Archive for the ‘اپیزودیک’ Category

سه اپیزود

اکتبر 21, 2007

اپیزود اول: آن مرد هم رفت!

ادامه ی مطلب…

كلاس كنكور

دسامبر 9, 2006

سوال كنكور تيزهوشان سال 85:

 

وزنه بردار سنگين وزني در مسابقات دوحه قطر طلا گرفته است. تلويزيون اين كشور بعد از كسب مقام نخست ، دقيقا 85 دقيقه از فرصت آْنتن شبكه خود را مصروف پخش سرودهاي ملي – ميهني و ابراز شور و شعف مي نمايد.

 

اگر چين كمونيست تا اين ساعت يعني 16:34 روز نهم مسابقات، 98 مدال طلا گرفته باشد، مطلوبست محاسبه ميزان ساعاتي كه تلويزيون اين كشور بايد براي شادماني سرود و آهنگ پخش نمايد؟

 

حل توسط يك شاگرد زرنگ:

سه اپيزود

اکتبر 11, 2006

اپيزود اول: واي به روزي كه بگندد نمك

وقتي قرار باشد قطبهاي اقتصادي ايران را از نظر سرمايه و صنعت ليست كنيم، بدون شك اصفهان را بايد در سه گزينه اول قرار دهيم. سرزميني كه مردمان تيزهوش و دانايي داشته و از نظر ذخاير زيرزميني هم خوشبختانه اوضاع خوبي دارد. همه اين عوامل دست به دست هم داده كه نميشود باور كرد در اصفهان انسان نيازمند وجود داشته باشد.

اما خبري در بازتاب خواندم كه جاي تعمق بسيار داشت:

«به گفته مسئول پيگيري و هماهنگ‌كننده پيوند اعضاي استان اصفهان در شش ماه اول سال جاري 1000 نفر انسان زنده در اصفهان به فروش كليه خود اقدام كردند كه علت اصلي اين معضل، مشكلات اقتصادي و مالي اين افراد است.»

با خواندن اين خبر ياد اين ضرب المثل معروف افتادم كه ميگويد “هر چه بگندد نمكش ميزنند واي به روزي كه بگندد نمك”

گويا اوضاع اقتصادي كشور به اندازه كافي اسفناك است. مردماني كه روزگاراني نه چندان دور با هر چكشي كه به آن سينيهاي قلمكاري شده ميكوبيدند تحسين صدها توريست را برمي انگيختند و در مقابل هر اثر خاتم كاري شده دلارهاي سبزرنگ دريافت ميكردند امروز به جاي اثرهاي هنري، اعضاي بدن خود را به فروش گذاشته اند.

دردآور تر از اين خبر، پخش فيلمي راجع به فروش كليه در ايران از پربيننده ترين كانال تلويزيون سوئد است. این فیلم در باره یک دختر و یک پسر جوان است که از روی فقر کلیه خود را میفروشند.

اين سير قهقرايي در اقتصاد ملي كه سرانه رشد توليد ناخالص ملي اش همانند يك گوي غلتان در حال سقوط آزاد از سطح شيبدار شده است، واقعا آينده تيره اي را تصوير ميكند.

اپيزود دوم: هواپيما

اين يانكيها مثل اينكه غافلند كه در ايران برخي ركوردها خيلي وقت است كه زده شده و از بعضي جهات اين ايرانيها از خيلي كشورهاي ديگر جلو هستند. البته اين غفلت از ميزان نبوغ ما برميگردد به اينكه سرويسهاي ضدجاسوسي ما قوي هستن كه اونا نميتونن به خيلي از اسرار علمي و تحقيقاتي ما پي ببرن.

امربكايي هاي جنايتكار قصد دارن هوايپمايي طراحي کنن که حين پرواز تغيير شکل ميده و کارآيي و عملکرد اجرايي خودش را ميتونه افزايش بده. شركت «آنتئون» كه قطعا از بالا كشيدن پول مردم جهان سوم به اعتبار جهاني دست پيدا كرده و از استثمار مردم بدبخت ناميبيا و اوگاندا و افعانستان و هندوستان و هزاران كشور بد بخت بيچاره ديگه تونسته تا به حال سرپا بمونه ميخواد نسل دگرديسي هواپيماها رو ايجاد كنه كه در اون هواپيماي مورد نظر ميتونه به قابليت خم شدن، پيچ خوردن و تغيير شکل يافتن در آسمان دست پيدا كنه.

