Archive for the ‘اقتصادی’ Category

اقتصاد و عوامل موثر بر آن (قسمت سوم)

دسامبر 30, 2007

غول چراغ جادو

شعارهای دولت نهم برای قاطبه مردم دلنشین و زیبا مینمود. اهدافی که این دولت برای آینده مردم ترسیم کرده بود و به واسطه آنها رقیبان خود را در انتخابات نهم از صحنه بیرون کرده بود، بیش از آنکه بار توسعه سیاسی را نوید داده باشد، بهبود در اقتصاد را متعهد شده بود و صد البته که اجرایی کردن این اهداف بسیار دشوار بود.

ادامه ی مطلب…

اقتصاد و عوامل موثر بر آن (قسمت دوم)

دسامبر 20, 2007

آنچه گذشت:

در نوشتار پیشین، گزارش ریاست محترم جمهوری در خصوص علل بروز گرانی و تورم مورد بررسی قرار گرفت. شاه بیت این گزارش (تصمیمات مجلس به عنوان سدی بر مسیر اجرای برنامه های دولت) مورد انتقاد قرار گرفت و در ادامه برای بررسی بهتر و موثر تر عوامل تاثیر گذار بر اقتصاد، دو رویکرد داخلی و خارجی مورد توجه قرار گرفت و برای آنالیز تاثیرگذاری عوامل خارجی، تقدم توسعه اقتصادی بر سیاسی مورد توجه قرار گرفت.

نقاش ِ سیاستمدار:

پیش از هاشمی رفسنجانی، سکان هدایت کشور نه به دست ریاست جمهورش بل به دست نخست وزیری سپرده شده بود که خود برخاسته از نهاد اقتصاد بود. مردی که در سال 1320 در شهر خامنه متولد شده بود به واسطه آنکه پدرش یک بازاری قدیمی بود؛ تعلق خاطری خاص به اقتصاد از نوع چپش داشت. فارغ التحصیل رشته معماری که میل به هنر نقاشی نیز داشت، به نظر نمیرسید در پهنه اقتصاد کلان بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد لیکن نقاش سیاستمدار با گرته برداری از اقتصاد بسته و “کوپونیسم” توانست کشور را در دوره ای خاص که جنگ و اغتشاش داخلی مهمترین دغدغه اش بود تا حدودی ثابت نگهدارد. البته کتمان نباید کرد که سیاستهای بسته آن دوران در حوزه اقتصاد بعدها اثرات منفی خود را به منصه ظهور رسانید.

ادامه ی مطلب…

اقتصاد و عوامل موثر بر آن (قسمت اول)

دسامبر 18, 2007

گزارش اقتصادی ریاست محترم جمهور در خصوص بیان شفاف علل بروز گرانی در ماههای اخیر، بار دیگر محافل اقتصادی را دچار ابهام و شگفتی نمود. انتظار عمومی بر این محور بود که در این گزارش دولت به عنوان قوه اجرایی به تشریح عوامل و سنگلاخهای عملیاتی شدن امور اقتصادی اشاره نماید اما ماحصل گزارش رئیس قوه مجریه این چنین نبود.

ادامه ی مطلب…

ملی – قسمت دوم

اکتبر 30, 2007

مردک بیشعور خودش را به گیرنده رساند. کانالها را یکی یکی بالا و پایین برد و فریاد زد:

- یور ماجستی! یور ماجستی! تنظیم شد…. بفرمایید.

