مردک بیشعور خودش را به گیرنده رساند. کانالها را یکی یکی بالا و پایین برد و فریاد زد:
- یور ماجستی! یور ماجستی! تنظیم شد…. بفرمایید.
چیزی که بر روی صفحه در حال نمایش بود چهره دخترکی زیبا رو بود که با قامتی نحیف چونان یک باربی خوش اندام در حال اجرای برنامه بود. ته لهجه ای اصفهانی داشت و چهره اش در زمانی که لبانش را نیم لبخندی می افزود به قرص ماهی می مانست. گفتمش:
- مردک بیشعور به تو امر کردیم صفحه را روی VOA تنظیم کن ببینیم انوشیروان کنگرلو یا آن مردک قرمطی بهارلو درباره فرمایشات این دخت سیه رو – رایس – چه حرفی برای گفتن دارند؟ برای ما Fashion TV تیون کرده ای؟
- قربانت گردم.. این همان است که شما میخواستید. ببینید زیرش آرم VOA دارد. این خانم هم لونا شاد است.
تا نام لونا شاد را شنیدم بدنم کرخت شد. یادم آمد که روزی یکی از رعیتها به نام حاج باران در شرفیابی روزانه اش به دربخانه از او ذکر نامی برده و در سجایای اندامش بسی تعریفها کرده بود. مات به چهره لونا خیره بودم که صدای این مردک بیشعور رشته افکارم را از هم گسیخت و دلوی از ادرار بر روی این تخیلم پاشید:
- یور ماجستی! یور ماجستی! کجایید؟ زیرنویس کرد که اخبار عنقریب آغاز میشود.
به خود آمدم و به صفحه زل زدم. اخبار شروع شد و در راس اخبار چهره این کاندولیزا پدیدار شد. با آن لهجه امریکنش در مورد ایران صحبت میکرد:
- ما با مردم ایران سر جنگ نداریم!
- تخمش را ندارید!
- ما به ایرانیها احترام میگذاریم!
- به دوگنبدان این سلی میخندید.
- ما ریشه تروریست را میخشکانیم!
- بیلاخ!
- حماس و سپاه قدس را به عنوان دو سر شاخه تروریسم در منطقه شناسایی کرده ایم.
- بیخود کرده اید!
در میان هر جمله ای که این دخت سیه رو بیان میکرد این مردک بیشعور سلیمان پارازیت می انداخت. دقیقا عین برادر ِ حاجی بابا که از پشت تلویزیون با صدام تکریتی مبارزه میکرد و مشت به هوا می انداخت.
سرش نعره زدم که پاشو گمشو بیرون از سرسرا ببینیم چه بلایی بر سر ما دارند می آورند. بیچاره ابوی را بگو که منتظر بود که این فرزند واشنگتنی اش به دیپلماسی گفتمان دست بزند و مناقشه ایران و امریکا را بخواباند!
سلیمان را از سرسرا به بیرون پرتاب کرده و درب را بر رویش بستم. دخترک سیه رو آنچنان برافروخته بود تو گویی هم اینک یک پذیرایی دبش توسط هاردفاکران دربخانه مهمان شده باشد. در آخر اینچنین آب پاکی را بر روی دستان ما ریخت:
- بانکهای ملی، ملت و صادرات نیز در زمره بانکهای ممنوع المعامله قرار گرفتند.
بیچاره ابوی…حالا او مانده بود و حجم وسیع معاملاتش که با تمام دنیا داشت. حجم انبوه L/C های معلق بود که بین زمین و هوا خواهد ماند….
- هی سلی! مردک کجایی؟ بپر برو به مغازه باغداساریان یه چند تا پوتدوخ بخر ببر درب منزل ابوی… سفارش کن فعلا اِل سی/ مِل سی رو بیخیال شود نقدینگی اش را بچپاند در پوتدوخ ببینیم آیا میشود با این برادر فقانس و خواهر مرکل و این مردک قرمساق پوتین کمی مذاکره کنیم یا نه. یالله بیا کرملین رو بگیر ببینیم.
* * *
مارکس در هجدهم برومر لویی بناپارت مینویسد:
هگل در جایی بر این نکته انگشت گذاشته است که همه رویدادها و شخصیتهای بزرگ در جهان به اصطلاح دو بار به صحنه می آیند. وی فراموش کرده است اضافه کند که بار اول به صورت تراژدی و بار دیگر به صورت نمایش خنده دار.
تراژدی سرنگونی صدام حسین با آن وضعیت به اندازه کافی حاوی نکات آموزنده سیاسی بوده است. سخت است که بتوان پذیرفت که این تراژدی بار دیگر بتواند در اثر مسامحه و سهل انگاری مجددا روی دهد و اینبار بخواهد گلوی گربه را بفشارد.
بدون تردید برای امریکا و هم پیمانانش بدترین و پرهزینه ترین راه حل برای مقابله با ایران لشکر کشی و آغاز جنگ است. هیچ سناتور دارای عقل سلیم در شرایط کنونی نمیتواند به آغاز جنگ علیه ایران در کنگره رای دهد زیرا جنگ و لشکرکشی برای هر دوی سوی مناقشه زیان بار است.
اقتصاد اما در این بین موثرترین راه حل عملی برای وادار کردن ایران به عقب نشینی از مواضع اش است. اقتصاد بیماری که فروپاشی اش به تلنگری بند است.
دُوَل هم پیمان جنگ را عملا آغاز کرده اند. جنگی بدون نیروی پیاده نظام و با کنترلی از راه دور. جنگی که بدون خونریزی خواهد بود.
بانک و بانکداری در عرصه اقتصاد نوین جایگاه ویژه و منحصر به فردی برای خود یافته است. در کلیه تراکنشهای مالی و معاملات بین الملل این بانک است که نقش تضمین و ایفای تعهدات را بر عهده دارد. بدون بانکداری پویا محال است کشوری بتواند در عرصه مناسبات اقتصادی حرفی برای گفتن داشته باشد. بنابراین ممنوع المعامله کردن بانکهای بزرگ کشور در حقیقت قطع کردن شریان اقتصادی کشور است که در گام نخست باعث افزایش تورم و رکود اقتصادی خواهد شد.
قلب اقتصاد در بازار میتپد. برای ارزیابی وضعیت اقتصادی یک کشور کافی است به میزان مراجعات و عملیات در بازارهای آن دقت شود. به همین منظور و برای ارزیابی وضعیت اقتصادی ایران کافی است در عصر الکترونیک به خیابان جمهوری مراجعه شود. جایی که کالاهای مصرفی (مانند گوشی موبایل) به شدت در حال معامله هستند و برای حرکت در پاساژ علاءالدین بایستی زجر زیادی کشید. اما یکی دو پاساژ بالاتر در مکانی به نام پاساژ توکل یا امجد یا عباسیان پرنده پر نمیزند. جایی که زمانی نه چندان دور مرکز تجارت قطعات الکترونیک ایران بود و عمده تولید کنندگان برای تهیه قطعات الکترونیکی خود به آنجا مراجعه میکردند.
