمست چمان، آن چاقالِ ژيان، آن كمتر نالان، آن اسطوره جمعيت زنان: حضرت استاد گرانقدر حاج با”ران”

از مشاهير صنعت وبلاغداري در عصر خويش همي بود.

روزي از سر اشتياق به طبعخانه استاد رجوع نموده و در گلگشت «باران ايكس ايكس ايكس» و در كنار جوي روان آن اطراق نموديم. بكگراند اين طبعخانه قهوه اي فام بودي و چنين مينمود كه نقاش دربخانه با فرچه اي از مدفوع بالا تا پايين سرسرايش را الوان نموده بودي. تراواشات اين عصاره دفعي بر سرسراي طبعخانه استاد نيز رسوب كرده و در اين بخش صنعت كوبيسم آنهم از نوع تراوشات كودكي مُسهِل مشاهده شدندي.
باري، چندي در مطبوعات استاد غور نموده و در آن مستغرق بوديم. هر بار دست از پا درازتر به خانه مراجعت نمودي و استنطاقهاي ابوي را مواجهت داشتمي كه:

اي پسر! زنهار كه از اين ره به تركستان خواهي رفت و گلباغ استاد را گلي زيبنده تو موجود نباشد.

نصيحت ابوي را ناشنيده گرفته و به تدريج رفيق گرمابه و باغ استاد گشتيم.
استاد را كرامات روحي و جسمي بسيار بودي و در در وي برجستگيهاي فراواني يافت ميشدي. عمده برجستگيهاي استاد در ناحيه امحاء و احشاء معدوي و رودوي بودي كه بسيار نمودار بودي.
استاد را ارادت و پاچه خواري نسوان بسيار عادتي مآلوف و مشهور بودي.
عمده حاضرين در مطبعه استاد كه پيوندهايشان نيز بر سرسراي طبعخانه مشعشع بودي جملگي دختركان طناز و زيباي دوران بودندي و كمتر چاكري از جنس ذكور در مطبعه اجازه آمد و شد داشتندي.
مطبعه استاد نايبي از جنس ذكور داشتي كه عهده دار توليت آستان بودي و نام وي حاج رضا گلكار 53 بودي كه خواجه حرمسراي استاد و به عبارتي بزرگ خواجگان صنعت وبلاغداري بودي. حاج رضا را خاصيتي ويژه بودي كه خويشتن را «بابايي» ابوابجمعي مطبعه دانستي و از صبح تا شام در مطبعه به ديدن
DVD مشغول بودي و در ازمنه 1386 هجري خورشيدي از وي كتابتي با نام «شرحي بر فتوغراف Unfaithful» منتشر شدي.
باري، در كشاكش جنگ جهاني دوم هزمي سخت مابين استاد و سردار يانكي «حاج واشنگتن» در گرفتي كه هر دو طبعخانه خويش را تعطيل نموده و مطبعه ديگري را بنانهاده و يار غار يكديگر شدندي.
استاد پس از تعطيلي مطبعه ايكس ايكس ايكس، دنباله ايكس از آن برگرفتي و مطبعه اي منزه و با كلاس به نام باران بي ايكس تاسيس نمودي و در آن
End كلاس و ادب شدندي اما كرامات شيخ ما به هيچ روي در اين مطبعه نيز نهان نماندي و در ذات همان ايكسدار بزرگ بودندي.
از ديگر ملازمان استاد، شيخ پشم الدين مشتي ماشالله ملقب به سام بودي كه وي را عضلات تحتاني شكم بيش از مخ فعاليت داشتي. استاد سخن – حاج باران – مدتي نيز عهده دار تربيت اين شاگرد گشتي و پاره اي از تجارب گرانسنگ خويش را در باب ايكس و ايكسداري به وي آموختندي كه شيخ پشم الدين چندي بعد در اثر بيماري صعب العلاج ايدز درگذشتندي.