چیزی که بر روی صفحه در حال نمایش بود چهره دخترکی زیبا رو بود که با قامتی نحیف چونان یک باربی خوش اندام در حال اجرای برنامه بود. ته لهجه ای اصفهانی داشت و چهره اش در زمانی که لبانش را نیم لبخندی می افزود به قرص ماهی می مانست. گفتمش:

ادامه ی مطلب…

ملی – قسمت اول

اکتبر 27, 2007

خدابیامرز حاجی بابا (نیای مادری حاج واشنگتن) از آن دسته از تکنوکراتهای انگلوفیل بود که هر چند سواد آکادمیک و درست حسابی نداشت؛ اما به اندازه یک دنیا تجربه داشت. حاجی بابا همیشه در میان خاطراتش از یکی از اونها با افتخار خاصی یاد میکرد و اون افتخار همانا این بود که حاجی بابا یک روز در قامت یک سرباز معمولی از مقابل رضاشاه رزه رفته بود و به واسطه همین روز تاریخی، حاجی بابا با اون لهجه ترکی قشنگش، مارشال دوگل را می مانست که روزی در مقابل ناپلئون دوش فنگ و پیش فنگ کرده بود.

ادامه ی مطلب…

ماليات

جولای 8, 2007

فصل پرداخت ماليات براي شركتها و اصناف فرارسيده است. در اينكه ماليات مكانيزم تعريف شده اي براي تامين مخارج هر كشوري است، شكي نيست اما پرسش اساسي اينجاست كه اين ماليات در مقابل چه خدماتي به خزانه واريز ميگردد.

ادامه مطلب را با كليك بر روي لينك زيرين پيگيري فرماييد:

ادامه ی مطلب…

دل خوش سیری چند؟

مارس 25, 2007

دچار مشكل شده‌ام. درون ياخته‌هاي مغزي‌ام پر از سوال‌هاي بي جواب است و دوباره از آن پارادكس‌هاي عجيب و غريبي كه شايد سراغ شما نيامده باشد؛ گرفته‌ام.

تعطيلات مزخرف و بيمزه عيد را نصف و نيمه چشيده و به بيرون تف كرده‌ام. مانده‌ام حيران كه در پس اين به اصطلاح «عيد» ما واقعا به دنبال چه هستيم؟ مثلا كه چي؟

از يك ماه قبل از عيد همه چيزمان در هم قاطي مي‌شود. انگار واجب است كه اين خريد شب عيد لعنتي حتما انجام شود. خيابانها را بي‌جهت شلوغ مي‌كنيم : از اين مغازه به آن مغازه. از اين پاساژ به آن پاساژ.

ميوه، آجيل، شيريني، لباس، ماهي قرمز، ماهي سفيد، سبزي پلو، اسكناس نو، كفش نو، جوجه كباب، كنياك، ويسكي، ودكا خيلي چيزهاي ديگر را به هر زور و زحمتي كه شده مهيا مي‌كنيم كه مثلا جشن بگيريم. درحالي كه همه مي‌دانيم ما به چيز ديگري – غير از اين‌ها – نياز داريم.

در صف طولاني ابتياع اقلامي كه نامبرده شد، ناشكيبا و عجول به دنبال چيزي مي‌گردم كه در هيچ كجا نمي‌يابمش. چيزي كه سال‌هاست از سفره ما ايرانيان رخت بربسته و به زور عيد هم برنمي‌گردد.

دلم از اين قاقاليليها نمي‌خواهد بلكه هوس يك سرخوشي بي دردسر كرده است. دلم هوس يك قهقهه لاينقطع نموده است. خنده‌اي از ته دل كه دير زماني است نه تنها به من وصال نمي‌دهد بلكه مي‌دانم خيل عظيم هموطنانم را در حسرت خود گذاشته است.

در اين جشن مسخره رسم است كه به شب نشيني و عيد ديدني برويم. در اين شب نشيني، تخمه و آجيل و ميوه است كه مشت مشت و ديس ديس نابود مي‌كنيم و به زباله دان تحويل مي‌دهيم. خيلي كه بخواهيم خود را شاد نشان دهيم نهايتا لبخند مسخره‌اي تحويل مخاطبانمان مي‌دهيم و اينطور وانمود مي‌كنيم كه تو گويي همان حافظ مي به دست و ساقي به كف هستيم. كمي همديگر را تحمل مي‌كنيم و بعد از يكساعت انگار كه نشادر نيشابوري در ماتحتمان استعمال كرده باشند، وسوسه رفتن مي‌گيريم. با چشم اشاره اي به همسر مي‌كنيم كه يعني برويم ديگر بس است.

كشان كشان به خانه مراجعت مي‌كنيم. هنوز به طور كامل مستقر نشده ايم كه گروهي براي پس دادن حمله اي كه چند ساعت پيش به آنها نموده‌ايم بر ما وارد ميشوند.

پرتقال عزيزي را كه با مساعدت دولت محترم كيلويي 1500 چوق ابتياع كرده‌ايم درون دست‌هاي كودك مهمان قرار دارد. ضربان قلبمان لحظه به لحظه بالا و بالاتر مي‌رود و زماني كه كارد كودك به درون پرتقال فرو مي‌رود انگار به نواميسمان تجاوز كرده باشد. از ته ته مي‌سوزيم. نكن لامروت…..

در اين عيد نيز هر چقدر دولت عزيز ما را به حمايت خويش اميدوار كرد، در عمل چيزي جز گراني و بار سنگين خريد مايحتاج عيد نصيبمان نشد. خدا پدرشان را بيامرزد.

با این خدا بیامرزی، یاد یک داستان زیبا افتادم. نقل است که گورکن یک آبادی به هنگام دفن مردگان، کفن از بدن این بیچارگان می‌کند و کفنشان را به یغما می‌برد.

روزی بین مردم آبادی با وی بحث در گرفت که از تو پلیدتر خدای نیافریده است. گورکن گفت: روزی خواهد رسید که شما بر مرده من درود خواهید فرستاد. مردم آبادی باور نکرده و هنوز بر این اعتقاد بودند که عمرا کسی برای این مرد پس از مرگش آرزوی آمرزش کند.

باری، گورکن از دنیا رفت و پسرش بر جای او بنشست. این پسر نه تنها کفن از بدن مردگان به یغما می‌برد بلکه با اموات بیچاره لواط و نزدیکی هم می‌کرد. کار به جایی رسید که مردم آبادی دست به دعا برداشته و گفتند: خدا پدرش را بیامرزد.

به هر حال ما شكايتي نداريم كه ديگر عادت كرده ايم. عادت كرده ايم كه بابت دو پلاستيك زپرتي يك دسته اسكن آبي رنگ به ميوه فروش بدهيم و چونان بز اخفش از درون مغازه بيرون بياييم. عادت كرده ايم كه ماهي ناقابلي را به قيمت خون پدر بزرگمان بخريم و «مال تكين» بيرون بياييم.

بي‌خيال حاجي. اين همان عيد است با تمام مشكلات و سختي‌هايش. اين همان عيدي است كه در گذشته اي نه چندان دور براي خودش بو و مزه داشت. حالا ديگر مجبوريم. مجبوريم كه دلمان را همچنان به خاطرات و نوستالژي‌گري خوش كنيم.

….. و من هم‌چنان به دنبال همان دل خوش مي‌گردم. كسي نميداند از كجا ميشود اين جنس ارزشمند را خريداري كرد؟

بانک

مارس 11, 2007

دشواري كار در موسسات مالي و اعتباري دقيقا به دشواري شخم زدن زمينهاي دجي و سخت است. در اين شك نكنيد.
كارمندي كه از صبح پشت باجه تحويل‌داري در بانك مي‌نشيند و تا ظهر مدام با ارباب رجوع سر و كله مي‌زند؛ از نظر طبقه‌بندي مشاغل صاحب شغل‌هاي سخت قلمداد مي‌گردد.

در مكانيزم كنترلي بانك‌ها، هر كارمند تحویل‌دار چنان‌چه در انتهاي حسابرسي روزانه با كسري صندوق مواجه شود؛ مجبور است آن را از جيب مبارك پرداخت كند. به موجب همين مكانيزم، اگر صندوق در انتهاي روز دچار فزوني گردد، سيستم موظف است تا ريال آخر حساب‌رسي نمايد تا مشتري مغبون را يافته و وجه را مسترد نمايد.
بنابراين كارمند بيچاره بايد از صبح تا شب حواسش شش دانگ به ميزان پول‌هايي كه پرداخت مي‌كند باشد تا مبادا در آخر روز كم نياورد.
اين استرس هميشگي را در كنار استرسي كه مشتريان گرامي به اين بيچاره وارد مي‌كنند قرار دهيد تا متوجه شويد اين عزيزان چه روزگاري را تحمل مي‌كنند:

كارمند عزيز پشت باجه قرار دارد. بر جدار آكواريومي او يك عدد مجراي نيم‌دايره تعبيه شده است. اين مجرا از روي قطرش به سنگ پيشخوان تكيه دارد و در حقیقت مخرج بانك محسوب مي‌گردد كه تراكنش‌هاي مالي از درون اين مجرا انجام مي‌گيرد.
كارمند عزيز در حاليكه خودكاري بر پشت گوش نهاده است، گوشي تلفني را بر روي گوش ديگرش قرار داده و آن را با شانه‌اش فيكس نموده است. بر روي ميز شلوغ اين كارمند عزيز كلي خرت و پرت و كاغذ پهن شده و يك چند صفحه آگهي روزنامه همشهري نيز بر قسمت سمت راست اين ميز قرار دارد. كارمند عزيز در حاليكه با بنگاهي عزيز از پشت تلفن چك و چانه مي‌زند مشغول پاس كردن چك مشتري گرامي مي‌باشد. غرولند‌هاي مشتري‌ها شروع مي‌شود:

اولي: آقا كار ما رو راه بنداز بعد بشين لاس بزن….
دومي: ملت رو علاف كردن. آقا زود باش كار داريم بابا….
سومي: آقا غذام رو گازه. تو رو خدا زود باش. اييييششش
چهارمي (زير لب): خار مادرتون رو …..م
اين صحنه مدام تكرار مي‌شود.

اين كارمندان عزيز در پشت باجه محكوم به سكوت و خويشتن‌داري هستند. چاره‌اي هم نيست. خوشبختانه به لطف دولت مهرورز و عدالت گستر و خادم به بندگان خوب خدا و …. راه‌هاي بازرسي و شكايت و ارتباط مستقيم هموار هموار است. كارمند بيچاره از ترس اينكه نكند بروند عليه‌اش به بازرسي شكايت كنند هر گونه توهين و فحش را به جان مي‌خرد.
از سوي ديگر هراس و نگراني از كم آوردن پول نيز مانع از اين مي‌شود كه كارمند عزيز بخواهد غفلت كند و در مواجهه با اعتراض مشتريان باجه را رها كند. چرا كه بارها ديده است كه برخي از مشتريان عزيز با صحنه‌سازي ايجاد دعوا كرده‌اند و يكي ديگر از فرصت استفاده كرده و از پشت باجه همه تراول‌ها را كش رفته است.

با اين اوصاف، به اين سوالات پاسخ دهيد:
1- اگر به بانك مراجعه كنيد و كارمند عزيز به شما پول اضافي داده باشد؛ چه مي‌كنيد؟
2- چقدر به كارمند عزيز به عنوان يك انسان حق مي‌دهيد كه فقط چند دقيقه از پشت آكواريوم خارج شود و به دستشويي برود؟ انصافا غر غر نمي‌كنيد؟
3- كارمندان بانك مسكن و اين بانك‌هاي خصوصي غالبا خانم هستند و با چهره‌هايي دل‌گشا به صورت رو در رو با مشتري در تماس هستند. انصافا در مورد اين كارمندان هم همان رفتاري را داريد كه با كارمند سيبيلوي بانك ملي رفتار ميكنيد؟ (پاسخگويي حاج باران در اين قسمت الزامي است
4- چقدر به كارآيي اين سيستم‌هاي الكترونيك ِ نوبت دهي در بانكهاي جديد اعتقاد داريد؟ آيا موثر بوده است؟

