مدیریت بحران – قسمت دوم

By onlyforreminde

خاستگاه علم مدیریت کجاست؟ چه نیازی بشر را به تدوین و تکوین این علم واداشت؟

جهان پس از سپری کردن رنسانس صنعتی در دهه 70 میلادی از شدت ِ انبوهی داده ها و تراکم زیرساختها، به یک بن بست رسیده بود و عملا خلا یک Coordinator را به شدت احساس میکرد. فرآیندهای موجود تا قبل از آن رنسانس هنوز آنقدر کمپلکس نشده بودند که یک سرپرست نتواند آنرا هدایت کند. در حقیقت تا قبل از آن رنسانس، گردش کارها بر اساس نظام توارثی پدر – فرزند و در قالب یک “رئیس” اداره میشد. رئیسی که نقش یک ناظم را داشت و نه بیشتر. اما نیازهای دنیای صنعتی شده دیگر با یک ناظم رتق و فتق نمیشد و نیاز بود که یک “مدیر” بر گردش امور نظارت نماید.

مدیریت با تعریف “علمی برای کار کردن با / بوسیله دیگران” به وسیله صاحب نظرانی چون دمینگ و … به عرصه وارد شد و زمام امور را بر عهده گرفت. اصولی که در نوشتار پیشین برای علم مدیریت ذکر شد، در واقع بدین منظور بنیانگزاری شدند که این علم را چیزی فراتر از یک “ریاست” ترسیم نمایند.

پر واضح است که در گردش نرمال امور، عملا نقش یک مدیر به خوبی دیده نمیشود و جایگاهی که میتوان در آن میزان کارکرد و مدیریت یک مدیر را به قضاوت نشست، آن زمان هایی است که گردش کار نرمال نبوده و حالت بحران یا Force Major پیش آمده باشد.

وقتی ساختار و هرم مدیریتی لرزان باشد، کوچکترین اغتشاش منجر به بروز ارتعاشات با دامنه نوسانی (Amplitude) بالا خواهد شد. مثال این سیستم لرزان در صنعت، یک سیستم جرم و فنر ساده میباشد که در آن کوچکترین تحریکی که به جرم داده شود، باعث بروز ارتعاش در مجموعه خواهد شد. سیستم جرم و فنری که در حال حاضر گردش کار امور کشوری را عهده دار است، به شدت نامتعادل و ناپایدار است طوری که تحریک کوچکی چون “نفوذ یک جبهه هوای سرد” ارکانش را به هم خواهد ریخت. به راستی اشکال کار کجاست؟

سمینارهای فراوانی در طول سال و در فصول بهار و تابستان در کشور برگزار میگردد که در آنها “مدیریت انرژی” به بحث گذاشته میشود. انتظار عقلایی و مبتنی بر علوم ِ به روز آن است که در این سمینارها راهکارهای مدیریت تولید و توزیع انرژی به بحث گذاشته شود اما دریغ و صد دریغ که بار علمی این سمینارها واقعا از حد یک “بابا برقی” یا “آقای ایمنی گازی” فراتر نمیرود. در این سمینارها همچنان به دو جداره کردن پنجره ها و اتوماتیک کردن شیر رادیاتورها پرداخته میشود و اسلایدهای فراوانی به همت Power Point جناب بیل گیتس روی پرده برده میشود که جمیعا یک پاپاسی ارزش ندارند. اما اگر سمیناری بخواهد کمی فنی تر با قضیه برخورد کند نهایتا به سراغ تکنولوژی پینچ در حوزه توزیع برق خواهد رفت و صد البته چیزی فراتر نخواهی یافت. در حالیکه امروزه مدیریت انرژی نه بر مدیریت مصرف بل بر مدیریت تولید و توزیع اتکا دارد و گلوگاههای این دو حوزه را نشانه روی میکند.

مدیریت انرژی حاکم بر کشور نیز به تاسی از همین سمینارها، متاسفانه تولید و توزیع را رها کرده و به مدیریت مصرف می اندیشد. اینچنین میشود که با بارش اندک برفی، شریان انرژی کشور (گاز و برق) دچار مشکل میگردد و بار دیگر مدیریت نوینی که شعارش داده میشود، مصرف کننده گرامی را به پوشیدن لباس گرم و خاموش کردن رادیاتور اضافی رهنمون میگردد.

