تنهایش گذاشتند و رفتند. به سادگی هرچه تمامتر. البته ابتدای کار کمی نگران و ناراحت بودند. اما این ناراحتی دیرپا نبود.
خورشید غروب دلگیری را تجربه میکرد و او تنهایی جدیدی را. موقعیتهای زیادی را تنها مانده بود اما این یکی فرق میکرد.
کم کم سردش شد. خانه جدیدی که برایش تهیه کرده بودند نمناک و سرد بود. بدتر از همه اینکه او در اینجا تنها و بیگانه بود. پیراهن سفیدی که بوی خوشی از آن به فضا پراکنده میشد، اگرچه به قامتش اندازه بود اما با این پیراهن نیز بیگانه بود.
کم کم سکوتی مرگبار بر فضا حاکم میشد. بدنش یخ کرده بود. سعی کرد بر خودش مسلط باشد و شرایط جدید را تحمل کند.
از گوشه و کنار خانه اش جانور بود که بالا میرفت… اول مورچه های دانه درشت که شکمهایشان از شدت خوردن برآمده بود…. هزار پار و خر خاکی و یواش یواش مارمولک و …. طولی نکشید که دور و برش را پر از جوندگان مختلف دید.
هر کدام از مهمانهای جدیدش به یکجای بدنش خود را آویزان کردند و کم کم شروع به گاز گرفتن کردند. کاری از او بر نمی آمد. یادش آمد که چقدر آدم مهمی بود. یک بازار بود و یک حاج حسن. چقدر نوچه و آدم داشت. دور و برش چقدر شلوغ بود. چقدر جلویش تعظیم میکردند. یادش آمد که خانواده ای هم داشت که برای رفاه آنها چقدر سره را ناسره کرده بود. داشت به گذشته اش می اندیشید. به حسابهای بانکی اش که مدام در حال افزایش صفرهایش بود. یادش آمد که دست هیچ مستمندی را نگرفت. هرچقدر به خودش فشار آورد به خاطر نیاورد روزی که اشک یتیمی را پاک کرده باشد. هر چه بود زور بود و زر….
پسرانش را به یادش آورد. هر کدام برای خودشان یکپا حاج حسن بودند. همسرش را یادش آمد. دخترانش را…. دامادها و عروسهایش را…..”پس کجایید لامصب ها!”
حس غریبی داشت. تنها بود و سکوت گورستان بر ترس و وحشتش می افزود. شب داشت به طور کامل بر فضا مستولی میشد. هراسناک و وحشت زده بود: “نامردها! من میترسم!”
از شدت ترس از جایش خواست که بلند شود… با سرعت. نیم خیز شد اما سرش به سنگ سختی خورد و بیهوش شد…….
داستان عجیبی است. چقدر به این موضوع دقت کرده اید. میگویند در شب اول قبر، فرد متوفی تا زمانی که از ترس از جایش برنخاسته و سرش به لحد نخورده باشد، زنده است.
واقعا اگر چنین باشد، خوب چه کاری است. مرده را در همان جا رها میکنیم هر وقت از ترس خواست بلند شود سرش به لحد نمیخورد و راه خانه اش را در پیش میگیرد. واقعا تا به حال این فرضیه را امتحان کرده اید؟
خبر: