Archive for اکتبر, 2007

ملی – قسمت دوم

اکتبر 30, 2007

مردک بیشعور خودش را به گیرنده رساند. کانالها را یکی یکی بالا و پایین برد و فریاد زد:

- یور ماجستی! یور ماجستی! تنظیم شد…. بفرمایید.

چیزی که بر روی صفحه در حال نمایش بود چهره دخترکی زیبا رو بود که با قامتی نحیف چونان یک باربی خوش اندام در حال اجرای برنامه بود. ته لهجه ای اصفهانی داشت و چهره اش در زمانی که لبانش را نیم لبخندی می افزود به قرص ماهی می مانست. گفتمش:

ادامه ی مطلب…

ملی – قسمت اول

اکتبر 27, 2007

خدابیامرز حاجی بابا (نیای مادری حاج واشنگتن) از آن دسته از تکنوکراتهای انگلوفیل بود که هر چند سواد آکادمیک و درست حسابی نداشت؛ اما به اندازه یک دنیا تجربه داشت. حاجی بابا همیشه در میان خاطراتش از یکی از اونها با افتخار خاصی یاد میکرد و اون افتخار همانا این بود که حاجی بابا یک روز در قامت یک سرباز معمولی از مقابل رضاشاه رزه رفته بود و به واسطه همین روز تاریخی، حاجی بابا با اون لهجه ترکی قشنگش، مارشال دوگل را می مانست که روزی در مقابل ناپلئون دوش فنگ و پیش فنگ کرده بود.

ادامه ی مطلب…

ازدواج

اکتبر 23, 2007

قبل از دستور: این پست را 2 سال قبل در وبلاگ آلاچیق مکانیکی نوشته بودم. هنوز هم با خواندن آرشیو آن روزها لذت میبرم. این پست طولانی است اگر حوصله خواندنش را ندارید هم اکنون این وبلاگ را ببندید.

ادامه ی مطلب…

سه اپیزود

اکتبر 21, 2007

اپیزود اول: آن مرد هم رفت!

ادامه ی مطلب…

لاپورت اولترا سکرت

اکتبر 17, 2007

از: رئیس دایره رکن پنجم پشمر (پشتیانی مرکز)

به: یورماجستی حضرت حاج واشنگتن

موضوع: سوژه به اسم رمز جوران

با سلام و دعای خیر

ادامه ی مطلب…

امروزم

اکتبر 14, 2007

22/7/86 – روزنامه ايران – قسمت آگهي ها –– فال روز

همان روز – همان روزنامه – قسمت آگهي ها –– فال حافظ

استغفار

اکتبر 11, 2007

سفرنامه مالاي – قسمت اول

اکتبر 8, 2007

روال معمول در پس هر سياحتي روايت مضامين چشم نواز است. اما براي اين حاجي كه اصولا چشمانش نه به ديدن زيباييها به شوق مي آيد و نه هيجان تفريح وجودش را ميخراشد، انقياد به روال مالوف و معمول اندكي دشوار است.

ادامه ی مطلب…

I’m Alive

اکتبر 1, 2007

سلام بر همگی دوستان

بیخود جشن موت نگیرید برایم. زنده ام. فقط از شما دورم.

آنقدر گفتند “ماهاتیر محمد” ماهاتیر محمد” که هوس کردیم بیاییم ببینیم این مالزی چه کرده که در عرض 10 سال اینقدر رشد کرده است.

به هر حال این پست از درون شهر کوالالامپور ارسال میشود. جای همه خالی. اما برای خودم دیدن اینهمه پیشرفت آنهم در یک کشور اسلامی سر درد آور بود. دلم برای ایران به شدت سوخت وقتی دیدم سیاستگزاری صحیح و مدیریت درست چه معجزاتی دارد. آیا کشور عزیز من تا اندازه این کشور 20 میلیونی هم امکانات ندارد؟ نمیدانم. افسرده تر شدم وقتی اینهمه رشد را در سایه حمایت یانکی ها دیدم.

باشد تا فرصتی فراهم تا همه دیده هایم را برایتان بنویسم.

ممنون الطاف همه دوستان بوده و هستم.

ارادتمند:

حاج واشنگتن

اول اکتبر 2007 میلادی

NIKKO HOTEL –

Kuala Lumpur ساعت به وقت محلی 22:30

peynevesht: agha maa sharmande hamatoon hastim be dalael e zir:

1) babat e tabrikat e tavalod dar inja va weblog e 54ri. natoonestam behetoon pasokh bedam bebakhsid.

2) In WordPress 1 halate maskhare dare vase onnayii ke baraye avalin bar comment midan. hama ro mizare to mode approval. mano bebakhshid man dar inbare bi taghsiram.

3) jaye hamatoon khali.