این رکود و سکوت اگر اهل فکر باشی به تو نشانه های خوبی از وضعیت اقتصاد ایران میدهند. اهالی توکل و امجد به انجام معاملات با کمپانیهای شرق دور زنده هستند. در حقیقت مکانیزم مقبول گمرکی در ایران به این جماعت اجبار کرده است که از طریق گشایش اعتبار با بانکهای سنگاپور یا مالزی اجناس مورد نیاز تولید کننده داخلی را سفارشگذاری کرده و وارد نمایند. اما دیر زمانی است که بانکهای آنطرف آب بر مبنای ممنوعیت معامله با بانکهای ایرانی، به این جماعت چراغ سبزی نشان نمیدهند و این میشود که اهالی الکترونیک هر کدام با بسته ای از سماق درون حجره هایی چرت میزنند که سرقفلی مغازه هایشان متری خدات تومان شده و اجاره بهای ماهانه اش نیز با خون پدر برابر شده است.
از سوی دیگر تولید کننده نیز برای یافتن یک آی سی ناقابل عاجز مانده و کل خط تولیدش بدین ترتیب فلج میشود.
سکه اقتصاد بیمار روی دومی هم دارد. اقتصاد متکی به نفت بایستی دلارش را از اعماق زمین بیرون بکشد و برای اینکار به تجهیزاتی وابسته است که همگی در تیول دُوَل هم پیمان قرار دارد. این اقتصاد برای بقا نیاز دارد که قطعات مورد نیازش را از طریق واسطه های جهانی و به قیمتی گزاف تهیه کند تا بتواند دلارش را به دست آورد و بدین ترتیب چرخه تنها صنعت مولد کشور نیز دچار مشکل میگردد.
قیمت نفت با سرعتی سرسام آور رو به فزونی است. آیا این رخداد جای خوشحالی دارد؟ از نظر نگارنده که دستی در آتش نفت دارد این افزایش به هیچ وجه به نفع این اقتصاد نیست. کالای عرضه شده ما در اوپک خواهان زیادی ندارد. در حقیقت گذشته از کیفیت نفتمان، هیچ خریداری حاضر نیست که با اقتصادی بیمار و در حال احتضار به معامله بنشیند. نتیجه این میشود که نفت ایران در بورس جهانی نه به قیمت واقعی بلکه به قیمت بسیار پایینتر آنهم به صورت شرایطی فروخته میشود. الان بفروش… ده ماه بعد پول بگیر.
در مقام مقایسه در نظر بگیرید که یک بازاری معتبر و گردن کلفت متاعی برای فروش داشته باشد. این بازاری معتبر در حقیقت به واسطه پشتوانه مالی قوی اش حاضر نمیشود ناز مشتری را بکشد و در حقیقت این اوست که به مشتری ناز میکند چون عملا نیازی به فروش کالای رو به رشدش ندارد. اما در نقطه مقابل دکه داری را در نظر بگیرید که ضعیف است و قدرت بازی اقتصادی ندارد و از سوی دیگر نیازمند هم هست و بایستی به هر زوری شده متاعش را که به خون دل فراهم کرده بفروشد. در این بین چه اتفاقی می افتد؟ دکه دار حاضر است کالایش را به صورت شرایطی و با خواهش و تمنا بفروشد تا خرج و دخلش را بالانس کند.
کالای ارزشمند ما آنهم در خام ترین شکل ممکن به این صورت فروخته میشود. وقتی کارگردانان اقتصاد جهانی اوضاع را بدین گونه مناسب میبینند که فروشنده به فروش بیشتر حرص دارد و از طرفی جنسش را آتش میزند و به قیمت نیم بها و شرایطی ارائه میدهد آیا معقول آن نیست که اشتهای فروشنده را از طریق افزایش صوری قیمت بالا برد؟ افزایش قیمت نفت تا بشکه ای یکصد دلار با این روال غیر محتمل نیست. سقف تولید ما از جهت اکتساب دلار بیشتر ناخودآگاه بالا برده میشود اما از آن سو چه به دست می آید؟ مشتی دلار و کلی تعهد از خریداران که پر واضح است که اگر دری به تخته ای بخورد و جنگی رخ دهد تمام مطالبات ما بر باد خواهد رفت و از این پروسه سود سرشار نصیب همان دُوَل ِ هم پیمان خواهد شد. آیا درک این معادلات سخت است؟
به هر روی اقتصاد که این روزها در دنیا حرف اول را میزند، پاشنه آشیل کشورهایی است که اقتصاد مولد نداشته باشند. بحث وابستگی تکنولوژیکی امری علی حده است که در همه کشورهای در حال توسعه وجود دارد و قابل اشکال نیست. بحث بر سر این است که میتوان در عین وابستگی تکنولوژیکی (همانند مالزی و سنگاپور و کره و …) اقتصادی توانمند و مبتنی بر عقلانیت داشت تا هر نسیمی عزم ریشه کن کردن بنیان نکند.
اکتبر 30, 2007 در t 4:41 ب.ظ
همون پاشنه آشیل هم میشه بهش گفت. اگه آسیای دوری ها از اختلاف 8 ساعته زمانشون با کشورهای پیشرفته استفاده کردند و میلیادردها دلار سود کردند و می کنند، و اگه ما نمی کنیم و بلاانقطاع ضرر می کنیم، الزاما به خاطر ذی شعوری نیست. بل تعهد و وجدان کاری، همون چیزهایی که ما تیاترش رو بازی می کنیم و اونا خودشو، خیلی مهمه
ولی اگه از من بپرسی بهت میگم اینا تنبونشون هم بفروشن، جنگ نمی کنن. به هر حال اینا هم اهل تحلیل هستند انشالا !
=========================================================
پاسخ حاجی:
مشتی عزیز! به نکته ای اشاره کردی که حیفم میاد نگم. این طرح عدم تغییر ساعت رسمی کشور که در اثر لجبازی بعضی ها اجرا شد در عمل باعث وارد آمدن میلیاردها دلار ضرر به پیکره اقتصادی کشور شد. یک نمونه اش رو دقت کن:
قرار بود بانکهای ما ساعت 9 صبح شروع به کار کنند که دقیقا در این ساعت بانکهای شرق دور تعطیل میشوند. وقتی هم بانک ما کارش تمام میشد, آنها شروع به کار میکردند. به این گپ زمانی دقت کن. هیچوقت بانکهای ما با آنها سنکرون نشد و این یعنی فاجعه.
حرفت رو در مورد وجدان کاری قبول دارم. به این مثال دقت کن:
از قسمت پذیرش هتل نیکو در مالزی تقاضا کردم یک اتصال اینترنت برایم فراهم کند. روزی بود که به علت برگزاری یک کنفرانس تمام کافی نت هتل قطع بود. مرا به طبقه 21 هتل یعنی بخش مدیریت برد. یک لپتاب با اتصال وایرلس جلوم گذاشت. دخترک با حالتی مودب یک ساعت هم روبروم گذاشت و گفت برای هر دقیقه یک رینگیت. وقتی رفت درحین کار دو سه بار به علت خرابی شبکه شون قطع شدم. به متخصص حاضر اطلاع دادم. رفع اشکال کرد و من نیم ساعت کانکت بودم.