پيونشتها:
1) اگر براي پست اقتصادي، پينوشت اقتصادي نداشته باشي دقيقا مانند اين است كه براي دينت واقعه غدير نداشته باشي!!
جناب وزير محترم اقتصاد روز گذشته افاضه اي فرمودند كه كمال نامردي است اگر به آن پرداخته نشود. ايشان در توجيه گراني مسكن فرمودند:

اين صنعت چندين سال دچار ركود بوده و افزايش قيمتي نداشته است. اگر متوسط تورم ساليانه را 15% در نظر بگيريم و تورم متناظر با اين چند سال را به قيمتها بيافزاييم حاصل همان افزايش قيمتهايي است كه در حال حاضر مشاهده مي شود.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(نقل به مضمون)
در اين راستا لازم است چند نكته ذكر گردد:
الف) بدين ترتيب عمه حاج واشنگتن با قريب به 50 سال سن و سوادي اندك نيز مي تواند وزير اقتصاد باشد. ديگر چه نياز به دكتراي اقتصاد و اين همه اهن و تُلُپ!!!
ب) جناب وزير: آسمان و ريسمان ممكن است در حرف به هم بافته شوند اما حتما در عمل اينگونه نخواهد بود. گراني مسكن علت هاي ديگري دارد كه عمده ترين آنها سازوكار بسيار غلط و ابلهانه اعطاي وام 18 ميليوني به ملت بيچاره بوده است كه دولت خدمتگزار در راستاي مهرورزي به مردم اعطا نموده است. حاج بازاريهاي سنتي و بعضا بيسواد ما نيز مي دانند كه هرگاه تقاضا را بالا بري و در عوض عرضه را نتواني بالانس كني با افزايش قيمت مواجه خواهي بود. بدين ترتيب در تعجبم از شما اساتيد گرانقدر كه چگونه با تزريق مستقيم پول به جامعه در حاليكه عرضه مسكن هوز كافي نبود باعث افزايش تقاضا و بالطبع افزايش قيمتها شديد.
ج) حتي اگر فرمول جادويي شما را هم در نظر بگيريم و براي هر سال ركود بازار مسكن ميزان 15% افزايش قيمت هم در نظر بگيريم، بايد عرض كنم كه افزايشش حدود 60% ميشود. در حاليكه در تهران هر متر مربع مسكن به ميزان 120% افزايش قيمت داشته است. واقعا متاسفم
2) پاسخ كامنتهاي محبت آميز شما در همان جا داده ميشود. (براي پست قبلي هم انجام شد)
3) اميدوارم از نواي دل امروز كه كار شهرام ناظري است لذت ببريد. براي اين استاد نيز پستي جداگانه خواهم داشت.
4) ديشب CD جديد آقاي افتخاري را بر حسب اتفاق در يك ماشين شنيدم. واقعا متاسفم. اين راه كه ايشان ميرود دقيقا به تركستان ختم ميشود.

سازمان تجارت جهاني، كبريت و مسابقه

فوریه 27, 2007

آقا زوري كه نيست. راه‌مان نمی‌دهند ديگر چكار كنيم؟ نمي‌توانيم خودمان را بكشيم كه؟

سازمان مال آنهاست. براي خودشان راه و رسم و قانون دارند. اگر قرار باشد هر ننه قمري را به عضويت بگيرند كه ميشوند عين ما. دليل دارد كه آنها جهان اولي هستند و ما جهان آخري.
من اين
WTO يا WCO لاكردار را به شكل اره‌اي مي بينم كه درون مخرج فرو رفته باشد. نه به درون رفتن ميلي دارد و نه جرات بيرون كشيدنش وجود دارد.
بیچاره اين اساتيد معظم و اقتصاد دان ما نشسته اند كنگره پشت كنگره، سمينار پشت سمينار، كنفرانس پشت كنفرانس مي‌گذارند تا بتوانند راهي پيدا كنند كه ما به عضويت اين سازمان نكبتي درآييم. اما از آنجايي كه سازوكار اقتصادي ما به شدت نابسامان است، بنده زياد به اين عضويت و … اميدوار نيستم.
حالا براي اينكه نگوييد اين حاجي مدام نق ميزند و آدم را ناا
ميد مي‌كند به شما اين فرصت را ميدهم كه فرض كنيد همين الان ما عضويت WTO را داريم و قرار است همه كشورهاي جهان ما را داخل آدم حساب كنند و با ما تعامل مالي داشته باشند.

