<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: برای &#8220;تو&#8221; و &#8220;شبیه&#8221; خودت</title>
	<atom:link href="http://onlyforreminde.wordpress.com/2008/01/21/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d9%88-%d8%b4%d8%a8%db%8c%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://onlyforreminde.wordpress.com/2008/01/21/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d9%88-%d8%b4%d8%a8%db%8c%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa/</link>
	<description>Just another WordPress.com weblog</description>
	<lastBuildDate>Mon, 21 Apr 2008 10:27:42 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: elnaz</title>
		<link>http://onlyforreminde.wordpress.com/2008/01/21/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d9%88-%d8%b4%d8%a8%db%8c%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa/#comment-500</link>
		<dc:creator>elnaz</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 05 Feb 2008 15:10:14 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.aabosarab.net/wordpress/?p=142#comment-500</guid>
		<description>چي بگم والا...قربون يو</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چي بگم والا&#8230;قربون يو</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حاج باران</title>
		<link>http://onlyforreminde.wordpress.com/2008/01/21/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d9%88-%d8%b4%d8%a8%db%8c%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa/#comment-499</link>
		<dc:creator>حاج باران</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 03 Feb 2008 21:19:28 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.aabosarab.net/wordpress/?p=142#comment-499</guid>
		<description>پست قشنگي بود</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پست قشنگي بود</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آریا</title>
		<link>http://onlyforreminde.wordpress.com/2008/01/21/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d9%88-%d8%b4%d8%a8%db%8c%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa/#comment-498</link>
		<dc:creator>آریا</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Feb 2008 16:33:36 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.aabosarab.net/wordpress/?p=142#comment-498</guid>
		<description>دست مریزاد حاجی
فراموش کرده بودم که اینقد ازم چیز میدونی همانطور که فراموش کرده ام که یکی دو سال این معلولیت چقدر سخت گذشت. دور از دوستان زمینگیر شده ... یه لحظه تو چشمم می خواست اشکی بازی کنه ...
این افتخار بزرگیه که من مورد نوازش قلم شیوا و رشک برانگیز شما قرار گرفتم. توی این مسیر سنگلاخی همانطور که گفتی امید بزرگترین یار و ندیمم بوده حاجی جان .. مدتیه خسته شدم و ازتون میخوام دعا کنید امید در من ضعیف تر نشه که بدون امید زندگی خیلی سخت میشه ..

منم مثل جوجو نمی دونم از چی دلزده اید. حیفه که با این دانش و این قلم اینجا اینقد ساکت باشه ... حاجی دلمون برای مطالبی که ازت خوندیم تنگ شده ..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دست مریزاد حاجی<br />
فراموش کرده بودم که اینقد ازم چیز میدونی همانطور که فراموش کرده ام که یکی دو سال این معلولیت چقدر سخت گذشت. دور از دوستان زمینگیر شده &#8230; یه لحظه تو چشمم می خواست اشکی بازی کنه &#8230;<br />
این افتخار بزرگیه که من مورد نوازش قلم شیوا و رشک برانگیز شما قرار گرفتم. توی این مسیر سنگلاخی همانطور که گفتی امید بزرگترین یار و ندیمم بوده حاجی جان .. مدتیه خسته شدم و ازتون میخوام دعا کنید امید در من ضعیف تر نشه که بدون امید زندگی خیلی سخت میشه ..</p>
<p>منم مثل جوجو نمی دونم از چی دلزده اید. حیفه که با این دانش و این قلم اینجا اینقد ساکت باشه &#8230; حاجی دلمون برای مطالبی که ازت خوندیم تنگ شده ..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آیدا</title>
		<link>http://onlyforreminde.wordpress.com/2008/01/21/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d9%88-%d8%b4%d8%a8%db%8c%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa/#comment-497</link>
		<dc:creator>آیدا</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Feb 2008 12:42:12 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.aabosarab.net/wordpress/?p=142#comment-497</guid>
		<description>یک جورایی تو روحت.. سکته را مهمونم کردی... یادم باشد ... اگر علی به دادم نرسیده بود خل شده بودم... با اون جمله های اولت</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یک جورایی تو روحت.. سکته را مهمونم کردی&#8230; یادم باشد &#8230; اگر علی به دادم نرسیده بود خل شده بودم&#8230; با اون جمله های اولت</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نگاهی نو</title>
		<link>http://onlyforreminde.wordpress.com/2008/01/21/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d9%88-%d8%b4%d8%a8%db%8c%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa/#comment-496</link>
		<dc:creator>نگاهی نو</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Feb 2008 03:46:13 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.aabosarab.net/wordpress/?p=142#comment-496</guid>
		<description>متنت خیلی زیبا بود برای دوستمون