رفتم حساب کنم. گفت من شرمنده شما هستم. به خاطر دو بار قطعی، شما مهمان ما هستید. پولی از شما نمیگیریم.
فکر کن اگه اینجا بود ما با مهمان و توریست چه میکردیم؟
برادر دست به دلمان گذاشتی که همش خونه.
مرسی از حضور همیشه موثرت
اکتبر 30, 2007 در t 4:58 ب.ظ
سلام عليكم.
زيبا بود برادر. هر دو قسمتش.
نگراني شما را بنده و بقيه هموطنان با گوشت و پوست و استخوان درك مي كنيم، ولي يقين داشته باش جنگي در كار نخواهد بود.
ضمناً: چه عجب يه آهنگ خوب انتخاب كردي.
======================================================
پاسخ حاجی:
دوست خوبم! جز درک نگرانی چه میشه کرد؟ فقط باید درک کرد و حرص خورد. من هم میگویم جنگی در کار نخواهد بود. چون اصولا نیازی به لشکر کشی نیست. همینجوری ما زپرتمان در خواهد رفت جوری که از شدت صدای پارگی خشتکمان خواب راحت از دیدگان امریکای جهانخوار ربوده خواهد شد. این به آن در!!!
تو هم ازاین آهنگ خوشت اومد؟ عجب تفاهمی
مرسی از حضورت
اکتبر 30, 2007 در t 5:00 ب.ظ
و البته تولید کننده هم وقتی در بازار ایران قطعه اش را پیدا نمی کنه و نمی تونه با تولید کننده اصلی در مالزی هم ارتباط داشته باشه ( علت:قضیه بانک) یک واسطه پیدا می کنه در مالزی که اون براش خرید کنه و درصدی هم به اون پرداخت می کنه و بعد جهت فرار از گمرک مسافر مالزی براش می یاره تا کمی جبران منافات بشه. البته بازاری هم خیلی سماق نمی مکد زیرا که جنس چینی درجه هزار را ضربدر هزار می کنه و قالبت می کنه و یا ته مانده ی انبارش را ( که اثر خوردگی روش زیاد هست) را به قیمت کرایه مغازش و با تیتر اینکه “توی بازار من فقط دارم” بهت می اندازه. کلا اوضاع خرابیه برادر.
در قسمت طنزش لونا را خوب اومدی. اگر پسر بودم حتما به خواستگاریش می رفتم هرچند می دونم جوابش نه بود
==============================================================
پاسخ حاجی:
غالب رو با قالب عوض کردم. فکر نمیکنی کلمه “قالب کردن” درست تر باشه؟
من درد تولید کننده را خوب میفهمم. یعنی به چشم میبینم. میخوای لیستی از هزاران شرکتی که در این چند سال ورشکست شدند برات بفرستم؟ تولید در این مملکت محکوم به شکست شده… خون دل بخور… تولید کن… دست آخر به پولت که نمیرسی هیچ میبرنت زندان برای چکهایی که دست مردم دادی
توی این وانفسا معلومه که بساط سرقت مسلحانه به بانکها رونق پیدا میکنه.
لونا؟ فقط به یه نفر جواب مثبت میده اونم بارانه.
مرسی از حضورت
اکتبر 30, 2007 در t 5:17 ب.ظ
مطمئنی به خاطر دو بار قطعی مهمونت کردند و پول نگرفتند؟( خنده بدجنسی) …. رجوع شود به پاسخ کامنت مشتی ماشالا
==========================================
پاسخ حاجی:
یعنی فکر میکنی مدیریت هتل سفارشمو کرده بود؟ نه برادر!
این مدیریت از تهران به اونها سفارش کرده بود که این اچ دبلیو رو تا میتونین ماساز بدین و ازش پول بگیرین. اون بیچاره دخترک هم بعد از اینکه از من پول نگرفت توبیخ شد و همون روز اخراجش کردند.
اکتبر 30, 2007 در t 6:57 ب.ظ
راستي يادم رفت بگم! از اين دختره لونا شاد هيچ خوشم نمياد. احساس مي كنم اگه بهش دست بزني اجزاي صورتش مثل عروسك گچي خرد ميشه ميريزه پايين.
و البته به ميزان ارادت حضرتعالي به سركار خانم شاد كاملاً مستحضريم. تو كه اينقدر دوستش داري برو فيلم آخر مخملباف رو گير بيار ببين. لونا شاد توش بازي مي كنه.
================================================
پاسخ حاجی:
حکایتت دقیقا شبیه گربه و گوشت و بو و پبف پبف شد باران جان.
خدا هم از کار ماها حیرون مونده.. خلقت ظریف میکنه گیر میدیم که صورتش خرد میشه و فلان وبیسال… خلقت کلفت و زمخت میکنه .. بهش گیر میدیم این چیه خلق کردی …
بابا خوبه دیگه این خانم شاد… قبولش کنیم و صلواتی ختم کنیم…
مرسی
اکتبر 30, 2007 در t 8:44 ب.ظ
حاج واشنگتن جان
هر دو قسمت را بقدری خوب و قابل فهم تشریح کرده بودی که حتی من هم فهمیدم! ولی یادت نره که بیشتر جنگهای دنیا بر سر هیچ و پوچ راه افتاده و از طرفی دوران لشکر کشی ها تموم شده و به قول خودت کنترل از راه دور خواهد بود. و چون خودکامه ی دیوانه ای به نام جرج قسم خورده تا بر سر کار است ترتیب ایران را خواهد داد و آن چینی درد بی درمان گرفته که به خون ایران تشنه است نیز کنترل از راه دورش می کند پس باید ترسید…..امریکا برای اثبات قلدری خودش هم که شده به تحریم بسنده نخواهد کرد و باید به دنیا ثابت کند که خالی نبسته و تنها ابر قدرت است تا درس عبرتی برای دیگران شود که در آینده با این بی پدرها در نیفتند.
باور کن حاجی جون شب و روز این اخبار و حرف و حدیثها آرام و قرار مرا گرفته و نزدیک شدن خطر را احساس می کنم.
بحث تمام رسانه های امریکا در مورد “ایران” است و اکثراً مخالف جرجی هستند و جنگ و حتی تحریم! ولی اینها اگر بخواهند کاری بکنند به موافقت هیچ کس احتیاج ندارند همان طور که برای لشکر کشی به عراق به هیچ قانون و مخالفتی اهمیت ندادند.
…….
یک بار برای خریدن سه چهار تا سی دی خام به فروشگاهی رفتم. در روی قفسه قیمت یک بسته 80 تایی را زده بود 8 دلار, من هم برداشتم و دم صندوق فروشنده گفت 25 دلار میشه. توضیح دادم که من 80 تا سی دی نمیخواستم بلکه این بسته چون قیمتش خیلی خیلی ارزان بود آنرا برداشتم. نه آمد نگاه کنه و نه با سوپروایزرش مشورت کنه در جا گفت: اجناس احتمالاً جا به جا شده و آن قیمت جنس دیگری بوده که در هر صورت اشتباه ما بوده و من از شما معذرت میخوام و این بسته سی دی هدیه ی ما به شما. و هیچ پولی از من نگرفت. حاجی جان باور می کنم اون خاطره ای را که از مالزی تعریف کردی.