حالا فرض كنيد يك بازرگان مولتي ميلياردر در گينه بيسائو پيدا شده است كه قرار است يك محموله سنگين كبريت براي كشورش خريداري كند.
شما خودتان را جاي اين بازرگان بگذاريد. انصافا با ديدن اين تصوير چه چيزي در ذهن شما متبادر ميشود؟

به نظر شما اين طراحي براي استفاده روي جعبه چه نوع جنسي مناسبتر است؟
خوب فكر كنيد و ايده بدهيد. به بهترين پاسخ هم جايزه اي در خور مي‌دهيم. به راستي اين آقاي شير بر روي آن سكو و با آن قيافه درهم و چشماني پر از خشم به چه مي انديشد؟

يكسان انگاري

دسامبر 18, 2006

انتخاب رويكرد و راهبرد استراتژيك حق طبيعي هر مرام و فرقه است. هر ايدئولوگي حق دارد براي پيشبرد اهدافش از يك مَسلك و يك “ايسم” استفاده كند. اما در اين بين همانند هر حلقه PDCA لازم است كاركرد اين “ايسم” پس از يك دوره زماني مورد ارزيابي قرار گيرد و چنانچه در آن نقايص و نقايضي موجود باشد، ترميم گردد

در جنگ سردي كه بين بلوك شرق و در راس آنها اتحاد جماهير شوروي سابق از يكسو و دول غربي از سوي ديگر وجود داشت، ايدئولوژي سوسياليسم به مقابله با ايدئولوژي كاپيتاليسم رفته بود و اين دو تفكر در طي چند ده سال همواره با يكديگر در نزاع و مقابله بودند.

تفكر سوسياليسم با تكيه بر قدرت توده هاي مردمي سعي داشت بينش جمعگرايي را در مقابل بينش فرد گرايي كاپيتالسم قرار دهد. در اين منازعه فكري، معمولا توده خلق، ابزاري در دست سوسياليستها بودند كه در تجمعات و تراكنشهاي حزبي به صحنه كشانده ميشدند و حاكميت از آنها براي امتياز گيري بهره ميبرد. به عبارت بهتر، چانه زنيهاي سياسي در اين ايدئولوژي با تكيه بر قدرت خلق انجام ميشد.

 

از نگاه ماركسيسم برابري ثروت و يكسان بودن همه اقشار جامعه يك “هدف” بود كه سعي كرد 70 سال در بلوك شرق آنرا عملياتي نمايد. نتيجه اين پروسهء Common انگاري ِ تمام اقشار جامعه بعد از گذشت 70 سال نه تنها برابري سطوح مختلف اجتماع نشد، بلكه باعث ايجاد كمپلكسهاي اقتصادي و اجتماعي گرديد كه بعد از فروپاشي شوروي، لايه هاي زيرين اجتماع سوسياليست را به جهان معرفي نمود.

 

به ياد دارم در اوائل دهه نود كه اين كشورها مستقل شده بودند تازه ابعاد بيچارگيهاي موجود در اين جوامع داشت آشكار ميشد. به جز اوكراين و روسيه و روسيه سفيد در مابقي جمهوريهاي شوروي آثار عقب ماندگي و فقر به وضوح ديده ميشد. در آذربايجان شوروي تجربه واضحي از اين عقب ماندگي ديدم. مردان اين اجتماع عناصري بيفايده شده بودند كه عمده فعاليت روزمره آنها پاتوقهاي خياباني در پاركها بود. حرفه آنها عمدتا فروش مشروبات الكلي و فراهم سازي پارتنرهاي جنسي براي توريستها و مسافرها بود. حتي يكبار مشاهده كردم كه مرد ميانسالي به صراحت عرضه همسرش در قبال دريافت مقداري دلار را امكانپذير عنوان كرد. به طور خلاصه، تجارت رايج در نخجوان آن روز تجارت زن و مشروب بود. در قزاقستان و بقيه كشورهاي مجاور ايران نيز اوضاع وخيم بود. چيزي از برابري ثروت مشاهده نميشد و هر چه بود تفاوت بود و بس.