در حاليكه بايد يك فقره انگشت شصت به اين آقايان بي دين و مرتد نشون بديم و بگيم: برين جلو بوق بزنين. الان ما و مسئولان هواپيمايي كشوريمون به بك تكنولوژي دست پيدا كردن كه هواپيماهاي مسافربري ميتونن به ناگاه همچين تو فضا تغيير شكل بدن كه بيا و ببين. دامنه اين تغيير شكل هم خيلي گسترده اس. يعني يك هواپيماي غول پيكر بر اثر اين قابليت ميتونه در آن واحد تبديل به يه گوله آتيش بشه يا حتي ميتونه همچين دچار دگرديسي بشه كه در هوا به پودرهاي آلومينيومي آغشته به خون انسان تبديل بشه. واقعا اين غربيهاي عوضي و در صدر اونها امريكاي امپرياليسم چقدر از قافله عقب هستن ها!

اپيزود سوم: رشد ايراني

آقا باور كنين كه ايران بر عكس امريكاست كه به اون كشور فرصتها لقب دادن. عزيزي تعريف ميكرد كه در امريكا هر چقدر شهروندي عرضه داشته باشه و در زمينه هاي مختلف و مخصوصا در زمينه اقتصاد و صنعت بتونه رشد بكنه دولت هم بهش كمك ميكنه. اما در ايران واقعا اوضاع بر عكس اينه. من اعتقاد شديد دارم كه در بستر فرهنگي – سياسي اين مملكت رشد كردن يك ليميت مشخص داره. در اينجا اگه بيل گيتس هم باشي از يكحد مشخص نميتوني بزرگتر بشي و اصولا انگار بزرگ بودن در اين سرزمين هنوز كه هنوزه مانند دوران فئوداليته در انحصار يك گروه مشخصه.

اون مولتي ميلياردري كه ميخواسته بانك پارسيان رو بخره تا حدودي شناختم. البته به واسطه شغل پليد و حال به هم زني كه دارم سوابق درخشان صنعتي اين آقا را به خوبي ميشناسم. حتي ميدانم كه تا چه اندازه به يك صنعت مادر كشور خدمت كرده است از باب توليد ملزومات آن صنعت مادر و قطع نياز آن صنعت به كشورهاي غربي و همچنين در جريان هستم كه چه ميزان صادرات به كشورهاي ديگر از جمله انگلستان و اروپا داشته است از اين ملزومه صنعت مادر كه آن را غربيان «پايپ» مينامند.

سناريوي جلوگيري از رشد پلانهاي مختلفي دارد. اين فيلم را ميتوان در لوكيشنهاي مختلف فيلمبرداري كرد. ميشود پلاني را در بازار بورس و پلاني را در همان صنعت مادر فيلمبرداري كرد. مهم اين است كه همگرايي و تقارب اين پلانها آن مقصود شوم – يعني ممانعت از رشد - را به نتيجه برساند.

با كليد خوردن پروژه بانك پارسيان، زلزله اي در بازار آهن و همچنين در تمام پروژه هاي صنعت ن.گ.پ اتفاق افتاده است كه به نظر ميرسد پس لرزه هايش حالا حالاها ادامه داشته باشد. تعطيلي تمام كارخانجات اين آقا، بيكاري عده ديگري از هموطنان ما و حتي برخي خارجيها را در بر خواهد داشت كه در كارخانجات اين آقا كار ميكردند.

گاهي در عالم رويا خواب مي بينم كه يك صنعتگر پولدار موفق شده ام. دهها كارخانه دارم و صدها نفر زير دست من كار ميكنند. در همان حال خواب ديگري ميبينم كه من – همان پولدار معروف – در طبقه فوقاني مجلس در جايگاه تماشاگران نشسته ام و صخنه قانونگذاري را تماشا ميكنم. در خواب خوش خود غوطه ورم كه مي بينم قانوني به تصويب رسيد كه با اجرايش تمام تلاشهاي چندين ساله من پودر خواهد شد. از ترس سكته ميكنم. و از اين ترس از خواب ميپرم. وقتي ميفهمم كه همه اينها خواب بوده است نفس عميقي ميكشم و خدا را شكر ميكنم كه نه پولدارم و نه صنعتگر.

در اين كشور توليد محكوم به شكست است. توليد كننده صنعتي نيز به فردايش نميتواند خوشبين باشد. كافيست قانوني تصويب شود و تو كه امروز صاحب كارخانه هستي فردا حاشيه نشين جويهاي خيابان سرچشمه باشي.