=========================================
پاسخ حاجی:
خاتون عزیز درباره این خاطره ات آیا واقعا حاکمیت در این گونه مناسبات اجتماعی نقش دارد؟ بارها گفته ام که از نظر بنده برای اینکه جامعه ای پیشرو داشته باشیم باید سه رکن خانواده، مدرسه و دانشگاه مون قوی باشه. وقتی در مدارس ما انواع و اقسام شامورتی بازی به فرزندانمان یاد داده میشود، وقتی معلم که باید الگوی بچه ها باشد از روشهای مختلف برای کلاه گذاشتن سر مدیرش و سیستم آموزش و پرورش استفاده میکند واقعا برای دانش آموزان چه چیز قابل دفاع و قابل اتکایی باقی می ماند. فرزند ما در همان محیط تربیت میشود.یاد میگیرد که چگونه باید از زیر کار در برود.
خلاصه گفتنی زیاد است خاتون جان. کاش میشد اندکی سیب زمینی بود و باری به هر جهت زندگی کرد و اینقدر حرص نخورد.
مرسی از همراهی ات
اکتبر 30, 2007 در t 9:57 ب.ظ
از نوجوانی جنون مطالعه تاریخ معاصر را داشتم … تاریخ احمد شاه به بعد … میدونی حاجی، تاریخ هرگز اشتباه نمیکنه. پروپاگاندای فشرده از نوع 1984 جورج اورول ممکنه که در کوتاه مدت جواب بده ولی هیهات اگر بتوان این تبلیغات را به تاریخ قالب کرد.
روزگاری نه چندان دور قیمت نفت را در جهان بالا پائین میکردیم و “عقاب اوپک” نام گرفتیم. اقتصاد تمام دنیا را به بازی گرفتیم. با یک سوم پولش نصف کشور را آباد کردیم. یک سومش را خوردیم و یک سوم آخرش را خرج سلاحهائی کردیم که آن موقع گفتند اله بله جیمبله ولی بعدتر در “هشت سال دفاع مقدس” همان سلاحها بود به کارمان آمد. نفت میفروختیم و با پولش زندگی میکردیم. به انگلستان وام میدادیم. پدربزرگم تعریف میکرد روزی به لندن رفته بود و موقع پیاده شدن از تاکسی دیده بود که پوند همراه ندارد. باور میکنی که راننده تاکسی “ریال” را قبول کرده بود؟ الان تو سوریه وقتی ریال میدی، پشگل هم بارت نمیکنن.
آره داداش … نفت بالا بره … پائین بیاد تغییری در وضع ما نخواهد داشت. اونها هم چاره کار را خوب یاد گرفتند. نفت را میبرند مجانی … تحریم میشیم به مفت و مسلم … نه جنگی در کار است و نه هیچی … مگه اونجاشون خله که لشگر بکشن؟
بذار به درد “حق مسلم” بمیریم که “حقمونه” …
حاجییییییییییی … میبینم که لبه نوشتههات داره تیز میشه. م.ع.م را میندازم جونتها. ببین کی گفتم! پروندهات رو میدم زیر دستش بری اونجائی که سلی نی انداخت.
==========================================
پاسخ حاجی:
جناب آقای مختطعطیل… داستان پوند در مقابل ریالت رعشه به تنم انداخت… یعنی ما این بودیم و این شدیم….
ببین! هر چی بخوای بهت میدم… ولی جون من پرونده منو به دست اون آقا نده … سلی رو بهت پیشکش میکنم…. نکن اینکار رو برادر!
مرسی از حضورت
اکتبر 31, 2007 در t 10:03 ق.ظ
توی این قصه ی جنگ و لشکر کشی, فکرم این بود که هرچی بشه و تحریمها هم زیاد و زیادتر بشه باز هم ما ممکن است که کره شمالی نشیم چون نفت داریم, و خیلی خیلی خوشحال شدم که از زبان یک کارشناس در امور نفتی (پررو نشو) شنیدم با جزئیات که در صورت تحریم چه اتفاقی برای نفت میوفته…
و در واقع نمیدونم متاسف شدم یا نه… اگر تدبیر داشته باشند که امیدوارم داشته باشند, بعید به نظر میرسه که جنگی راه بیفته, مردم ایران از همه چیز که بی بهره باشند, پای جنگ و آمریکا که بیاد وسط دیگه همه با هم متحد میشوند و مرزی بین اصلاح طلب و اصولگرا و محافظه کار نخواهد بود, و دیگه حرف “خاک” است که هرچند از برباد رفته شدن خیلی از قسمت های گربه اصلا خبر هم ندارند, اما به هرحال در اون صورت همین هایی که میروند روز قدس و چه میدونم این مراسم با بقیه بلند میشوند برای دفاع از دشمن, هرچند غافلند که دشمنی اونی نیست که فکر میکنند, و ضربه های نهایی را همیشه از داخل خورده ایم.. و به قول دایی جان ناپلئون “کار کار انگلیس هاست” معنایی ندارد…
اگر بخواهند از شر این وضعیت خلاص بشوند, باید تحریمات را زیاد کنند, امید نفت را هم که تو کلا بستی… و فقر و قحطی بیفته به جون مردم… بانکها هم که یکی بعد دیگری… اینجا هم چندین شعبه از صادرات هست که رفته بودیم وضعیتشون را ببینیم, دیوانه شده بودند… ولی نمیدونم… نمیدونم آخرش مردم ما از خواب خرگوشی بیدار میشوند یا باز هم حق مسلم را خواستارند…
کوروش رفت و مقبره هاشون هم پشت سرش, قسمتی از خاک سیستان برای بدهی هامون برباد رفت, دریای خزر را همون نیم مترش که به ما رسید را هم برای جلب دوستی داریم میبخشیم, دانشجوها, روزنامه نگاران, روزنامه ها, معتدلین, به قول نبوی هرکس که دهانش را به جز غذا خوردن برای چیز دیگری باز کند, استراق سمع ها .. همه و همه را بیخیال گشتیم و برای حق مسلم و برق!!!!!!! و صلح!!!!!!! فریاد میزنیم…
بگذریم…
به هرحال حاجی… مرسی برای این همه اطلاعات مفید که نمیدونم نا امید شدیم یا خوشحال که این اطلاعات را دریافت کردیم.
موفق باشی عزیز.
==================================================
پاسخ حاجی:
در مورد دریای خزر خیلی حرف برای گفتن دارم. داغم را تازه کردی. یادم باشه در این مورد تحقیقی بکنم.
این مطلب به هیچ وجه از برای ناامید سازی نبوده است بلکه در حقیقت ذکر یکسری واقعیات موجود بود از برای اینکه بدانیم مکانیزم مقابله دنیا با ما چگونه خواهد بود. دوران جنگ مستقیم به نظر من سر آمده و شاید دنیا دارد روشها ی مختلفی را برای گلوبالیزیشین امتحان میکند.