استاد را رفيق شفيق ديگري نيز بودي كه در زمينه IT با يكديگر مشق نمودندي و چندي نيز در راه تفتيش IP و مشابهت رقيبان صنعت بلاغداري با شيخ ما – حاج باران – انبازي مينمودندي. در نسخ تواريخ از اين يار استاد جز نامي مجعول و مجهول كه تركيبي از اق لي ما بوده است رد پاي ديگري باقي نمانده است.
شيخ بيژي نابخشوده يكي ديگر از مريدان استاد بودي كه در كتاب «شرحي بر اشكمه و اربعه استاد» به كرامات استاد در تور زدن طنازكان با Pegout 206 پرداخته و شمه اي از تواناييهاي استاد با”ران” را مصور نموده است.
در بين نسخ موجود در تاريخ تصويري از استاد وجود نداشتي و استاد هماره خويشتن را از انظار دور نگه داشتي. لكن در يكي از مجلدهاي مصور به نان «مشاهير صنعت وبلاغداري» تصويري از وي موجود بودي :

خداوند اين استاد سخن را در ظل توجهات خويش محفوظ بداراد!!!!!

زنگ انشا: قرمز

ژوئن 11, 2007

البته واضح و مبرهن است كه قرمز رنگ عشق است اما ما دانش آموزان بايد ياد بگيريم كه هر چيزي قرمزش خوب نيست. مثلا اين دستمال يزدي حاجي باباي ما كه قرمز است اصلا چيز خوبي نيست چون ديروز كه حاجي بابا خانه ما بود وقتي داشت چپق ميكشيد سرفه اش گرفت و بلغم و صفراي زرد رنگ خودش را داخل اين دستمال قرمز خالي كرد و دوباره سر جايش گذاشت از رنگ قرمز بدمان آمد چون رنگ زرد بلغمش در طيف قرمز دستمالش خيلي توي ذوق ميزد.
باري، رنگ قرمز در بين رنگهاي ديگر جلوه و جذابيت بينظيري دارد. ديروز دستفروش محله ما كه لباسهاي زير زنانه مي فروشد بر روي چرخ دستي خود لباسهاي زير زيادي آورده بود و اصغر آقا مشغول خريدن لباس براي زنش – مليحه خانم – بود. حتي دستفروش محله ما هم ميداند كه رنگ قرمز چقدر در تحريك اصغر آقا نقش دارد. وقتي به اصغر آقا گفت از اين شورتهاي قرمز براي عيال بخريد تازه فهميديم كه چقدر روانشناسي رنگ بلد است. البته بماند كه بعد از رفتن اصغر آقا شوفر، فروشنده به ما يواشكي گفت كه مليحه خانم اكثرا شورتهاي قرمز ميپوشد.
علاوه بر شورتهاي قرمز، ما قرمزهاي ديگري هم داريم
مثلا در فوتبال هم قرمز داريم كه تيم مورد علاقه دايي مصطفي ما است و رنگ پيراهنش قرمز است.
در ميان اشكال هندسي هم ما قرمز داريم كه شايد خيلي ها به آن دقت نكرده باشند. مثلا يك روز باباي ما ميگفت كه بايد از خط قرمز عبور نكند. باباي ما يك روزنامه نويس است و در روزنامه چيز مينويسد. باباي ما ميگفت كه اگر از خط قرمز عبور كند شايد از كار بيكار شود و ما فكر كرديم شايد در كنار خط قرمز، دايره قرمز و مربع قرمز هم داشته باشيم.
تازگيها يك نوع قرمز ديگر هم كشف كرده ايم كه نامش حاشيه قرمز است. حاشيه قرمز را ديروز روي ماشين باباي اكبر ديديم كه از وسط پنجره جلويش تا دم موتورش كشيده شده بود. باباي اكبر تازگيها يك ماشين آر دي خريده است و اكبر كلي به ما افاده ميفروخت كه باباش پژو خريده و رئيس يك شركت است. باباي اكبر صبحهاي زود سركار ميرفت و شبها هم دير مي آمد. ديروز ماشين باباي اكبر را ديديم كه حاشيه قرمز رويش كشيده بودند. وقتي از بابايمان سوال كرديم حاشيه قرمز چيست به ما گفت حاشيه قرمز خطي است كه دولت جديدا به روي ماشينهاي مسافر كش ميكشد تا به آنها سهميه بنزين بدهد.