 

اما در آنسوي جهان پيروان تفكر سرمايه داري با بينش فرد گرايي چهار نعل به سوي جلو مي تاختند. تامين اجتماعي به عنوان ركن ركين اجتماعات پيشرو در دول غربي به وضوح ديده ميشد. بيمه هاي بيكاري، بيمه هاي درماني و ساير مكانيزمهاي اجتماعي همه و همه نشان از برقراري تعادل نسبي در اقشار جامعه بود. در نگاه كاپيتاليسم اين سرمايه بود كه ملاك برتري تعريف ميشد. اكنون كه به اين دو تفكر (سرمايه داري و سوسياليسم) دقت ميكنيم مي بينيم كه چقدر نگاه سرمايه داري دورانديش و محرك بوده است و تا چه اندازه نگاه كمونيست رخوت آور بوده است.

 

نگاه كاپيتاليسم از آنجايي كه مُفتي به كسي امتياز نميدهد، همگان را به تلاش وا ميدارد. هر كس بيشتر تلاش كند در سطوح اجتماع منزلت بالاتري پيدا ميكند. واقعا آيا در عصر حاضر ميتوان همه را يكسان پنداشت و بين دوغ و دوشاب تفاوتي قائل نشد؟ سوسياليسم عمري بر اين اعتقاد واهي اصرار كرد و سعي كرد همه را با هم يكي كند اما عاقبت دچار تلاشي گرديد. در مقابل كاپيتاليسم از پول بعنوان قوه محركه استفاده كرد و هر روز يك گام به پيش برميدارد. اينجاست كه تفاوت ميان تئوريسينهاي دورانديش و متخصص با ايده آلگرايان پوپوليست مشخص ميگردد.

 

هراس آن دارم كه در اوضاع كنوني ايران نيز تفكر عدالت گستري و برابر سازي همه اقشار جامعه مانع از پويايي گردد. نشانه هايي نيز از اين هراس دريافته ام. به يك روستاي دور افتاده براي كاري رفته بودم. در خانه اين روستايي عزيز كه ديوارهايش كاهگلي و گچي بود تلويزيون پروجكشن با اينچ بالا مشاهده كردم. برايم مايه تعجب شد كه اين روستايي چگونه تلويزيوني چنين گرانقيمت كه حدودا بالاي 5/1 ميليون ارزش داشت در خانه دارد در حاليكه خانه اش اينچنين محقر است. از سر تعجب سوال كردم. جواب داد اين تلويزيون با وام بلاعوض اهدايي رئيس جمهور به كشاورزان خريداري شده است. فقط نگاهش كردم و سكوت اختيار كردم.

 

شك نبايد كرد كه اينچنين حمايتها و اينگونه يكسان كردن اقشار جامعه حتما رخوت و ركود و طفيلي گري به دنبال خواهد داشت و در اين بين آنچيزي كه نابود خواهد شد پويايي و حركت رو به جلوست. تاريخ ماركسيسم و ايده هاي نخ نما شده اين ايدئولوژي بايستي چراغ راه و ايوان مدائني باشد از براي ما كه آزموده را دوباره نيازماييم.

پيونشتها:

- در ميل باكس خود ايميلي ناآشنا داشتم. عنوانش “آموزش ماركسيسم” بود. در آن لينكي معرفي ميشد كه تبليغ ماركسيسم ميكرد. برايم عجيب بود كه در عصري كه ماركسيسم حدود 10 سال است كه شكست خورده اينگونه تبليغ براي آن از براي چيست؟ اين ايميل باعث اين پست شد. آن لينك هم اين بود: http://www.marxists.org/farsi/subject/amoozeshi.htm