به نظر من راه حل استیفای حقوق مسلم تغییر کرده است. من نیز به این حق احترام میگذارم که هیچ قدرتی حق ندارد جلوی پیشرفت کشوری را بگیرد. تا اینجای داستان با روش دولت فعلی موافقم. اما مهم اینجاست که راه حل زدودن ابهام و حل مناقشه از طریق مسلحانه و شاخ وشانه کشیدن نیست.
هیچ قدرتی حق ندارد مانع پیشرفت کشی شود. انرژی هسته ای نیز همانند سایر منابع انرژی برای ما لازم است چون اگر کمی به این وابستگی نفتی دقیق شویم خواهیم فهمید که واقعا در دنیای امروزی نمیشود تک صنعتی و تک محصولی زنده ماند. بنابراین بدست آوردن این انرژی را من رد نمیکنم. چیزی که برای همه ما محل سوال است اینکه آیا واقعا نمیشود از روشهای دموکراتیک و مذاکره به نتیجه ای مناسب رسید؟ جوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب.
مطمئن هستم که در صورت رخداد هر نوع جنگی باز هم همه اقشار جامعه ما برای دفاع از تمامیت میهن بسیج خواهند شد. این نه به خاطر تعلقشان به چیزی باشد بلکه این مردم نشان داده اند که هنوز به این گربه آریایی عشق میورزند.
این مهم است. برای چنین مردم وطن پرستی که از همه سلولهایشان عشق به ایران تراوش میکند واقعا باید احترام قائل شد.
مرسی از حضورت
اکتبر 31, 2007 در t 11:35 ق.ظ
سیاست رو سالها قبل بوسیدم و گذاشتم کنار تا از زنها را به سیاست چکار پیروی کرده باشم.
============================================
پاسخ حاجی:
فیلم آتش بس رو دیدی؟ آقا یوسف (محمد رضا گلزار) در مقابل همسرش در اوج دعواهای خانوادگی از ضرب الثلی استفاده میکرد بدین مضمون:
چه مردی بود که از زن کم بود
حالا این کنارگیری شما از سیاست منو یاد این ضرب المثل انداخت.
البته این کامنتت را من باب شوخی فرض کردم وگرنه حدس میزنم در این باره حرفهای زیادی برای گفتن داشتتی که خساست کردی خواهر!
سبز باشی
اکتبر 31, 2007 در t 11:56 ق.ظ
حرفت را کاملا قبول دارم, این که از تک تک سلولهایمان عشق به کشور آریاییمان تراوش میکند… اما چرا این عشق برای مقابله با دشمنان داخلی که از صدتا خارجی بدترند بیکار مونده و تنها به اسم امریکا واکنش نشان میدهد “بیگانه اگر میشکند حرفی نیست من در عجبم دوست چرا میشکند.” قبول دارم که این حق مسلم هر کشوری است اما ایا تو مطمئنی که چیزی که همه ی دنیا ازش میترسند فقط یک ابهام و توهم است؟ به نظرم با سابقه ی فجیعی که این افراد در استفاده از سلاح و حق های مسلم دارند و صد البته سوء استفاده ای که از همین حس آریایی میکنند, چیزی که تو ابهام و یا توهم میخوانی همچین بعید هم نیست … و همه ی دنیا حق دارند که بترسند.. چطور وقتی که نظام قبلی بود همه ی دنیا به همه ی حقوق ما احترام میگذاشتند و امروز اینگونه است؟ تنها توهم؟ فکر نمیکنم… برای سقوط به قعر راه زیادی نمانده… و هیچ دولتی هم حق ندارد برای اهداف خود که تنها صنعت نیست و میدانی و میدانم… از حس میهن دوستی مردمش استفاده کند…
راه زدودن ابهام مهم نیست.. مهم استفاده درست از همین صنعت است که با همه ی پرونده های موجود این هدف کمی قابل تردید است.
======================================================================
پاسخ حاجی:
نظامهای دموکرات از اصل شفاف سازی به بهترین وجه ممکن استفاده میکنند. امروز توی مسیر خانه به محل کار به این فکر میکردم که ایا امکان ندارد که حاکمیت از محتوای این همه جلسه با آژانس و … مردم را آگاه کند تا واقعا بفهمیم در این جلسات چه میگذرد؟ اگر اینچنین میشد حالا من و شما میتونستیم بفهمیم که آیا واقعا ما چیزی داریم که مصداق سلاح اتمی باشد یا خیر؟ در حال حاضر اگر به اخبار داخلی استناد کنیم اینچنین دستگیرمان میشود که آنها به ما بیخودی گیر داده اند. کاش کمی اطلاع رسانی از این حالت قطره چکانی فراتر میرفت تا بر اساس حس اعتماد به اخبار داخلی دیگه کسی سراغ این کانالهای خارجی نمیرفت.
اما حس میهن دوستی را واقعا نمیشود انکار کرد. همه ما داریم. در طول تاریخ هم که نگاه کنی همین حس وجود داشته ولی متاسفانه چون شعور سیاسی همیشه پایین بوده این حس میهن دوستی به اهرم استفاده ابزاری بعضا تبدیل میشود
مرسی از حضورت
اکتبر 31, 2007 در t 2:14 ب.ظ
پست اقتصادی طنز!
خوب طنزش عالی بود. اقتصادش گریه آور. این قسمتش چیزیه که در شرایط بلغمی فعلی حال فکر کردن بهش رو ندارم. میدونی دچار اون حالتی ام که اساسن فکر میکنم چرا باید به این مسائل بیندیشم و اصولن از اونجایی که من کاره ای نیستم به جز دبل پی کردن به لحظاتم کار دیگه ای نکردم. ممنوع المعامله بودن بانکها خبر وحشتناکی بود که فکر نمیکنم از حمله ی نظامی اثر کمتری داشته باشه. اصولن ذهنیت ما از تحریم چیه؟ دلم برای نسلهای بعدی میسوزه. اونهایی که به حال ما غبطه میخورن! ای بابا! باید رفت همین! ماجرا ماجرای دادن تیغ به دست مسته! حالا من این وسط فقط تحلیل امثال HW رو میخونم و لختی دربارش فکر میکنم. و دلم میگیره وقتی یاد تولید کننده ها و مشکلات وحشتناک و ریسک دردناک کارشون میفتم.
ولی حاجی یک مسئله ای وجود داره. الان پول دست کیه؟ این همه پرادو و کمری و آزارا و …که تو خیابون در رفت و آمدند مال کیاست؟ اینهمه مغازه های مارک که غلغله است به کیا دارن جنس میفروشند؟ اینهمه رستورانهای گرون که باید از یک ماه قبل میز رزرو کنی توشون به کیا دارن سرویس میدن؟ یعنی همه ی این پولدارها جراح مغز و اعصابند؟ یا یعنی همشون تبه کارند؟ خدایی نمیفهمم!