ياللعجب از اين سرزمين آريايي…..

اندرز بزرگان براي داشتن زندگي بهتر:

از عبارت «متشكرم» زياد استفاده كن. [3]

سه اپيزود

سپتامبر 23, 2006

اپيزود اول: كليپ

ديشب از روي بيكاري، حاجي مرتكب گناهي بس كبيره شد. يك حاجي واشنگتني با ريموتي در دست در مقابل يكدستگاه گيرنده استارست. ليستي از كانالهاي سراسر گناه خارجي در مقابل چشمان حاجي هي بالا و پايين ميرفت. داخل پرانتز عرض شود كه متاسفانه با اعلام اعتراض كشورهاي اروپايي -مخصوصا فرانسه- ديگه خبري از كانالهاي اسپايس و ايكس ايكس ال نيست و البته چقدر واقعا جاشون خاليه. به نظر حاجي در اين وانفساي كمبود اطلاعات جنسي كه خيلي از زوجهاي مرتب و نامرتب هنوز آگاهي كامل و كافي از عمليات توت فرنگي ندارند، بودن اين كانالها، مكتبهاي آموزشي خوبي بود ولي خوب به هر صورت ديگه نيستن. خارج از پرانتز ادامه ميدم كه عمليات ارتكاب به معصيت همچنان ادامه داشت تا اينكه پروسه كانالگردي روي كانالهاي مزخرف ايراني براي چند دقيقه اي متمركز شد.

تا حالا به هنر و ظرافت كليپ سازي در كليپهاي خارجي دقت كردين؟ به كليپهاي ايراني چطور؟

البته منظور حاجي از كليپهاي ايراني همونهايي هست كه در لس آنجلس توليد ميشه. والا در كانالهاي داخلي مثل آي ام سي انصافا اندكي هنر و سناريو ديده ميشه اما در كليپهاي لس آنجلسي اوضاع به حد غم انگيزي تهوع آوره. در يكي از كانالها يك خواننده جلف با سن و سالي بالا به نام جمال وفايي داشت مثلا هنر نمايي ميكرد. همون شعر مزخرف: دل من هواي يه عشق تازه كرده رو داشت ميخوند روي يك سن در داخل استوديو. تعدادي نوازنده جوات هم پشت سر اون داشتن هنر نمايي ميكردن كه در بين اونها يك پيرمرد كه ويولون ميزد خيلي ديدني بود. آق جمال يك كروات مسخره هم زده بود كه شباهت عجيبي به جنس مذكر داشت. از همه ديدني تر صحنه اي بود كه بر روي سن چونان ميموني بالا و پايين ميپريد و گهگاه پشت سر اون نوازنده ويولن به انتشار نمك ميپرداخت.

كاري به شخصيت جمال وفايي يا ديگر خوانندگان شريف ايراني ندارم. واي به حال فرهنگ و هنري كه اينها نمادش باشن. زياد به اين بحث وارد نميشم. يه چيز ديگه اي باعث شد اين اپيزود خلق بشه. تا حالا دقت كردين تو كليپهاي ايروني چقدر تركيب بندي سازها مسخره و تصنعيه. مثلا در كليپ مزبور اصلا صداي پركاشن شنيده نميشد در حاليكه اون اقاي خوش تيپ كه در پشت سر آق جمال داشت مثلا نوازندگي ميكرد مدام هر 2 ضرب يكبار به پركاشنش ميكوبيد. يا در برخي كليپها ديده ميشه كه نوازنده گيتار الكترونيكي داره خودشو خفه ميكنه ولي هرچي گوش ميدي اثري از ويز ويز دلنشين گيتار الكترونيكي شنيده نميشه. حتي ضرب آهنگهايي كه نوازنده ها دارن ميكوبن با ريتم شعر و آهنگ نميخونه. اين حركات مسخره مثل همون شلنگ آبيه كه توسط كارگردانان سريالهاي مسخره ايروني به سناريو بسته ميشه تا زمان رو پر كنه. انگار يك عده سياهي لشكر بايستي حتما وي اين صحنه حضور داشته باشن. بابا اجباري كه نيست. همين آق جمال رو ميفرستادين تنهايي ميخوند به قدر كافي حال بهم زن بود. اينجور كليپ سازي به نظر من يه توهين به بيننده است. البته خوب شايد براي اينجور تم خوانندگي بيشتر از اينهم انتظار نميره كه مثلا يك كارگردان حرفه اي با يك دكوپاژ و ميزانسن قوي و به همراه يك قصه خوب استخدام ميشدن براي كليپ سازي.

