نوامبر 18, 2007 با onlyforreminde

خبر:
لوازم شخصی شاملو حراج میشود.
بیش از 90 اثر و وسایل شخصی مربوط به احمد شاملو در 30 آبان ماه در دادگستری کرج به حراج گذاشته میشود. سیاوش شاملو فرزند ارشد احمد شاملو که مدعی است مالک تمامی این آثار است با گرفتن مجوز از دادگستری کرج قصد به حراج گذاشتن این مجموعه از آثار معاصر ایران را دارد.
احمد وثوق احمدی وکیل آیدا شاملو و تعدادی دیگر از شاکیان این پرونده در اینباره به روزنامه «اعتماد» گفت؛ بسیاری از این آثار متعلق به آیدا شاملو است که سیاوش شاملو تصمیم به حراج آنها گرفته است. مجسمه سر احمد شاملو که توسط مرحوم مددی به آیدا شاملو هدیه شده است برای سیاوش شاملو نیست که حالا بخواهد ادعای ارث کند و آن را به حراج بگذارد.
وکیل این پرونده فروش این آثار را به خاطر مشکلات مالی پسر شاملو ذکر کرده است. وی در ادامه افزود: از جمله شاکیان دیگر این پرونده ضیاءالدین جاوید نقاش معاصر کشورمان است که چندین تابلوی خود را به آیدا شاملو هدیه کرده است نه به احمد شاملو که الان سیاوش شاملو قصد فروش آن را داشته باشد.
این حراج در شرایطی برگزار میشود که به گفته کارشناسان میراث فرهنگی و سایر هنرمندان آثار به جا مانده از شاملو از جمله لوازم شخصی متعلق به یک خانواده و یا یک شهر نیست و جنبه ملی دارد.
پرسش:
اگر در چنین حراجی شرکت داشته باشید، کدامیک از لوازم شخصی او را خریداری میکنید؟
ارسال شده در اجتماعی - انتقادی, یادمان | 23 Comments »
نوامبر 15, 2007 با onlyforreminde
ارسال شده در اجتماعی - انتقادی | 10 Comments »
نوامبر 11, 2007 با onlyforreminde
برای سومین مرتبه بود که خوانده میشد. مرتبه سوم را که شروع کرد دیگر نه جای گل چیدن بود و نه فرصتی برای گلاب آوردن باقی مانده بود. راه گریزی نداشت. این بار او بوکسوری را می مانست که در گوشه رینگ گیر کرده باشد و ضربات آپرگاد حریفش بر سر رو رویش باریدن گرفته باشد.
عاقد برای سومین بار از او سوال کرد: “ آیا بنده وکیلم؟” و او که صورتش همانند انار سرخ شده بود اجازه مختصری از پدر و مادر و بزرگترهایش گرفت و با صدای لرزان گفت: “بله”
صدای همهمه و سوت و کف به هوا برخاست. او پس از سه بار “تمنا” به ازدواج با مردش رضایت داد.
عاقد اما یکبار بیشتر از مرد سوال نکرد. مرد نیز که نه اهل گلاب گیری بود و نه میلی به چیدن گل داشت، برق آسا به پرسش عاقد پاسخ مثبت داد.
این بار نه صدای کفی در کار بود و نه صدای همهمه ای….. و بدین ترتیب دو قناری عاشق به زیر یک سقف خزیدند.
ادامه مطلب »
ارسال شده در پارادکسهای ذهن من | 36 Comments »
نوامبر 8, 2007 با onlyforreminde
سلام رئیس جان! شرمندتم! بازم شرمندتم. مثل همیشه. چیکار کنم خوب… همینه دیگه …. بازم عذر تقصیر… بازم طلب بخشش….
سالار! بد کردم! میدونم! رنجوندمت! میدونم! ازم دلگیر شدی میدونم…. ولی ببخش!
داداش! من اونروز که با زدت اون حرفا دل بزرگت رو خرد کردم نفهم بودم… ندیدمت…. ازت شکایت کردم…. ناسپاسی کردم… همه رو میدونم!
نوکرتم!
ادامه مطلب »
ارسال شده در شخصی | 19 Comments »
نوامبر 5, 2007 با onlyforreminde
تابو یا پَرهیزه آن دسته از رفتارها، گفتارها یا امور اجتماعی است که بر طبق رسم و آیین یا مذهب، ممنوع و نکوهشپذیر است. برای نمونه نام بردن از اندام تناسلی در محافل رسمی در بسیاری از اقوام جهان یک تابو است. واژه تابو از زبان تونگا که یکی از زبانهای پلینزی است وام گرفته شده است.
زیگموند فروید معتقد است که تابوها کهنترین مجموعۀ قوانین بشریاند و اقدامات منع شده در تابوها و قوانین، اقداماتی هستند که بسیاری از انسانها تمایل طبیعی به انجام دادن آنها دارند. او با بهرهگیری از تجربیاتی که در زمینۀ روانکاوی دارد به مشابهتهایی میان رسمهای تابویی و عوارض بیماری روانی وسواس پی میبرد و بر این پایه میگوید که تابوها در آغاز از ممنوع شدن تمنیات و اعمال غریزی -ممنوعیتهایی که نسل پیشین انسانهای اولیه با خشونت تمام بر نسل بعدی تحمیل کرده است – پا گرفتهاند .این فرضیه روشن میکند که چرا انسان در قبال آنچه تابو ممنوع ساخته است ایستاری دو پهلو دارد. چه به طور غریزی انسان پس از تحمیل شدن تابو، ناخودآگاه سودایی خوشتر از زیر پا گذاشتن تابو ندارد. آن قدرت جادویی که انسان برای تابو قائل است و کشش و گیرایی تابو همه حاصل وسوسهانگیزی آن و نیز ظرفیتی است که تابو برای برانگیختن کششهای غریزی و ناخودآگاه انسان دارد. از همین رو، برای محترم ماندن تابو به مقاومت آگاهانه فوقالعادهای نیاز است که خود از قداست تابو، تأکید مکرر بر زیر پا گذاشتن آن و نیز کیفر شدیدی که برای نقضکنندگان آن در نظر گرفته شده است مایه میگیرد.
فروید اعتقاد دارد که در آغاز ,تابوها از طریق پدر و مادر و مراجع اجتماعی منتقل شدهاند ولی این امکان وجود دارد که در نسلهای بعد به عنوان یک استعداد روانی موروثی؛ شکلی «سازمانیافته» پیدا کنند.
ادامه مطلب »
ارسال شده در اجتماعی - انتقادی | 10 Comments »
نوامبر 3, 2007 با onlyforreminde
داشتم آرشیو آب و سراب را در بلاگ اسپات (به این آدرس) میخواندم. حالا که ارتباط کامنتهای آن مجموعه با نوشته هایی که از طریق وردپرس عزیزم از بلاگ اسپات به اینجا کشاندم، قطع شده است؛ بد ندیدم اگر منتخبی از موضوعات مختلف در آن ایام را (به انتخاب خودم) به اینجا بکشانم و به همراهش لینک کامنتهایتان را نیز درج کنم. باشد که به خاطرمان آورد گذشته ای نه چندان دور را:
ادامه مطلب »
برچسبها: يادمان
ارسال شده در یادمان | 8 Comments »
اکتبر 30, 2007 با onlyforreminde
مردک بیشعور خودش را به گیرنده رساند. کانالها را یکی یکی بالا و پایین برد و فریاد زد:
- یور ماجستی! یور ماجستی! تنظیم شد…. بفرمایید.
چیزی که بر روی صفحه در حال نمایش بود چهره دخترکی زیبا رو بود که با قامتی نحیف چونان یک باربی خوش اندام در حال اجرای برنامه بود. ته لهجه ای اصفهانی داشت و چهره اش در زمانی که لبانش را نیم لبخندی می افزود به قرص ماهی می مانست. گفتمش:
ادامه مطلب »
برچسبها: اقتصادي, طنز
ارسال شده در اقتصادی, طنز | 18 Comments »
اکتبر 27, 2007 با onlyforreminde
خدابیامرز حاجی بابا (نیای مادری حاج واشنگتن) از آن دسته از تکنوکراتهای انگلوفیل بود که هر چند سواد آکادمیک و درست حسابی نداشت؛ اما به اندازه یک دنیا تجربه داشت. حاجی بابا همیشه در میان خاطراتش از یکی از اونها با افتخار خاصی یاد میکرد و اون افتخار همانا این بود که حاجی بابا یک روز در قامت یک سرباز معمولی از مقابل رضاشاه رزه رفته بود و به واسطه همین روز تاریخی، حاجی بابا با اون لهجه ترکی قشنگش، مارشال دوگل را می مانست که روزی در مقابل ناپلئون دوش فنگ و پیش فنگ کرده بود.
ادامه مطلب »
برچسبها: اقتصادي, طنز
ارسال شده در اقتصادی, طنز | 15 Comments »
اکتبر 23, 2007 با onlyforreminde
قبل از دستور: این پست را 2 سال قبل در وبلاگ آلاچیق مکانیکی نوشته بودم. هنوز هم با خواندن آرشیو آن روزها لذت میبرم. این پست طولانی است اگر حوصله خواندنش را ندارید هم اکنون این وبلاگ را ببندید.
ادامه مطلب »
برچسبها: يادمان, اجتماعي - انتقادي
ارسال شده در اجتماعی - انتقادی, یادمان | 19 Comments »
اکتبر 21, 2007 با onlyforreminde
برچسبها: اپيزوديك
ارسال شده در اپیزودیک | 20 Comments »