=================================================
پاسخ حاجی:
اقتصاد که بیمار باشد مسلما نوزدانی ناخلف ایجاد خواهد کرد. در کنار یک ساختار از هم پاشیده و فاقد نظارت و کنترل فاصله طبقاتی ایجاد میشود. رانت و رانت خواری که در بین باشد ثروتهای نامشروع و بادآورده استحصال میشود. به من بگو کدامیک از ماهایی که مغزمان را به جای جیبمان پرورش میدهیم قادر هستیم پرادو سوار شویم؟ کدام استاد دانشگاهی که صرفا به کار خودش مشغول باشد میتواند کمری بخرد؟
وجود این همه خیل پولدار اتفاقا نشان دهنده مریضی اقتصاد است که اینهمه تفاوت در جامعه ایجاد کرده است. به این پرادویی ها دقت کردی؟ اکثرا یک شبه و بر اثر یک فرصت به مال و منال رسیده اند. به راستی چرا؟
در جایی که زندگی میکنی به اطرافیانت دقت کن. برو به تجریش و نیاوران و نگاه کن که صاحب منال اصولی و راستین کیا هستن. بعد بیا برو در شهرک غرب و سعادت آباد و … نگاه کن ببین تازه به دوران رسیده چگونه آدمی است.
من منادی یکسان سازی نیستم. در حقیقت اگر پستهای مرا دنبال کرده باشی در یکجا در رد کمونیسم که سعی داشت دوغ و دوشاب را یکی کند پستی نوشته ام. از سوی دیگر همواره کاپیتالیسم را به عنوان قوه محرکه اقتصاد و ایجاد کننده حس رقابت در بازار مورد تایید قرار داده ام. اما هر چیز به جای خود نیکوست. (یعنی خوب است. منظورم تو نبودی ها) وقتی نظام مالیاتی درست و درمونی نداشته باشیم و حاکمیت جرات نداشته باشد از آنهایی که باید مالیات بگیرد؛ بگیرد و در عوض سراغ کارمندان بیچاره می آید آیا واقعا نباید در سلامت این اقتصاد شک داشت؟
همه توضیحات من بیانگر این بود که این گونه رواج لوکس گرایی و شکم گرایی در خون ایرانیها ست که عمری را به سیادت عادت کرده اند.
ایرانی اصولن ملتی است که از داشته هایش خوب استفاده میکند و از هر چه بگذرد از رفاهیات نمیگذرد. پس اگر میبینی رستورانها شلوغ است و پرادو زیاد است واقعا نشانه سلامت اقتصاد نیست. تو خوب میدانی که اقتصاد شاخصه های تعریف شده ای دارد:
تولید ناخالص ملی
تولید خالص ملی
سرانه GDP و GNP
نرخ رشد صنعت
و ….
در این اقتصاد ایرانی واقعا کدامیک از این پارامترهای قابل توجهند؟
به میزان سرمایه گذاری خارجی در کشورهای پیشرو نگاه کن. روند رو به رشد اقتصاد سالم و نظامند افزایش میزان سرمایه گذاری را به دنبال دارد. حالا به من بگو در این اقتصاد مریض چه آدم سرمایه داری حاضر است ریسک کند و دارایی اش را سرمایه گذاری کند؟ در جایی که به فردایش تضمینی نیست و قانونهایش هر روز عوض میشود و هر 4 سال یکبار دچار رنسانس مدیریتی میشود واقعا هیچکس حاضر نمیشود پول بیاورد. این میشود که اقتصاد ما به جای اینکه یک اقتصاد مولد باشد تبدیل میشود به یک اقتصاد مریض مصرفگرا. ماشین قسطی به دست مردم میدهیم از طرف دیگر بنزین را ازش میگیرم!
به این دقت کردی:
سال 12 ماه است اما تو از ماشینت به اندازه نصف سال یعنی 6 ماه میتوانی استفاده کنی. چرا؟
طرح زوج وفرد و ترافیک و …نصف زمان را از تو میگیرد. حالا به من جواب بده آیا دولت مالیات اتومبیل را هم از من و تو نصف میگیرد؟ آیا بیمه نصف میگیرد؟ واقعا چرا؟
همه چیز درهم برهم است. پاشیده است. و به قول خودت کاری هم از ما بر نمی آید جز حرض خوردن.
مرسی از همراهی ات
اکتبر 31, 2007 در t 8:19 ب.ظ
در مورد حمله به ایران با خاتون موافق هستم. از 5 طرف ایران الان در محاصره پایگاهای این شیطان بزرگ است. از طریق رسانه های خبری هر روز کلی اخبار و احادیث به خورد مردم می دهند و در حقیقت ذهنها را به نفع خودشون آماده کردن.
در مورد اینترنت مثال زدی و رفتاری که باهات کردن. یادمه در اینجا فکر کنم 7 یا 8 سال پیش بود که یهو در یک روز سرد برقها همه قطع شد برای چند روز. در تمام فروشگاها بطری آب و باطری و شمع و کبریت را مجانی به مردم می دادن و در تمام فروشگاهای ایرانی تمام این اجناس قیمتش 5 برابر شده بود. فروشگاه کانادایی اون موقع به فکر امنیت و رفاه هموطن های خودش بود و حتی از پول و سودش برای 2 روز صرفنظر کرد. فروشگاه ایرانی هنوز در فکر اقتصاد مریض خودش بود و اون لحظه ها را برای سودجویی شکار می کرد.
================================================================
پاسخ حاجی:
ترک عادت موجب مرض است دوست خوب من!
انسانیت در قاموس ما یک تعریف دارد و در فرهنگ واژگان آنها تعریفی دیگر.
ما انسانیت را در این میبینیم که مثلا مشروب نخوریم (کاملا مخالفم) یا اینکه چه میدونم نماز بخونیم (باز هم مخالفم) و یا هزار و یک پارامتر دیگه اما اونها انسانیت رو یه جور دیگه تعریف کردند:
همدیگر را دوست داشته باشیم
در جریان زلزله رودبار و یا بمبارانهای تهران در سال 67 صحنه های بدیعی از انسانیت رو میشد دید! مردک نامردی که مشغول درآوردن النگوهای یک جنازه دختر بود دیده ای؟ آدم کثیفی که مشغول کش رفتن اموال خانه بمباران شده بود را میتونی تصور کنی؟
تازه اینها مال دوران ایثار بود. الان مطمئن هستم که اگر آشوبی برپا شود همین ملت همدیگر را خواهند درید. نمونه زنده اش را در جریان اعتراض به سهمیه بندی بنزین وقتی عده ای نابخرد فروشگاه شهروند را آتش زدند دیدم. یکی را دیدم که تلویزیون به زیر بغل زده بود و در میرفت. پیش خودم گفتم واقعا ناامید کننده است اگر فکر کنیم گسترش دانشگاه و سوادمند کردن این مردم بتواند تحولی در فرهنگ ما ایجاد کند. طرف برای اعتراض به بنزین آمده ولی دارد اموال فروشگاه را به یغما میبرد.