در موسيقي بين الملل امروز هر اندازه كه به شعر و آهنگ و آرانژمان اهميت ميدن به همون اندازه به كليپ سازي هم توجه ميشه. شما به كليپهاي مثلا همين نانسي عجرم هم كه نيگاه ميكنين يك هارموني و قصه مناسب با كيفيتي متوسط حداقل مي بينين. جاي تاسف داره كه اعراب دارن به اين صنعت به اينصورت ميپردازن اونوقت ايرانيها كه نوازنده هاي قهاري مثل ياحقي، شهناز، مرتضوي، انوشيروان و شهداد روحاني و …. را به دنيا عرضه كردن اينجوري در پس كليپهاي مسخره عقبگرد ميكنن.

باز احتمالا به اين حاجي خواهند گفت موسيقي پاپ براي تفننه حالا چه اشكالي داره خواننده كمي روي صحنه ورجه وورجه كنه يا مثل اون شهبال شب پره يا شهرام شب پره حركات عجيب غريب از خودش ساطع كنه؟ بايد بگم موسيقي – از هر نوعي كه فكر كني پاپ، راك، متال، سنتي يا … – ديگه يك شناسنامه اس براي يك ملت. يك سبكه. يك نوع آيدنتيتي و كرديته. حالا وقتي در مقام آهنگسازي جاي امثال جهانبخش پازوكي، فريد زلاند، سياوش قميشي، بيژن مرتضوي و بقيه اونهايي كه يك كم كار بلد بودن رو مثلا شوبرت اواكيان و … بگيرن ديگه بايد راس راستي فاتحه موسيق اونور آبي رو خوند.

حاجي موسيقي نفهم ما در گذشته به آثار ابي يه جور ديگه اي نگاه ميكرد. يك سبك خاص با صدايي جادويي. اما تو رو خدا در آلبوم آخر ابي مثلا آهنگ حنا خانم رو مقايسه كنين با ستاره دنباله دار. صدا كه همونه. چي كم شده؟ اينجا همون نقطه اي كه فرق سياوش قميشي به عنوان آهنگ ساز و آرانجر با شوبرت آواكيان معلوم ميشه. آهنگهاي ساخت شوبرت براي ليلا فروهر خوبه اما براي ابي نه. باور كنين آلبوم آخر ابي بيشتر منو ياد ليلا فروهر مينداخت تا ابي.

جان كلام اينكه آهنگسازي و آرانژمان آهنگ در كنار شعرهاي درست حسابي و يك صداي گيرا به اضافه يك كليپ سازي قوي است كه ميتونه يك آهنگ رو جاودانه كنه. والا آثار افرادي مثل افشين و اون برادر مزخرفش حداكثر براي يكسال و براي دو تا پارتي خوبه و نه بيشتر.

****

اپيزود دوم: موش است تريلي

يكي از سرگرميهاي خوب در جاده ميتونه دقت در نوشته هاي پشت كاميونها و نيسانها باشه.

نخندين. به خدا از همين كارهاي كوچيك ميتونين يك دنيا نفاهيم ارزشمند پيدا كنين. هميشه به اندازه همه آدمهاي اين دنيا راه هست براي جامعه شناسي و روانشناسي. (حاج آقا رضا مثقالي)

ديديد شعارها و نكات اخلاقي كه پشت كاميونها را به خودش مزين كرده چقدر با ميزان حرفه و شخصيت راننده ها تطابق داره؟ البته نكته نامعلوم در اين كار براي حاجي اين بود كه واقعا چه قصدي ميتونه از اين كار وجود داشته باشه؟ اينكه مثلا پشت يك نيسان نوشته باشه: دنبالم نيا ديوونم ميشي!!! واقعا يعني چي؟

دوستي داشتم كه به واسطه كارش كه ماموريتي بود هميشه تو اين جاده ها بود. يك دفترچه از اين شعارهاي جاده اي جور كرده بود كه خيلي ديدني بود. يكروز كه بر حسب اتفاق اين دفترچه رو ميخوندم يك شعار برام خيلي جالب و سوال انگيز بود. ازش كه پرسيدم گفت اينو تو جاده بوئين زهرا پشت يك تريلي خوندم. حتي تاريخ هم زده بود. با خوندن اين شعار دو فقره شاخ از جنس مرغوب بالاي سر حاجي سبز شد كه اي خدا اين شعر چه مفهومي ميتونه داشته باشه و به عبارتي چه نكته ي آموختني از نوشتن اين شعر مورد نظر بوده. حاجي كه از درك اين معني عاجر موند ولي براي شما ميگم شايد كمكم كنيد. با عرض پوزش اون شعر اين بود:

در مخرج ليلي —— موش است تريلي

يا للعجب از اين سرزمين گربه نشان آريايي

***

اپيزود سوم: استهلال

در رتبه بندي بين عوامل ايجاد حالت استيصال هيچ فرقي بين ماههاي قمري و اين سليمان دوگنبداني ما وجود نداره. هر دو به يك ميزان آدم رو بيچاره ميكنن.

ماه مبارك رمضون باز رسيد. از همين امروز به صورت غير مترقبه آمار مبتلايان به معده درد و هزاران درد بيدرمان ديگر يكهو بالا رفت. همه اونهايي كه تا ديروز موقع خوردن حتي سنگ رو هم ميخوردن و به قول اون مثال معروف: اونقدر نميخوردن كه سير بشن بلكه اونقدر ميخوردن تا غذا تموم بشه، حالا همه معافيتهاي پزشكي شون رو دارن رو ميكنن براي فرار از ضيافت.

معمولا اولين چيزي كه در ايجاد رغبت براي حضور در يك ضيافت چشمگير و قابل توجهه همانا خوردن و پر كردن خيك مباركه. حالا اگر شما رو به ضيافتي دعوت كنن كه از خروس خون صبح تا پارس كنون سگ در غروب بايد گشنه و تشنه باشين انصافا اين به اين ضيافت ميرين؟

باز يك ضيافت ديگه در پيشه و همه ما به اين ضيافت دعوت شديم. فقط نكته مبهم اينه كه نميدونيم روي كارت دعوت ساعت و تاريخ شروع و همچنين ساعت و تاريخ خاتمه اين ضيافت رو چي بنويسيم.

اينم يكي از اون پارادكسهاي ماست. هنوز عليرغم پيشرفت فنون در همه زمينه ها پبش بيني زمان رويت ماه هاي قمري در ايران يك پارادكس پيچيده اس. اونقدر پيچيده كه تيمهاي استهلال بايد براي اينكار بسيج بشن و اندكي – فقط اندكي در حد چند ده ميليون تومان – از بودجه بدبخت ما رو ببلعن.

يا للعجب از اين سرزمين گربه نشان آريايي

****

پينوشت 1: در پست قبلي جاي دوست خوبمان نيكو خانم بسيار خالي بود. اميدواريم هر چه زودتر اوضاع روحي ايشان به حالت قبل برگردد و حضورش مثل هميشه گرمي بخش اين كانون مجازي باشد.

