مدیریت بحران – قسمت اول

By onlyforreminde

“بحران عبارتست از عدم انطباق بین نیازها و منابع. بدین معنی که در شرایط عادی، توازن بین نیازهای جامعه از یک طرف و توانمندیها و منابع موجود از طرف دیگر برقرار است. با بروز شرایط بحرانی که می­تواند نتیجه بروز هر اتفاق غیرعادی و پیش بینی نشده طبیعی و غیر طبیعی همچون زلزله، سیل، طوفانهای بزرگ، جنگ و … باشد، بدلیل شرایط خاصی که بر جامعه تحمیل می­شود، دیگر شاهد توازن بین نیازها و منابع نخواهیم بود.

مدیریت بحران، یعنی بازگرداندن تعادل دوباره بین منابع و نیازها. سه ابزار مهم برای برقراری شرایط موازنه وجود دارد:

1- افزایش منابع

2-کاهش نیازها

3- جابجایی تکیه­گاه  (فرماندهی بحران)”

اگر تعریف فوق را مبنای تفکیک بحران از غیر بحران قرار دهیم، آیا بارش برف به خودی خود یک بحران تلقی میگردد؟

به تعریف فوق چنانچه دقیق شویم، بحران را در بروز اتفاقات غیر عادی و پیش بینی نشده تعریف نموده است. امروز علم هواشناسی به چنان دقتی رسیده است که با استفاده از ماهواره و سایر ادوات میتواند هر نوع تغییر در شرایط آب و هوا در تمام جهان را حتی از خیلی قبلتر پیش بینی نماید بنا براین بارش برف به خودی خود نمیتواند بحران باشد.

مدیریت بر لب پرتگاه، خطرناکترین وجه مدیریت و متزلزلترین نوع آن است. متاسفانه آنچیزی که در مدیریت  کلان و خرد جاری بر امور کشور میبنیم، از نوع لب پرتگاهی است که با کوچکترین تلنگری سقوط مینماید. این تلنگر بعضا به شکل بارش برف و باران، وقوع زلزله، بحران انرژی و …. خود را نمایش میدهد.

چرا مدیریت به لبه پرتگاه کشانده میشود؟ برای پاسخ به این سوال بهتر است ابتدا ارکان مدیریت را با واقعیتهای موجود مقاسه نماییم.

ارکان مدیریت

علم مدیریت، آن را دارای استوانه های زیر تعریف نموده است:

  Planning Organizing-Staffing-DirectingCoordinating-Reporting-Budgeting

شاید به جرات بتوان گفت که غیر از مورد آخر، باقی موارد در مدیریت فعلی ما عقیم، ناکارآمد و بلااثر بر روی زمین مانده است. عنصر برنامه ریزی که مهمترین رکن مدیریت است، متاسفانه به هیچ روی در تصمیم گیری های ما یا دیده نمیشود یا چشم انداز کوتاهی را نشانه روی کرده است. در مورد سازماندهی  نیز اوضاع به همین شکل است.

اما روی تراژدیک سکه در کارگزینی و استخدام و انتصاب اهالی کاردان در مناصب مهم و کلیدی اتفاق افتاده است. متاسفانه رویه انتصابات در حال حاضر بیش از آنکه بر مهارت، کاردانی و لیاقت استوار باشد بر جناح بازی، امتیاز خواهی، ارتباطات الیگارشی و سایر نظامهای غیر رسمی اتکا دارد. کمتر مدیری میتوان یافت که بر مصدر مناسب خود نصب شده باشد. مناقشه ای بر رویه انتصابات حاکم وجود ندارد اگر چنانچه حتی همین رویه نیز میتوانست انتصاباتی شایسته را انجام دهد اما متاسفانه چیزی که در حال حاضر دیده میشود، اشغال میزهایی است که طول و عرض آنها از پشت میز نشنینش به مراتب بالاتر است و اینچنین میشود که نظرات کارشناسی در حوزه های کارشناسی پس از ساعتها ریاضت و ممارست، با قلم زیبای مدیر انتخابی مردود میگردد و عنصر تخصص مسیر  قهقرایی خود را با شتابی سرسان آور به پیش میراند.

در مورد عناصر Directing و Coordinating نیز چیزی برای دفاع وجود ندارد. عنصر Reporting در مدیریت فعلی (کلان و خرد) چیزی در حد یک گوسفند قربانی است. ازدحام بادمجان دور قاب چینها به دور مدیران به حدی دهشتناک است که عملا از عنصر گزارش دهی چیزی جز یک سایه باقی نمانده است. عنصر گزارش دهی بایستی بر واقعیات متکی باشد. گزارشی که در آن به آمار و ارقام غیر واقعی (برای خوشایند مدیران عالیرتبه) استناد شده باشد، مسلما پشیری ارزش نخواهد داشت و متاسفانه اکثریت گزارشاتی که به مدیران ارسال میگردد از شدت محافظه کاری به یک منشور دفاع از مدیر و پر از شعارهای پر طمطراق و فاقد دقت تبدیل میشود. بدین ترتیب مدیران در ترافیکی از اطلاعات بی ارزش و انبوه کاغذ گرفتار میشوند که از درون آنها چیزی به نام اطلاعات بیرون نمیتراود.

عنصر بودجه اما در این بین بازارش داغ است. ولعی که برای مصرف بودجه در دوایر دولتی دیده میشود، واقعا وحشتناک و بدون سامان است. مصرف بودجه های جاری و سرمایه ای که از سرفصلهای بودجه کشوری به دوایر اختصاص داده میشود تابع یک سلسله مقررات و آئین نامه است که آنرا نظام میبخشد. اما در مقام عمل گردش کار در مصرف این بودجه واقعا دیدنی است. بودجه ای که از اواخر اردیبهشت هر سال به مصرف کنندگان رسانده میشود، در ابتدای سال با شتاب کمی خرج میگردد اما رفته رفته و با نزدیک شدن به انتهای سال اشتهای مصرف آن به شدت بالا میرود به طوری که اکثر خریدهای کلان در دوایر دولتی در دی ،بهمن  و اسفند هر سال صورت میگیرد.

علت این مصرف نیز کاملا واضح است. دوایری که بودجه درخواستی خود را به طور کامل هزینه ننمایند، در نگاه بودجه گذران “تنبل” مینمایند. بنابراین برگشت دادن بودجه به خزانه در انتهای هر سال مالی عملا یعنی اکتساب پوینتهای منفی در عملکرد که این به هیچ روی خوشایند مدیران خوش خدمت نیست! بدین ترتیب بودجه ای که قرار بود برای امور عمرانی مصرف گردد، به خرید اقلام جانبی و هزینه تجهیزات مختلف مصروف میگردد که آن هم یکی دو سال بعد مستهلک شده و به انبار اسقاط هدایت میگردد!!!

ذکر همین چند سطر برای بیان دلایل نابسامانی مدیریت، به نظر کفایت میکند. در ادامه به سایر پارامترهای تاثیر گذار بر این موضوع خواهم پرداخت.