مرسی از حضور مجددت
نوامبر 1, 2007 در t 6:41 ق.ظ
حاج واشنگتن جان بازم سلام
ببین عزیز تو در ایران زندگی می کنی و خیلی بهتر از من شرایط زندگی یک معلم یا استاد دانشگاه را میدونی. بگذریم از یک عده ای که ممکنه همونی باشند که تو میگی ولی کلاً یک کارمند چه تامین مادی یا معنوی داره؟ چه دلخوشی و یا پاداشی میگیره از صادقانه کار کردن…. خودش و همسرش باید چند جا کار کنند تا فقط بتونن از پس کرایه خونه های سرسام آور بر بیان؟! خب بریم سراغ صاحبخونه که خون اینا را داره میمکه نه؟ اون هم لابد پسرش میره مدرسه ی غیر انتفاعی و دخترش دانشجوی دانشگاه آزاده و خوابگاه هم گیرش نیامده یا اصلاً نبوده و باید خونه ای را اجاره کنه و ….پس تقصیر یک فرد و یک قشر نیست. نکُشند کشته میشن. این وظیفه ی دولت است که اول خودش زندگی مردم را تامین کنه و مقررات بگذاره بعد اگه یه نفر خواست اجحاف کنه پوستش را بکنند و پر از کاه کنند. تو میتونی در اروپا یا امریکا سالها مستاجر خونه ای باشی و کرایه خونه ت بعد از مثلاً ده سال فقط یکی دو درصد بالا بره. یعنی دست صاجبخونه نیست که هر چی دلش خواست بگه چرا که اگر چنین بکنه با قانون و دادگاه طرف میشه فکر نکن اینا همه ذاتاً خوب و مهربان هستند نه! ترس از مقرراتی که استثنا قایل نمیشه نمیذاره دست از پا خطا کنند.
به قول خودت حرف زیاده….ممنونم از تو
================================================
پاسخ حاجی:
برای همه معضلاتی که گفتی یک راه حل میشناسم که همه دنیا از آن استفاده کرده است:
گسترش تامین اجتماعی
اینهم نه به آن معنی مصطلح در بین ما که تامین اجتماعی را فقط در دادن مستمری و حق بازنشستگی میدانیم:
1- بیمه درمانی مناسب
2- بیمه بیکاری مناسب
3- اشتغال
4- بالا بردن سهم مردم در تولید ناخالص ملی
5- مشارکت دادن مردم در اقتصاد برونسپار و غیر دولتی
به این بند 5 دقت کن. اقتصاد دولتی محکوم به شکست است اما از سوی دیگر اقتصاد برونسپار بدون مکانیزم کنترلی از آن بدتر است و موجب افساد میگردد. ما در ابتدای واگذاری اقتصاد به بخش خصوصی آنهم در قالب اصل 44 هستیم. اما نگاه کن به آینده ببین که چند درصد از مردم به واقع میتوانند در این امر مشارکت کنند. تمامی بنگاههای دولتی که در حال حاضر به بورس برده شده اند توسط تنها 3 درصد (خوش بینانه ترین حال تازه) از مردم خریداری میشود که آنها هم از قاطبه وابستگان هستند. این نمیشود خاتون جان. باز بساط انحصار ایجاد خواهد شد و رقابت فنا میشود.
صاحب خانه ای که خون مستاجر خود میمکد چاره ای ندارد چون او را در اثر همین اقتصاد مریض به سوی اقتصاد غیر مولد و شغل کاذب سوق داده ایم. یادت هست اوائل ظهور موبایل در ایران را؟ سیم کارت بازار سیاه و رقمهای آنچنانی؟ مشارکت بخش خصوصی ایرانسل باعث ایجاد حس رقابت در بازار شد. بساط شغلهای کاذب و دلالی برچیده شد. آیا همین مثال نمیتواند به ما نشان دهد که تنها مانیفست خروج از بحران برای این اقتصاد، از بین بردن انحصار است؟
ممنون از اینکه به این بحث رونق میدهی.
نوامبر 1, 2007 در t 7:52 ق.ظ
این تحلیل قطعا یکی از بهترین تحلیل هایی بود که نسبت به اوضاع فعلی خواندم .. متاسفانه متاسفانه صد در صد موافقم … و به شدت هم برای روزهای آینده مردمم نگرانم .. فقط به یک چیزی فکر می کنم .. این که دول هم پیمان اروپایی و غیره به قولشان مبنی بر عدم مبادله اقتصادی با ایران عمل نکنند .. این طوری شاید اقتصاد پوسیده و فرسوده مدتها و شاید سالها دوام بیاورد … به نظرت اینطور امکان نداره ؟؟؟
===================================================
پاسخ حاجی:
عمل نکردن دول هم پیمان به تعهداتشان هم محتمل است. مخصوصا کشورهایی که در طول تاریخ نشان داده اند که رفیق قافله و شریک دزد هستند مثل روسیه. اما من فکر میکنم مناسبات اقتصادی دنیا دیگر عوض شده است.
wTO دیگر اجازه نمیدهد که شما بخواهی از توافقات عدول کنی.
به این نمونه دقت کن:
چین بازار عروسک فروشی خود را در شش ماه گذشته به میزان 6 میلیون دلار از دست داد.
یعنی در حقیقت چون زنجیره اقتصاد جهانی به خوبی به هم بافته شده است دیگر نمیشود شما دو دوزه بازی کنی و هم از آخور بخوری و هم از توبره.
چین کمی داشت رند بازی در می آورد که دول هم پیمان ضربه شستی محکم به او نشان دادند. من فکر میکنم اوضاع دیگر اینگونه نیست که بشود زیر تعهدات زد.
مرسی از حضورت
نوامبر 2, 2007 در t 12:25 ب.ظ
1. حاجي من از اقتصاد بجز يه سري امار و ارقام كمترين چيزي نمي دونم. خودت هم مي دوني چرا مغازه زدم (حالا يكي ندونه خيال ميكنه پنجاه تومني خوابونديم) ولي همين دو زار و سي شاهي هم برا ما فقرا مثلا پوله … مي خواستم اينو ازت بپرسم من كه نمي تونم مغازه رو ببندم؛ بنظرت مغازه رو چه ريختيش كنم كمتر ضرر ميكنم؟
2. در مورد لونا هم فكر كنم اين دفعه بارون روش فكر كرده و اين حرف رو زده.. از نوع شوخي هاش با اين و اون هم معلومه زيادي از خود راضيه… حالا بارون يا هر كس ديگه چجور بهش دست بزنه ؟…
3. در مورد اخبار و اين حقايق كه به تفصيل توي اين بلاگ شما و ديگر دوستان ازش حرف زدن من كه فقط به اخبار گوش ميدم.. اونم از روي عادت .. نمي دوني چه پدري ازم در اومد كه توي انتخابات گذشته حداقل دور و بري هام رو منصرف كنم به احمدي خراب راي بدن و حالا كه دچار كرم راي دادن هستند به معين راي بدن.. از اون به بعد ديگه از همه چي زده شدم… بيا بخوابيم و اين كابوس ها رو در خواب ببينيم نه در بيداري …
نوامبر 2, 2007 در t 12:48 ب.ظ
ترجيح دادم نظر هر دو پستمو يكجا بنويسم. الان ما شركتي هستيم كه براي دادن تسهيلات 1 ميليون توماني خريد كامپيوتر به مشتريهامون وام ميديم. طرف حسابمون هم بانك خصوصي مهره ( قرض الحسنه بسيجيان) . شايد باورت نشه بابت هر مشتري اي كه از طرف شركت ما به بانك فرستاده شد چقدر ما تماس گرفتيم. گردن كج كرديم. داد زديم تا كار وام به درستي انجام بشه. آخر سر هم رئيس بانك با قلدري هرچه تمام تر گفت موجودي حسابتون بايد 5 برابر بشه!!! يعني بريد رد كارتون. و ما به ناچار شعبه عوض كرديم. چيزيكه كاملا واضحه اينه كه با اين اقتصاد رو به فلج ايران كارهاي توليدي رو نميشه جدي گرفت و خوب سودي برات نداره وقتي كشورت دچار تحريم بين الملل ميشه و با اين رقابتي كه اجناس چيني دارن جنس توليدي تو هم ميره به زباله دان تاريخ.بنابراين بهترين كار همون واسطه بودن يا دلالي خودمون.
در زمينه گوشي هم من باب توضيح خدمتتون عرض كنم كه به علت گمركات وحشتناكي كه وجود داره واردات ( قاچاق) گوشي واقعا ريسك وحشتناك داره چون سرمايه گذار نميدونه كه بار چند صد ميليونيش رو گمرك ميگره يا مي تونه در بره؟ و خب نوسانات وحشتناكي تو اين زمينه وجود داره يعني قيمتي كه ما از تهران ميگيريم براي خريد گوشي چيزي بين 10 تا 15 تومان بالاتر از بازار رشته. و خب تا دلت هم بخواد جنس بنجل چيني هم تو اين زمينه زياده.
حالا با اين چيزيكه تو درباره وضعيت نفت گفتي بايد فاتحه اقتصاد ايران رو خوند. چون براي ماهايي كه زياد تو امور نفتي نيستيم اين سوال پيش اومده بود كه اينهمه افزايش بي رويه قيمت نفت چرا تكوني در وضعيت اقتصادي مردم نداده؟؟؟!!!
راستش همون 8 سال به اندازه چند دهه ايران رو از همه چيز عقب انداخت دوست ندارم اين كشور دوباره رنگ جنگ و آژير هوايي و استرس رو تحمل كنه. به نظرت ماهايي كه نسل جنگيم و اوضامون قمر در عقربه براي اين مملكت بس نيستيم؟و به نظرت فكر نمي كني اونايي كه در راس هستن بلدن با دادن رشوه هايي برابر همون عهدنامه گلستان و تركمن چاي يه جوري جلوي جنگ رو بگيرن؟؟؟
چقدر حرف زدم . ببخش.نميشه راحت از پستات گذشت
نوامبر 2, 2007 در t 2:47 ب.ظ
همه اینها را گفتی حاجی و من بعنوان کسی از قشری که متاسفانه درگیری ها و مساله هایش چیزهای دیگری است و دایره اطلاعاتش در چنین اموری به طرز خجالت آوری اندک ، با دقت و ولع خواندم و دروغ نگفتم اگر بگویم لذت هم بردم.
اما فکر می کنی چند درصد از مردم ما این مسائل را تحلیل می کنند و جنگ را چیزی جز خون و خون ریزی می دانند. درصد زیادی از مردم به همین جمله که خدا را شکر جنگ نمی شود و عزیزانمان به خاک کشیده نمی شوند و خودمان هم آواره نمی شویم بسنده می کنند و سر راحت بر بالین می گذراند. قشر جوان هم خودت بهتر می دانی سودای چیزهای دیگری را در سر دارد. پس چه کسانی می مانند. این تاریخ و جامعه به جوانانش خیانت کرده حاجی… خود خواسته آنها را در راهی انداخته که نه تنها کمترین اثری را روی فردای مملکتشان نداشته باشند که انگیزه اش را هم نداشته باشند حتی!
نوامبر 3, 2007 در t 8:57 ق.ظ
حالا چرا به ديني حسودي كردي؟! اينم طنز امروز نبوي سهميه تو: مرده شور جفت تان را ببرد که بعد از ده سال هنوز هم از گذشته عبرت نمی گیرید. حق تان است که این نکبت احمدی نژاد از وسط شما رای ها را به دست بیاورد و بشود همه کاره مملکت که حتی کتاب تان را هم چاپ نکنند و یک شبکه تلویزیونی هم نتوانید راه بیندازید. آخر این ملت به چی شما دل شان خوش باشد؟ به نظم و انسجام تان، به یکدلی تان، به برنامه درست و حسابی تان، به ناز و اداهای می آم و نمی آم تان؟ به چی؟ هنوز نه وزیرید و نه وکیلید، افتادید به جان هم، آخر آدم به کجای این طناب پوسیده آویزان شود. در پاسخ به اظهارات مرد لر عصبانی که دوباره فیلش یاد الیگودرز کرده است، گروهی از اصلاح طلبان که اصلا متوجه لخت بودن آنجای شان نیستند و به همین خاطر آتش بازی هم می کنند، گفتند: « کروبی را سرلیست خودمان در الیگودرز می کنیم.» فاطمه کروبی هم چادرش را به کمر بست و در حالی که می گفت: مهدی برو کنار، مهدی برو کنار، چوب جارو را برداشت و افتاد به جان اصلاح طلبان و گفت: « ما را وادار نکنید حرف هایی بزنیم که به ضرر جبهه اصلاحات شود.» احتمالا فردا اصلاح طلبان خواهند گفت: « برو هری! با اون شوهر پنجاه هزار تومنی ات.» و فاطمه کروبی جواب می دهد: « خاک بسرتون تحصنی های ایکبیری.» و جبهه اصلاحات یک ماه قبل از انتخابات در تمام شهرها نیروهایش را می فرستد که بر درو دیوار بنویسند: « ….. خره، گاو نره» و حزب اعتماد ملی هم هوادارانش را بسیج می کند تا برای همه نامزدهای زن اصلاح طلب سبیل بگذارند و روی عکس شان با ماژیک خط بکشند و سرانجام باز هم خاله پیرزن درست دم نوروز رای گیری خوابش می برد و باز هم عمونوروز اصولگرایان وارد مجلس می شود و دوباره به قول مردم کرمان « همون خر سیاه، راه آسیاب» گفتم کرمان، یادم افتاد که هاشمی رفسنجانی دیروز مجددا تاکید کرده است که « انتخابات باید سالم و رقابتی باشد.» آگاهان به آقای هاشمی تذکر دادند که شما لازم نیست به فکر انتخابات رقابتی باشید، هنوز سه ماه به انتخابات مانده این دو تا رفیق دارند همدیگر را جر می دهند، لابد روز انتخابات رقبا همدیگر را منفجر می کنند.