اما در دلم گفتم: کجای کاری بابا! من همین را هم دیگر نمیخواهم. ؟؟؟؟
نمی دونم شما چرا دلزده شدی.
به هر حال بهترینها را براتون ارزومند هستم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متنت خیلی زیبا بود برای دوستمون</p>
<p>اما در دلم گفتم: کجای کاری بابا! من همین را هم دیگر نمیخواهم. ؟؟؟؟<br />
نمی دونم شما چرا دلزده شدی.<br />
به هر حال بهترینها را براتون ارزومند هستم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: جوجو</title>
		<link>http://onlyforreminde.wordpress.com/2008/01/21/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d9%88-%d8%b4%d8%a8%db%8c%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa/#comment-495</link>
		<dc:creator>جوجو</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 01 Feb 2008 21:44:01 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.aabosarab.net/wordpress/?p=142#comment-495</guid>
		<description>دلم گرفت از این پست. مهدی رو دیدم. بعد یکسال و نیم صحبتی که داشتم. راهنماییهایی که ازش گرفتم. کمکهایی که بیشتر اون به من کرد تا من به اون.

هرچه باشه نتیجه عمل بدتر از این پیش نمیاد. نتیجه رو به جلوه.

میدونی داشتم کم کم نا امید میشدم که تو هم اینجا رو بستی و رفتی. بی هیچ خداحافظی. میدونی حاجی ازت خیلی خیلی چیز یاد گرفتم. دوست نداشتم حاجی بی حوصله این روزها رو. این مدت بدجور اینجا سوت و کور و خلوت و بی روح شده بود. میدونم که اونقدر چیزهای جالب در چنته داری که سالها اینجا می تونه بچرخه. پس باش.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دلم گرفت از این پست. مهدی رو دیدم. بعد یکسال و نیم صحبتی که داشتم. راهنماییهایی که ازش گرفتم. کمکهایی که بیشتر اون به من کرد تا من به اون.</p>
<p>هرچه باشه نتیجه عمل بدتر از این پیش نمیاد. نتیجه رو به جلوه.</p>
<p>میدونی داشتم کم کم نا امید میشدم که تو هم اینجا رو بستی و رفتی. بی هیچ خداحافظی. میدونی حاجی ازت خیلی خیلی چیز یاد گرفتم. دوست نداشتم حاجی بی حوصله این روزها رو. این مدت بدجور اینجا سوت و کور و خلوت و بی روح شده بود. میدونم که اونقدر چیزهای جالب در چنته داری که سالها اینجا می تونه بچرخه. پس باش.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فریدا</title>
		<link>http://onlyforreminde.wordpress.com/2008/01/21/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d9%88-%d8%b4%d8%a8%db%8c%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa/#comment-494</link>
		<dc:creator>فریدا</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 01 Feb 2008 15:01:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.aabosarab.net/wordpress/?p=142#comment-494</guid>
		<description>آریا رو دیدم ... روی ویلچر کذایی ... و ازش خواستم دفعه ی بعد که میبینمش روی پاهاش  باشه ... تا اینجا که اینهمه قوی و صبور اومد ... از این به بعدش رو هم همت کنه ...

چرا همین رو هم دیگه نمی خوای حاجی؟ می خوای ببندی و بری؟ دلت میاد ؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آریا رو دیدم &#8230; روی ویلچر کذایی &#8230; و ازش خواستم دفعه ی بعد که میبینمش روی پاهاش  باشه &#8230; تا اینجا که اینهمه قوی و صبور اومد &#8230; از این به بعدش رو هم همت کنه &#8230;</p>
<p>چرا همین رو هم دیگه نمی خوای حاجی؟ می خوای ببندی و بری؟ دلت میاد ؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