البته واضح و مبرهن است كه شخصيت اجتماعي افراد فقط به كارشان نيست اما از روزي كه حاشيه قرمز روي ماشين باباي اكبر كشيده اند اكبر ديگر با ما توي كوچه فوتبال بازي نميكند چون ديگر همه ما فهميده ايم كه بابايش رئيس شركت نيست.
ديروز در مجله راه زندگي خوانديم كه در بين حيوانها زنبورها از همه بيشتر به زنگ قرمز علاقه دارند و سريع جذب آن ميشوند. بعد از اينكه اين مطلب را خوانديم تازه يادمان آمد كه چرا پارسال كه به ده رفته بوديم زنبور، ماتحت داداشمان را نيش زد براي همين ديگر ياد گرفتيم كه هيچوقت با لُُنگ قرمز در حياط نخوابيم.
اين بود انشاي من در مورد رنگ قرمز. البته رنگهاي قرمز ديگري هم بودند كه بابايمان از نوشتن آنها منعمان كرد. مثلا ميخواستيم در مورد اين بنويسيم كه خون هميشه قرمز نيست. چون يادمان هست كه در جعبه صندوقچه مادر بزرگمان يكروز دستمالي پيدا كرديم كه رويش خون سياه ريخته بودند. وقتي از او پرسيديم مگر خون نبايد قرمز باشد پس اين چيست؟ به ما گفت اين سند سلامتِ مادرتان در شب عروسي بوده است

 

پيونشتها:

اول – واقعا ايده اين پست به طرز ديگري قابل نوشتن نبود. كشيدن خط ممتد روي ماشين مردم براي اينكه تابلوشان كنند كه طرف مسافركش است، از كرامات خدمتگزاران مردم بود كه حقيقتا بهتر از اين نميشد با آبروي مردم بازي كرد
ثاني : شخصا پيش بيني خوبي راجع به اين سهميه بندي بنزين ندارم. چندين بار پستهاي متعددي از نگاه اقتصادي و انتقادي به اين طرح نوشتم ولي منتشرش نكردم. ايستاده ام كه گذشت زمان اين طرح را قضاوت كند.
ثالث: اين روزها كمتر مجال اين پيش مي آيد كه بر سواد خود بيافزايم و از مطالب شما دوستان خوبم استفاده كنم. اميدوارم اين غيبت را دليلي بر بيمعرفتي حاجي تان قلمداد نكنيد.
رابع: نمي آيد لامصب. حسش نيست. هيچكدام از نوشته هايم راضي ام نميكند. انگار درون مغز سابقا متلاطم حاجي را گل ريخته باشند. ساكن و ثابت و خاموش و راكد ….. دلم براي پستي مانند شاشبان و سنگ توالت و … لك زده است. قدرت شبيه سازي ام كم شده است. اينطور نيست؟

دو پلان

ژوئن 6, 2007

دولت بايد به ما برسد….
دولت بايد به آموزش و پرورش برسد…
دولت بايد جمعيت و زاد و ولد را كنترل نمايد…
دولت بايد مسكن را كنترل كند….