پينوشت 2: نانسي عجرم و سايتش كه يك دوست از حاجي تقاضا كرده بود اين است

چهار اپيزود به قلم سليمان

سپتامبر 10, 2006

اپيزود اول: صفا سيتي
يك مقام مسئول در وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشكي اعلام كرد: توليد واكسن ضد اعتياد در ايران در حال انجام است و در تلاش هستيم اين دارو را تا سال آينده وارد بازار كنيم.
وي اضافه كرد: توليد داروي كنترل ايدز به مراحل نهايي خود نزديك مي‌شود و اميدواريم اين دارو امسال وارد بازار شود، اما واكسن ضد اعتياد نياز به بررسي‌هاي بيشتر دارد و احتمالا سال آينده مي‌توانيم اين دارو را وارد بازار كنيم.
سلي (سليمان بي جي ام) نميداند چگونه از اين التفات مسئولين به معتادان و ايدزيهاي عزيز تشكر نمايد. بالاخره بد نيست كه. يك واكسن در كودكي ميزنيد و بعد از آن با خيال راحت ميرويد بساط منقل و وافور و ترياك و شيشه و حشيش و اكس و … راه مي اندازيد. يا اگر آدمهاي مثبت تري باشيد و با دود ميانه اي نداشته باشيد، خوب ميرويد سراغ يك اتوميبل خوش ركاب، يك آپارتمان دنج ، اندكي شربت و قرص نيروزا، واياگرا، معجون، احيانا پروتكتور حاملگي، ژلهاي بيحس كننده و خوب پر واضح است كه عده بيشماري پارتنر جنسي.
ديگر احيانا بايد مرض داشه باشيد كه غر و نق بزنيد. بايد مقدار معتنابه اي كرم در وجود خود انباشته باشيد كه بخواهيد صحبت از كمبود تفريحات بزنيد. بنابراين با كمال احترام لطفا خفه شده و به تفريحات فوق الذكر بپردازيد. البته قبلش واكسن فراموش نشود. دوگنبدان بجنبانيد كه ايام صفاسيتي است..اپيزود دوم: سيد زعفراني
سيد زعفراني كه اخيرا در ينگه دنيا به سر ميبرد طي اظهاراتي بيان كرده است كه شکاف ايران و آمريکا بايد با گفتگو از بين برود. سلي كه از ميزان و عمق اين شكاف اطلاعي ندارد. اما تا آنجا كه به ياد دارد معمولا شكافهاي ناحيه بين دو پاي شلوار (موسوم به خشتك) را كوكهاي درشت درشت ننه جان بود كه مرتفع ميكرد. اين سلي كه تا به حال هيچ شكافي را با گفتگو قابل حل تصور نميكرده است در نظر دارد از اين پس براي مرتفع شدن شكاف لايه ازن، شكاف ميان نسلها و همچنين خيلي شكافهاي ناگفتني (18+) از طريق گفتگو و گفتمان وارد عمل شود شايد افاقه نمايد.
سلي در حالي به اين نتيجه ارزشمند رسيد كه حاجي با هورت كشيدن آب زرشك ميگويد: سلي جان اين سيد ايام زعفراني ما انگار خبر ندارد حدود 10 سال از خرداد 76 گذشته است.؟؟!!!

اپيزود سوم: ليگ حرفه اي
آن زمان كه در دربخانه مباركه مشغول فعاليت ژورناليستي بوديم و در زير سايه آن بزرگ وبلاگداران – جناب مدير – خدمت ميكرديم گهگداري به صرف يك ميل گرد في 80 مهمانمان ميكرد و پس از آن عمليات انتحاري و تراژديك به ما اذن حضور در ورزشگاه ميداد. اما اين حاج واشنگتن كه به علت افكار سنتي و تراديشنال خود با فوتبال ميانه اي ندارد و آن را مسخره مي داند ديروز نگذاشت دوگنبدان مبارك را بر سكوهاي ورزشگاه تكيه دهيم و ما را ممنوع الفوتبال نموده است.
اما ما حرفمان را ميزنيم. ديروز ليگ حرفه اي (اگه ح را با فتحه بخوانيم چه ميشود؟) شروع شد. تيمهاي بزرگ و كوچك با صرف بودجه هاي بيت المال مسخره ترين و بي هويت ترين صحنه هاي ورزشي را دوباره به اكران گذاشتند. والله در دربخانه فوتبال غربي كه مي ديديم مدام بر روي آن ميلگرد في 80 بالا و پايين مي پرديم كه هم ابراز هيجان كنيم و هم كمي براي عمليات شنيع مديرشاه بدن خود را آماده تر نماييم اما در اين آستان آب و سراب ديروز فوتبالهاي ليگ حرفه اي را كه نگاه كرديم گلاب به روتان 200 بار به قصد تخليه پيشاب و پساب به آبريزگاه مراجعه كرديم. بابا اجبار كه نيست اين ورزش مال انگليسيهاي پدرسوخته است كه به ما قالب كرده اند به جاي خرج كردن پولهاي بيزبان براي امثال داش علي انصاريان ، داش علي منصوريان ، كره خر حجازي ، صمد مرغابي ، ژنرال يك متري ، علي زاغول ، علي دنبه، علي نيكي و … بياييد به همان ورزشهاي سنتي خودمان مثل هفت سنگ، چوگان، اسب سواري و بيليارد جيبي بپردازيم. اوخ حرف از بيليارد جيبي شد باور كنيد اگر المپيك اين رشته برگزار ميشد ايرانيان حتما در اين رشته مدال مي آوردند.

اپيزود چهارم: آب سنگين
جاهل و عقب مانده ايم ديگر. شما خرده نگيريد. ما از دربخانه عهد قجري به اين آب و سراب مدرن سقوط كرده ايم. ولي از باب يك دعاي خير لطفا اين من (سلي مادر مرده بيشعور گي مخنث) را ياري كنيد و براي من وامثال من كه بيسوات هستند بفرماييد آب سنگين چيست؟
آيا آب سبك هم داريم؟