به راستی کدامین اصل از اصول مدیریت بر زمین میماند که اوضاع اینچنین متزلزل میگردد؟ بدون شک و با ضرص قاطع بایستی از مغفول ماندن عنصر برنامه ریزی در این بین یاد کرد که فقدانش در نظر اهالی فن شدیدا به چشم میخورد.

گاز طبیعی یک حامل انرژی فرّار است بدین معنی که اصولا چنین سیالی برای انتقال نیاز به انرژی دارد و از همه بدتر اینکه به هیچ روی قابلیت ذخیره سازی ندارد. ترکیب معجزه آسای 11 عنصری از هیدروکربنهای مختلف (از متان تا n-Hexane Dioxide) به همراه H2S و نیتروژن؛ از نقطه نظر علم مکانیک سیالات به اندازه کافی پیچیدگی دارد که واقعا برای توصیف حرکتش نتوان یک رگراسیون ساده یا یک برازش اپتیمم را انتظار داشت. چنین سیال مرکبی برای حرکت بایستی همواره انرژی بگیرد بنابراین رساندن این حامل انرژی به حوزه های مصرف، یک فرآیند سخت، پر از ریسک و جانکاه است.

گاز طبیعی از گازهای همراه نفت گرفته میشود و برای آنکه از نظر استاندارد مصرف، قابلیت لازم را کسب نماید به پالایشگاه هدایت میگردد. در پالایشگاه عناصر کشنده این سیال (مانند H2S و ….) طی یک فرآیند پالایشی از نوع Absorption از آن گرفته میشوند و در ادامه نقطه شبنم این سیال (براساس تعریف نقطه شبنم یک گاز درجه حرارتي است که رطوبت همراه گاز ، شروع به میعان یا انجماد مي کند) روی اعداد متعارف تنظیم میشود که این خود یک فرآیند صعب و Hi-Tech است.

 گاز طبیعی برای خروج از پالایشگاه باید دارای فشار لازم و در اصطلاح “بنیه قوی”  برای حرکت در مسیر گردد که اینکار با فرآیند Compression انجام میگیرد. اگر در نظر باشد تا تصویری از میزان این “بنیه” ارائه گردد باید گفت فشاری که به گاز در ابتدا و طول مسیر وارد میگردد چیزی در حدود 1050 psi است که در حقیقت 4200 برابر فشار گازی است که در منزل مصرف میگردد!!!!! چنین فشاری در اثر ترکیدگی یا نشت از خطوط به راحتی میتواند تا شعاع 5 کیلومتری خود را به صورت پودر کامل تبدیل نماید.

سیال انرژی به خطوط انتقال وارد میگردد جایی که خطوط پرفشار با اقطاری در حد 56” در دل زمین مخفی شده اند. سیال هزینه بر، در طول مسیر همچنان به تغذیه “بنیه” نیازمند است و برای اینکار تاسیساتی با هزینه های سرسام آور پیش بینی شده است.

بنیه” این سیال برای مصرف در منازل و …. بسیار زیاد و خطرناک است بنابراین لازم است تا در حوزه های شهری “بنیه اش” گرفته شود. این تقلیل فشار در سه مرحله انجام میگیرد و هر بار 4 مرتبه از فشارش کاسته میشود تا خطرش برای ورود به مبادی مصرف گرفته شود. چنین افزایش و کاستن از فشار در حقیقت اتلاف انرژی است که به نوعی در طول انتقال “گم” میشود.

این سیال انرژی به واسطه ماهیتش (فشار فراوان) قابل ذخیره سازی نیست و باید به صورت On-line به مصرف کننده برسد و این الزام On-line بودن باعث بروز دردسر و قطعی میگردد.

در ساختارهای on-line میزان Demand بسیار پر اهمیت است. یعنی در چنین ساختارهای انتقالی بایستی تخمینی دقیق از میزان مصرف در اختیار داشت تا بتوان میزان تولید را با آن بالانس نمود. در امر انتقال برق، به واسطه آنکه سیال عامل (جریان برق) به سرعت قابلیت انتقال دارد، هر گونه نابالانسی در مصرف به سرعت Compensate میگردد ولی در مورد گاز این سهولت به هیچ روی وجود ندارد. اگر در حوزه مصرفی شمال کشور میزان مصرف نابالانس شود، برای جبران این مصرف به حداقل 3 شبانه روز زمان نیاز است!!!!! چون بین مبادی تولید (پالایشگاه) و مصرف چیزی نزدیک به 2000 کیلومتر فاصله وجود دارد!!!