دولت بايد ….
دولت بايد……

ملت كاريزما پرست ما عادت دارد هر روز مطلع خورشيد را با ترجيع بند «دولت بايد…» آغاز نمايد و مغرب را با ياد آينده اي روشن به نظاره بنشيند.
شكي در اين نيست كه دولت به عنوان مصدر امور بايستي به امور روزمره مردم رسيدگي نمايد اما سوال اساسي اينجاست كه آيا دولت چيزي جدا از مردم است؟ آيا در كشورهاي مترقي نيز مردم به عنوان يك طلبكار با دولت برخورد ميكنند يا با دولت همكاري مينمايند؟

نه! اشتباه نشود. قصد ندارم از اين دولت خدمتگزار!! كه مهمترين دغدغه اش در حال حاضر نه مسكن متري يك و نيم ميليون تومان در شهرري بلكه پاك كردن اسرائيل از روي نقشه است؛ دفاع كنم. حرفم چيز ديگري است از نوع ديگري.
مقصودم از اين نوشتار اين است كه بگويم : ما هم ملتي ناجوانمرد شده ايم.


پلان اول: دي ماه 57

گاهشمار تاريخ اواخر دوران پهلوي را نشان ميداد. لحظه به لحظه پايان عمر اين رژيم نزديكتر ميشد و مردم كه شور انقلابي تمام وجودشان را احاطه كرده بود، در حال نبرد با شاه بودند. اقتصاد در آن روزها به علت اعتصابات ادارات و دواير دولتي حال و روز خوشي نداشت و مردم شديدا در مضيقه بودند. اما همين مردم از شدت نوعدوستي حتي نان شب را هم با هم قسمت ميكردند و به ياد دارم كه پيتهاي نفت كه براي گرفتنشان در صفهاي طويل ايستاده بودند به همديگر هبه ميكردند.

پلان دوم: فروردين ماه 86

آقاي كاف فعلا ماشين ندارد و پاركينگ شماره 7 كه متعلق به آقاي كاف ميباشد معمولا خالي است. آقاي الف به تازگي يك ماشين خريده است و در سند آپارتمان او پاركينگي قيد نشده و بالطبع پاركينگ ندارد.
چند روزي بود كه پاركينگ شماره 7 محل نشيمن ماشين آقاي
الف شده بود و مركب حاجي نيز رخ به رخ ماشين آقاي الف شب را به صبح ميرساند.
حدود 1 ماه اين وضعيت ادامه داشت. اما از ماه دوم به بعد ماشين آقاي
الف در كوچه شب را به صبح ميرساند.
ديشب هنگام ورود به خانه آقاي
الف را ديدم. با يك چاق سلامتي مختصر از او جدا شده و اتومبيل را به درون پاركينگ منتقل كردم. در محل پاركينگ شماره 7 صحنه اي عجيب مشاهده كردم. گلداني بزرگ در وسط محوطه پاركينگ شماره 7 مشاهده كردم. البته گلدان گلي در بر نداشت و پر از خاك بود. آقاي الف هم وارد حياط شده بود. از او پرسيدم اين گلدان چيست؟ پاسخ داد بعضي ها اينكار را كرده اند تا كسي در جاي پاركينگ آنها ماشين پارك نكند!
با چشمهايي گرد از او پرسيدم مگر شما با آقاي
كاف توافق نكرديد از باب اجاره پاركينگ؟
پاسخ داد ايشان براي يكماه 40 هزار تومان اجاره ميخواستند و من 20 هزار تومان پيشنهاد دادم و آقاي
كاف قبول نكرد.
با يك جفت شاخ و كلي سوال در ذهن از او خداحافظي كرده و به خانه رفتم.

* * *

به نظر شما اگر آقاي كاف فضاي پاركينگ اش را به آقاي الف همينطور بدون اجاره ميداد واقعا اتفاقي مي افتاد؟
چرا ما مردم اينگونه پول پرست و شقي شده ايم؟
آيا وقتي مردم ما دلشان به حال خودشان نميسوزد انتظار دلسوزي از دولت براي ملت انتظاري بيهوده نيست؟

كاريزما

ژوئن 2, 2007

1- كاريزما چيست؟

2- چه كسي را ميتوان كاريزما ناميد؟

3- ويژگيهاي يك كاريزما چيست؟