این جزئیات از برای انتقال یک ذهنیت اولیه به خوانندگان بیان گردید تا اهمیت عنصر برنامه ریزی بیش از پیش آشکار گردد. زمانی که ناوگان انتقال مهمترین و حیاتی ترین حامل انرژی کشور (گاز) بر چنین ساختار پر تنش و لغزان (از نظر ماهیت سیال) قرار دارد، میزان Alert بودن و اهمیت ِ در اختیار داشتن ِ اطلاعات برای مدیریت چنین سیستمی به شدت آشکار است.

در عمل اما چنین هوشیاری و کارآمدی دیده نمیشود. حوزه مصرف تابع تولید نیست و تولید کننده و انتقال دهنده به راستی از میزان مصرف خود اطلاع دقیقی ندارد چرا که مصرف کننده هایش را خودش تعیین نمیکند. به بیان بهتر، متولی تولید و توزیع در این میان وارث یک شبکه ناموزون، فاقد محاسبه و باری به هر جهت شده است که چونان گوشت قربانی، هر تکه از جسدش را یک گوشه کشیده اند.

اگر نتیجه گیری نوشتار اقتصاد و عوامل تاثیر گذار بر آن بر خاطر شریف خوانندگان مانده باشد، توسعه اقتصادی را مقدم بر توسعه سیاسی معرفی نمود. در اینجا نیز همین پارادیم – البته به نوع معکوسش – در جریان است. برای توسعه شبکه و گازرسانی به مصرف کنندگان، تصمیم گیری های فنی و اقتصادی پس از تصمیم گیریهای سیاسی انجام میگیرد. به عبارت بهتر به جای آنکه امر توسعه گازرسانی در قالب یک پلان چند ساله صورت گیرد، بر اثر فشارهای سیاسی وارده از لابی های مختلف، انشعابات متعدد از شبکه اصلی گرفته میشود بدون آنکه متولی فرآیند در این بین نظراتش گرفته شده باشد.

با چنین ساختاری طبیعتا سیستم ِ جرم و فنر گاز با تلنگری دچار ارتعاش میگردد: بالا رفتن برودت کشور شبکه را به هم میریزد و در این بین شاید وجود یک ترکمنستان به مثابه دیوار ِ کوتاه به مدد بیاید و کاسه کوزه های عدم تدبیر ِ خود را بر سر و روی او بتوان کوفت.

 

یک پاسخ to “مدیریت بحران – قسمت دوم”

  1. جوجو می گوید:

    چه پست جالبی.راستش من فکر می کنم مدیریت بحران جای بحث زیادی داشته باشه. به نظر می رسه مدیریت بحران توی کشور ما عملا یه چیز فرمالیته است. باید دید بحران رو چی تعریف می کنند؟ مواردی که از پیش بینیهای گفته شده بیشتر باشه و یا اینکه به صورت کاملا اتفاقی به وجود اومده باشه. چیزی که به نظرم مسخره میاد اینه که با توجه به وجود اینترنت و پایگاههای هواشناسی کاملا دقیق هنوز که هنوزه مدیران ما با بارش برفهای بیش از 50 سانت دچار بحران اساسی میشن و خودت حساب بکن اگه کل کشور توی فصل زمستون ادارات دولتیش از کار بیفته چه ضربه وحشتناکی به اقتصاد کشور می تونه بزنه.

    خیلی به نظر مسخره میاد کشوری مثل ایران که یکی از صادر کننده های گازه مرتب دچار افت فشار گاز یا قطعی گاز میشه.این افت فشار اونقدر توی این مدت در رشت زیاد بوده که کارکنان اداره گاز رشت به صورت دستی و شیفتی گاز رشت رو کنترل می کردن. آیا این یک اتفاق نادره یا زیر ساختهای مهندسی مشکل داشته؟

    راستش من فکر می کنم اگه این پست رو کاملا باز کنی یه بحث خوبی ازش در میاد چون عملا توی این چند روز ایران با کمبود گاز مواجه نبود. نبود ماشینهای برف روب خوب به میزان نیاز یک شهر. کنترل عبور و مرور و تردد در خیابونها. افت فشار و قطعی برق. ترکیدگی لوله های آب بر اثر سرما و …. اینها موارد کوچکی از اتفاقاتیه که من خودم این مدت شاهدش بود.

يك پاسخ برايش بگذاريد